تبليغاتX
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی
در آمریکا  طرز لباس پوشیدن و وضع ظاهری افراد نقش بسزایی در قضاوت اطرافیان دارد ، سالها پیش عکسی را که در زیر مشاهده مینمایید انتشار یافت و گفته شده بود که این یازده نفر قصد راه اندازی یک شرکت را دارند و از علاقمندان به سرمایه گذاری خواسته بودند در صورت تمایل از یک دلار تا یک میلیون دلار میتوانند در این شرکت سرمایه گذاری نمایند ولی پس از گذشت یک سال حتی یک نفر هم حاضر به سرمایه گذاری در این شرکت در شرف تاسیس نشد به نظر شما آیا شرکتی که این افراد تاسیس کرده اند به موفقیتی دست خواهد یافت ؟

جالب است بدانید این عکس چند وقت پیش در اینترنت توسط مالکین شرکت منتشر گردید ، این عکس که مربوط به دهه هشتاد میباشد موسسین بزرگترین و پولدارترین شرکت جهان یعنی مایکروسافت را نشان میدهد ، نفر سمت چپ در پائین ترین ردیف متعلق به ثروتمندترین فرد جهان یعنی بیل گیتس در نوجوانی است.

فرستنده: ندا

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 ساعت 14:33 | لینک ثابت |
 

ما ایرانیها معتقدیم که از همه مردم دنیا خونگرم تر،مهربون تر، سخاوتمند تر، خوشگل تر، خوش تیپ تر ..و….و…هستیم. باشه ایناهمه قبول اما باید بپذیریم که ما ایرانیها از همه نامرد تر هم هستیم….چرا نداره….این هم یک حقیقته که مثل بقیه حقایق تلخه….این ممکنه قابل تعمیم به بقیه مردم دنیا هم باشه اما من اینجا میخوام خودمون رو با مالایی ها مقایسه کنم. …

مالایی ها به قول ما آدمهای سرد، خشک و بی احساسی هستند، وقتی همدیگه رو میبینن یا اصلا عکس العملی نشون نمیدن، یا سری تکون میدن، یا اینکه اگه خیلی خیلی معاشرتی باشن یک سلام رد و بدل میکنن….اما ما چون خیلی معاشرتی، آداب دان و خونگرم هستیم، وقتی همدیگه رو میبینیم گل از گلمون میشکفه….سلام و حال و احوال و بگو و بخند و احوال گربه همسایه رفیقمون و مادر بزرگ پسر خاله دوستمون و بچه کوچیکه زن دایی خاله جونشون رو هم میپرسیم….اما به جرات بگم نود درصد این حال و احوال پرسیدن ها از روی دوست داشتن واقعی نیست و جنبه رسم و رسوم و یا چیزی در حد عادته….راست میگم….چون وقتی یکی از این رفقای شفیق غایب هستند سرگرمی ما اینه که عموما پشت سر افراد غایب صفحه بذاریم و نقطه ضعف های اونها و حتی گاهی موفقیت های اونها رو که برای ما دست نیافتنی یا دور هستند رو دستاویز خنده خودمون قرار بدیم….به همین دلیل میگم ما نامردیم…همیشه از اینکه اعتراف کنیم دیگری از ما با هوش تره، یا تلاش بیشتری داره و یا کلا خدا بیشتر هواشو داره عاجز هستیم….هرکسی که وضعیت بهتری از ما داره یا دزده….یا متقلبه…یا با پارتی بازی به اینجا رسیده …و یا اگه دیگه هیچی نتونیم بگیم ، پشت چشم نازک میکنیم و میگیم….خدا شانس بده….هیچ وقت جرات و شهامت این رو نداریم که عمیقا دیگران رو مورد تمجید و ستایش قرار بدیم، هیچ وقت دلمون نمیخواد که از دیگران در مورد چگونگی دستیابی به موفقیت هاشون سوال کنیم….البته همواره به طرز مرموزانه ای میخوایم سر از کار همدیگه در بیاریم و اگه بتونیم همدیگه رو کله پا کنیم….

