ساعت دوازده چون قرار بود با پدر شوهرم بیرون برم از محوطه ساختمان عبور کردم و فکر کردم که چقدر خوبه که همیشه از پارکینگ بیرون میام و چشمم به واقعیت های تلخ اجتماع نمی افته....دختر ها با دوتا پسر هنوز اونجا بودن و حالم ازشون به هم میخورد...حسرت این رو خوردم که دختر های نیمه عریان چینی در مالزی چقدر راحت و با احترام در همه جا رفت و آمد میکنند و دختر های ایرانی با این پوشش مضحک اجباری و در ساعتی که باید در کلاس درس حضور داشته باشن....تف به این اجتماع...آیا میتونستم چیزی بهشون بگم؟؟؟ به سرعت رد شدم و قلبم از اینکه دختر من در چنین اجتماعی باید رشد کنه لرزید....
به کجا باید رفت؟ این دردها از همون دردهایی هستن که نمیتوان به کسی ابراز کرد و مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد....
ما به اجبار تن میدهیم اما همیشه در فکر پیدا کردن راهی برای زیرآبی رفتن هستیم...تا بوده همین بوده...کاش آزاده بودیم تا از این زخمهای کهنه هم حرف میزدیم....
دردی دیگر.....
در ایران وقتی که اینترنت پرسرعت نداریم یک درد داریم که چرا اینترنت پر سرعت نداریم و کمی غر میزنیم و بعد از این که با مشقت چهار تا دونه میل ضروری رو چک کردیم سراغ درس و مشق و کار و زندگی خودمون میریم...اما وقتی که اینترنت ما به قدر کافی خوب باشه به وب گردی و چک کردن تمام ایمیل هایی که حتی بچه گربه های محل فرستادن و ..........میپردازیم . و بیشتر وقتها هم به این پیام بر میخوریم که :
مشترک گرامي
مسدود بودن اين سايت طبق دستور مقامات محترم قضايي انجام گرفته است؛ لذا در صورتيکه سايت به اشتباه فيلتر شده است ضمن عذرخواهي خواهشمند است آدرس را در محل زير وارد و کليد Submit را فشار دهيد. تا در اسرع وقت اقدامات اداري با قوه قضاييه جهت بازگشايي آن انجام گيرد.
اونوقت شروع به غر زدن و بد و بیراه گفتن میکنیم و از انواع فیلتر شکن و بلو گیت و فری گیت برای رفع مشکل استفاده میکنیم و اینطوری میشه که چندین ساعت وقت مفید مطالعه رو از دست میدیم....
پس ببینید چقدر خوبه که ما اینترنت پر سرعت نداشته باشیم....
اما عجیبه که گاهی پیام فوق برای سایت ژورنالهای علمی هم ظاهر میشه و این لج من رو خیلی بد جور در میاره....ظاهرا علم هم از نظر اخلاقی برای مردم ما ضرر داره چون باعث میشه فهمشون بره بالا....
