چه حیف که به جای تحصیل در کشور خودمون آواره این کشور و اون کشور شدیم....
چه حیف که پولهامون به جای آباد کردن دانشگاههای خودمون صرف آبادی دانشگاههای دیگران شد.. .
چه حیف که به جای حل مشکلات کشور خودمون، مشکلات کشور دیگه رو موضوع پایان نامه هامون کردیم....
چه حیف شد که تاریخ کهن تمدن ما مغلوب پنجاه سال تمدن شد....
چه حیف شد که همه تحصیل کرده های ما به فکر زندگی و کار در کشور های دیگه افتادن...
چه حیف شد که سرمایه دار های ما پول هاشون رو برداشته و از کشور خارج کردن...
چه حیف شد که خونه برامون زندان شد....
چه حیف که نون ما به سفره دیگران رفت....
و چه حیف شدند روزهای زندگی که رفتند و هرگز بر نمیگردند....
(همین جا یعنی در ادامه این متن از همه دوستانی که در ایمیل ها و یا نظرات خصوصی شون در خصوص ادامه تحصیل در مالزی اطلاعات خواستند معذرت خواهی میکنم که نتونستم و نمیتونم به ایمیلها جواب بدم. چون خیلی سرم شلوغه و این ترم امتحان جامع دارم. تازه استادم هم فهمیده که من وبلاگ مینویسم و بهم گفته که میتونم از وقتم استفاده بهتری بکنم. ...اینه که متاسفانه اطلاعاتی که به دوستان میتونم بدم در حد همین وبلاگ هست و لینکهای مربوطه....شرمنده....
)
یکی از امراض بسیار شایع و مسری در مالزی و بین دانشجویان ایرانی مرض وبلاگ نویسی میباشد. از نشانه های این مرض این است که شخص وبلاگ نویس همیشه میخواهد به روز باشد و دنبال مطلب جدید میگردد و چنانچه مطلب خوبی پیدا نکند و یا وقت کافی برای نوشتن آن نداشته باشد به چرت و پرت نویسی رو می آورد.
دوم اینکه وبلاگ نویس دائم به وبلاگ دوست و دشمن سر میزنه که ببینه چه خبر و یا براشون کامنت بنویسه و اینطوری کلی وقت هدر میده...
سوم اینکه شروع به گشت و گذار در وبسایت ها میکنه تا مطلب گیر بیاره و یا روزی صد تا ایمیل که براش فرستادن رو چک میکنه .....و این میشه که از درس عقب می افته....بقیه هم که بیکار تر از اون میخوان به وبلاگش سر بزنن ....و همه از کار بیکار میشن...اما خودمونیم همه اینطوری تفریح هم میکنن....
به نظر من با اینکه وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی در مالزی بسیار مسری و حتی دامن گیر تر از پشه دنگی شده اما در جای خود بسیار سودمند هم میباشد. به شرطی که مغرضانه نباشد و بی طرفانه و در جهت بیان حقایق موجود باشد.
خود من فکر میکنم که باید بی طرفانه در مورد مالزی و ایران و مقایسه آنها بنویسم البته به روش خودم و نه خیلی جدی... فکر میکنم بهتره همیشه به تفاوتها و شباهتها و خوبیها و بدی ها به دیده طنز نگاه کنیم...چون اینطوری دنیا قابل تحمل تر میشه....
در پایان نتیجه اخلاقی این پست این بود که وبلاگ نویسی یک مرض رایج میباشد که میتواند پیامد های خوب یا بد برای خوانندگان آن داشته باشد. پس بیاییم درست بنویسیم....حقیقت را بگوییم و یادمون نره که کی هستیم و اینجا دنبال چی میگردیم....و در آخر وقتمون از طلا هم ارزشمند تره....هدرش ندیم...
هر روز صبح بیدار میشیم و مثل همیشه ... امروز درس ...فردا خرید...پس فردا میتینگ...امروز کتابخانه...درس درس درس....ناهار بخوریم بعدش درس...میتینگ ...درس...جارو آشپزی...درس....درس درس....بخون بنویس سر و کله بزن جون بکن...بفهم ...تجزیه کن...تحلیل کن...یاد بگیر...شام نخور...نخواب...بیدار شو..بخون...بنویس...بیا...برو....درس درس درس...
یعنی آخرش چی میشه...چرا این همه زحمت میکشیم؟ شنیدم توی ایران مردم بیست روزه دکترا میگیرن...تازه جدیدا که تا میگی دارم مالزی درس میخونم همه یک جوری فکر میکنن که انگار جنابعالی مالزی تشریف دارید تا از سواحلش لذت ببرید و یا گردش کنید....
نمیدونم دقیقا این وسط کجای کار مشکل داره؟
.......................................
در حالیکه ما دانشجویان در اینجا به شدت با کمبود وقت رو برو هستیم....برخی از ایرانیان مقیم مالزی به شدت وقت اضافی دارند. این دوستان عموما والدین و یا همسران دانشجویان می باشند و دنبال گذران وقت هستند. نمیدونم بگم خوش به حالشون که این قدر وقت برای تلف کردن دارن....یا بگم خوش به حال ما که داریم مثلا پیشرفت میکنیم. مشکل جایی به وجود میاد که این آدمهای بیکار شروع میکنن به سرک کشیدن توی زندگی اون یکی بیکار ها و یا حتی دانشجوهای گرفتار بیچاره...و این میشه که خر بیار و باقالی بار کن...دیگه از ساعت رفت و امد و مدل لباس و وجنات و سکنات همدیگه گرفته ....تا خوردن و پوشیدن همه چیز همدیگه رو زیر سوال میبرن...خدا کمی عقل بده....
فکر میکنم بهتر باشه برای این افراد هم مشغولیاتی معقول تر از کشیدن سیگار و نوشیدن...و دراز کشیدن کنار استخر و غیبت کردن ایجاد بشه تا این قدر وجهه ایرانی ها در مجتمع های مسکونی از این که هست خراب تر نشه....