این در مورد موفقیت بود و اما در مورد مادیات، باز هم همین واژه نامرد بهترین و مناسب ترین کلمه به نظر میرسه….دوست ما یا فامیل ما و یا هرکه رو که میشناسیم سوار ماشین آخرین مدلی شده ، یا خونه جدیدی خریده….در ظاهر بهش تبریک میگیم و اظهار میکنیم که این ماشین جدید و یا خونه جدید واقعا برازنده ایشونه و ایشالا بهتر از اون رو بخره…اما پشت سرش اولین حرفی که میزنیم اینه که……از کجا آورده…یادته چند سال پیش هیچی نداشت….یادته از من فلان قدر قرض گرفته بود…..چقدر وسایل خونشون دهاتی بود….معلومه تازه به دوران رسیده است….من اگه مثل این دزد بودم الان صد تا از این ماشین ها داشتم….هنوزم قیافش داد میزنه دهاتیه….فامیلهاشو دیدی؟؟…..و از این حرفها که تمومی نداره ….و اگه جرات داشتیم که فقط یکی از این جملات رو توی روی طرف بگیم، این قدر نامرد نبودیم…..

مالایی ها ماشین های با کلاس سوار میشن اما اگه ازشون بپرسی چند و چه جور، میگن که اون رو قسطی خریدن….ماشین باکلاسشون مخصوص بوق زدن جلوی خانومها نیست….با دمپایی پاره و زن و بچه دماغوهاشون سوار ماشین آخرین مدلشون میشن و به پاسار مالام میرن….با دست غذا میخورن و بعد از غذا آروغ میزنن….در واقع ما هم بدمون نمیاد همه این کار ها رو انجام بدیم، اما چون با کلاسیم این کار رو نمیکنیم ….

مالایی ها با اینکه زن هایی به خوشگلی زن های اروپایی و به طور کلی اینتر نشنالی که وارد کشورشون میشه ندارن، اما چشمشون دنبال خانمهای دیگه نمیدوه… مالایی ها اگه بخوان علنا دوسه تا زن میگیرند و از هیچ کس ابایی ندارن….و موظف به رعایت عدالت بین اونها هستند….ایرانیها(عموما) با داشتن همسران زیبا ، چشمشون دنبال همه، حتی پیرزنها میدوه… چون(عموما) نامرد هستند درخفا زن میگیرند …..مالایی ها برای زن هاشون آزادی قائل هستند، اما ایرانیها چون(عموما) نامرد هستند خوشون از انواع گردش و تفریحات مجردی و سالم و ناسالم برخوردارند اما (عموما) مانع از ادامه تحصیل و پیشرفت و گردش و تفریح زنهاشون میشن…..

از این دست عادتها زیاده که مالایی ها دارند و ما چون جرات داشتنش رو نداریم از اونها خرده میگیریم….

ما با هم رفت و آمد میکنیم، مهمونی میدیم و مهمونی میریم اما از با هم بودن لذت نمیبریم چون میخوایم خونه و ماشین و ظرف و لباسهامون رو به رخ هم بکشیم….مالایی ها اهل این حرفها نیستند و سالی یک دفعه در خونشون رو به روی مهمون باز میکنند …اون هم نه برای پز….اونها احوال هم رو نمیپرسند اما به کار هم هم کاری ندارند….اهل این پز و افاده های ایرانی ها هم نیستند….خونه همشون توی جردن نیست….برای همین هم مجبور نیستند که ساعات زیادی رو توی ترافیک طی کنند تا به محل کارشون برسند…….از پاسار مالام و پاسار رمضان خرید میکنند و از اینکه دوست و آشنا ببینه که دارند از جاهای ارزون و سطح پایین خرید میکنند ابایی ندارند….همه وقت تعطیلی به دهات خودشون بر میگردن و از اینکه همه بدونن اونها دهاتی هستند و یا اینکه در فقر بزرگ شدن و یا حتی پرورشگاهی هستند ناراحت نمیشن…..اونها به پدر و مادر های پیر و دهاتی خودشون میبالند و مثل ما همه شاهزاده متولد نشدن….و در یک کلام اونها هیچ وقت نمیتونن و نمیخوان که به اندازه ما ، باکلاس، خوش تیپ، خونگرم ، با احساس ….و در یک کلام نامرد باشن…..

