اما این این اصطلاح در مورد دانشجویان خارج از کشور و یا میان کشوری مثل من هم بد جوری صادقه...این که میگم بد جور به خاطر اینه که وقتی یکی مرده دیگه خیالش راحته که مرده و حالا دیگه هرچی هم که پیش بیاد براش فرقی نمیکنه...اما ما وقتی اون طرف هستیم باید نگران این طرف باشیم و وقتی این طرفیم نگران اون طرف....و باید نگران عواقب اتفاقاتی که در نبود ما میافته هم باشیم...هر روز باید متوجه باشیم که الان در ایران چه ساعتی هست و در نبود ما خانواده چه دسته گلهایی به آب میدن و از اون طرف هم تحصیل کنیم و نگران وضعیت تحصیلی خودمون باشیم. ...مثلا در مدتی که من ایران نبودم فقط چندین دفعه ماشین من توقیف شده بود و با کارت شناسایی من و به کمک خواهرم آزاد شده بود....و یا یک سری کارهایی که من باید برای نظام مهندسی انجام میدادم که اونها هم به لطف خواهرم و کارت شناسایی من انجام شده بود...البته اینها جنبه های خوب مصداق دست از دنیا کوتاه بودنه...که یکی دیگه به جای تو کارهایی رو که باید انجام میدادی رو انجام بده....ولی این قضیه برای من طرف دوم هم داره...در طرف دوم که من نیاز دارم کارهایی رو در مالزی انجام بدم و دستم دوباره از دنیا کوتاه میشه....مساله بستگی به فردی که قراره نقش دست کوتاه شده من رو بازی کنه داره...اگه طرف ایرانی باشه که معمولا یکی از دوستان بیچاره منه....کار حتما انجام میشه و ملالی نیست....اما وای به روزی که کار دست مالایی بیفته....آدم به گونه ای گور به گور میشه.....الان هم من در همین وضعم....کارم در مرحله جمع کردن اطلاعات و توزیع پرسشنامه دست این مالایی های دائم در سفر دائم هالیدی افتاده و واقعا نمیدونم چی کار کنم....انگار چیزی به عنوان عجله اصلا براشون تعریف نشده است و اگه سنگ هم از اسمون بباره اینها باید به هالیدی و ماکان و ....چه میدونم همه کارهاشون برسن....خدا آخر عاقبت منو با اینها به خیر کنه....اقلا نتونستم فحش مالایی یاد بگیرم که نثارشون کنم....
.... بگذریم ....سری به لغت نامه دهخدا زدم که معنی این دست از دنیا کوتاه بودن رو چک کنم...کلی مطلب مرتبط نصیبم شد....ببینید که همین دست دست کردن مالایی ها چقدر در اعتلای فرهنگی بنده نقش داشته.......
دست به عصا رفتن: که دقیقا باید در روابط با این مالایی ها مراعات کنیم
دست دست کسی بودن: روز نوبت و برتری او بودن(که این روزها از آن طرفین مالایی است)
دست چپ از راست نشناختن: در این مورد هر دو طرف ایرانی و مالایی
دست بسته: خود خود من...
دست غیب: چیزی که به شدت نیازمندش هستم...
دستی از دور بر آتش داری: طرف مالایی به من میگه....من هم به اون....
دست کسی را در حنا گذاشتن: این دست همون دست منه که فکر میکنم تا آرنج توی حنا رفته....
دست از پا دراز تر آمدن: باز هم من....یا دختر مالایی که قراره کار رو انجام بده....خدا به خیر کنه....
دست ستون زنخ کردن: کنایه از اندوه که باز هم خود من....
دست پیش را گرفته: نمیدونم شاید هر دو طرف
دست بسته: خود خودم
دست بر رگ کسی نهادن:(به چاپلوسی کسی را مطیع امر خود کردن)...فکر میکنم جواب بده...
دست بر دست سودن:(به تاسف دستهای خود را بر هم کشیدن)...من....
و دهها اصطلاح دیگر از این دست.....و فکر میکنم بهتره فقط دست به دامن این خانم مالایی که مثلا قراره به من کمک کنه بشم و بهش بفهمونم که دست کار میکنه و چشم میترسه....یعنی کار صعب رو به مرور زمان میتوان انجام داد....اما نه با مرور زمانی از جنس مالایی.....
