تبليغاتX
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی - ساده باشیم
من هم فقط برای سایه خودم مینویسم که جلوی چراغ به دیوار افتاده ...

نمیدونم با اینکه در تعالیم دینی و شرعی ما ایرانیها تاکید زیادی بر عدم غرور و تکبر و سادگی شده اما همیشه اهمیت زیادی به تجملات و دبدبه کبکبه و این واسه ما بده اون واسه ما خوبه میدیم....نمیدونم چرا همیشه برای ما کسانی خیلی خیلی بزرگ جلوه میکنن و از اونها بت میسازیم برای خودمون....جناب آقای دکتر ...مهندس...حاج....سرهنگ....تیمسار....رییس.....و ...تعریف میکنیم....

همه این القاب و عناوین درست اما به نظر من یک آدم فقط وقتی میتونه رییس خطاب بشه که پشت میز ریاستش نشسته و تو به عنوان مراجع و کا کارمند باهاش سر و کار داری....نه سر میز شام و نه توی عروسی و پارک و سینما....یا دکتر و مهندس و از این قبیل عناوین که من فکر میکنم فقط برای درج شدن روی مدرک ضرورت دارن اونهم برای اینکه دقیقا نشون بدن که فلانی این مقطع رو گذرونده....یا درجات نظامی که به نظر من فقط در پادگانهای نظامی معنی میده .....به هرحال نمیدونم این مساله القاب و عناوین که از زمان مرحوم امیرکبیر در ایران قرار بوده بهشون سر و سامانی داده بشه کی سر و سامان میگیرن....چه اشکالی داره که ما خودمون باشیم؟؟

چه اشکالی داره که فلان رییس...دکتر...مهندس....نمیدونم وزیر...وکیل...رییس جمهور القاب و عناوینش رو توی محل کارش بذاره و از دفترش بیاد بیرون؟؟؟؟چرا همیشه همه باید برای هم معما بمونن؟؟؟؟نمیدونم شاید من همونطور که خیلی از خواننده های وبلاگ هم میگن خیلی سطحی نگر...ساده اندیش و بی اطلاع هستم و در سطح یک دانشجوی دکترا فکر نمیکنم......

نمیدونم اما من به خودم که هیچی به دوستانم هم که دقیق شدم دیدم هیچ کدوم شاخ یا دم یا چیزی که اونها رو از بقیه مردم به عنوان دانشجوی دکترا متمایز کنه نداشتن.....فقط همه بیشتر از بقیه گرفتار بودن و به نظر من نیاز بیشتری به مسخره بازی و خنده و تفریح داشتن....چیزی که برای یک آدم بزرگ....اونهم در مقطع دکترا خیلی بده....مردم چی میگن؟؟؟