در آخر این آخر نامردیه اگه ما ایرانی باشیم، این رو بخونیم و بگیم ما نیستیم…..

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 ساعت 14:24 | لینک ثابت |


فرستنده:جاری کوچیکه

 

باد می وزد


میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است. . .


زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن. . .  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


دوست داشتن بهترین شکل مالکیت


و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


خوب گوش کردن را یاد بگیریم…  



گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند. . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام. . .  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه. . .  

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره. . .  

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد


ولی راه به جائی نخواهد برد. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان


یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده. .


( وین دایر)


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   


اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی



بدست خواهی آورد. . .


  
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی


 
فردا میشکند دگری قلب تو را  . . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


  زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز. . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند. . .  

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست. . .


  
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست


که اگر پیدا کردی قدرش را بدان.. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست. . .  

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا. . .  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *    


به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست. . .  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است. . .  



 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه. . .  

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد. . .  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار

شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم. . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد


صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد. . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد. . .  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش. . .  

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری



واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش. . .



 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت


بازم بهش فرصت جبران را بده. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   


همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست


و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


برای روز های بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت. . .  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی


که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی. . ..  


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


برنده میگوید مشکل است اما ممکن


بازنده میگوید ممکن است اما مشکل. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  



فرق است بین دوست داشتن و داشتن  دوست



دوست داشتن امری لحظه ایست


ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
وقتی پایت خواب می رود نمی توانی درست راه بروی لنگ می زنی!



وقتی قلبت خواب می رود نمی توانی درست فکر کنی عاشق می شوی. . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


علف هرز چیه؟؟!  


 
گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده. . .


 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛



با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود


 
شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند.. . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند... . .  


  
 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است


 
پس همیشه امید داشته باش. . .

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ساعت 14:57 | لینک ثابت |
با عرض تبریک خیلی خیلی زیاد ...دوست گرامی آقای شهاب عباس زاده هم موفق به اخذ دکترا شدند....خوش به حالش....بالاخره نتیجه زحماتش رو دید. دست راستش روی سر من و بقیه....امیدوارم ما هم با استفاده از راهنمایی های دوستان زودتر بتونیم فارغ التحصیل بشیم.

این عکس در واقع از یک عکس دسته جمعی بریده شده و این دست علی غفاری میباشد....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 17:32 | لینک ثابت |
دوستی برام انشایی طنز فرستاده بود و خواستم توی وبلاگ بذارمش که همه کمی تفریح کنند اما نمیدونم چرا پست غیر مجاز اعلام شد و نتونستم مطلب رو ثبت کنم. در واقع مطلب در مورد حیوانات و زندگی مسالمت آمیز و نزدیک ما ایرانیها با اونا بود.....

بی خیال حتما غیر مجاز بوده دیگه.....این بود که تصمیم گرفتم خودم بنویسم....از اینکه اینجا چقدر خوب و گل و بلبله....از نون که داره به قیمت نون در مالزی به فروش میرسه و از دوبله شدن قیمت همه چیز....ببینید که چه کشوری داریم و چقدر زود به روز میشیم که حتی اگه یکی دو ماه هم توی کشور نباشیم وقتی برگشتیم احساس میکنیم مثل اصحاب کهف شدیم.....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 ساعت 14:15 | لینک ثابت |
باز به ایران برگشتم. وطن من جایی که مامان... بابا...دخترم ....شوهرم و همه اونهایی که دوستشون دارم در اون زندگی میکنند و جایی که خیلی چیزها آدم رو آزار میده ولی من در ایران در جزیره ای که خودم برای خودم درست کردم زندگی میکنم و فقط چیزهای خوب و دوست داشتنی ایران رو میبینم یا سعی میکنم ببینم....اینطوری وطن من هم میتونه بهشت باشه.....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ساعت 13:15 | لینک ثابت |
درسته که تعطیلات خوبه و ما خودمون هم در ایران تعطیلات نسبتا زیادی داریم اما اینجا دیگه به کل تعطیله....و اینه که کار ما همیشه پا در هوا میمونه.....هر هفته که دو روز به طور عادی تعطیله و در دو هفته گذشته هم که دوشنبه ها هم تعطیل بوده و من شش روز کاری رو از دست دادم....خدا از این تنبل ترشون کنه که یا هالیدی هستند....یا رفتن ماکان.....یا رفتن نماز بخونن.....و یا مراسم افطاری هستند.....و از این به بعد هم که درگیر هری رایا و عید چینی ها و هندی ها و کریسمس میشن....خوش به حال خودشون و بیچاره ما که کارمون دست این انسانهای بی خیال افتاده....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ساعت 9:55 | لینک ثابت |
در مطلب قبلی از یاس فلسفی گفتم....اما فکر میکنم همه این یاسها و اینگونه احساسات از دلتنگی شدید بوجود میان....به طوری که به محض اینکه عزیز دلی از ایران تلفن میکنه و شما رو تشویق به ادامه راه میکنه همه این یاسها و تشویشها از بین میره و دوباره با علاقه و پشتکاری دو چندان مشغول به ادامه تلاش میشی.....

بهترین مشوق من هم در تمام طول زندگی و تحصیلم داود عزیزم بوده که همیشه به من دلگرمی داده و من رو تشویق به درس خوندن کرده....باشه...این راه ادامه داره....به همین جدیت....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 18:36 | لینک ثابت |
یک دوست خیلی خیلی خوب دارم که هر چند وقت یک بار اظهار میکنه که دچار یاس فلسفی شده....و در مورد اینکه اصلا چرا این راه رو انتخاب کرده و چرا داره دکترا میخونه و بهتر نبود به جای تحصیل در ایران میموند و به تدریس ادامه میداد و هزار و یک راه دیگه .....دچار تردید میشه.....همواره این دوست رو در چنین مواردی سرزنش کردم و در مورد ارزش کاری که داره انجام میده و آینده بهتری که در انتظارشه براش سخنها راندم....اما امروز دیگه بد جوری خسته شدم و حالم داره از این هوای دم کرده و از این آدمهای بیخیال یک جورایی بد میشه............اما بید صبر داشت چون از قدیم گفتند که گر صبر کنی ز قوره حلوا سازی.....اما من که شخصا قوره رو از حلوا بیشتر دوست دارم........
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 11:24 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت 15:33 | لینک ثابت |
دیروز داشتیم از دانشکده بیرون میرفتیم که اینا دوست اندونزیایی که اینجا هم استاده و هم دانشجوی دکترا هست رو دیدیم. پرسید که با من به مسجد مییاین ؟؟؟؟ گفتم دلم میخواد اما باید برم کپی بگیرم و برای فردا صبح پرسشنامه تهیه کنم....گفت صبح کپی بگیر امشب همه مهمون شاه هستند که در واقع مالک دانشگاه هم هست....من هم که از چند روز پیش به خواهرم قول داده بودم که ببرمش مسجد یو پی ام رو ببینه قبول کردم و رفتم....خیلی جالب بود همه با لباسهای مالایی و همراه خانواده هاشون اومده بودن....اینا گفت امروز ساعت سه بعد از ظهر نامه اومد که باید از هر دانشکده حداقل شش نفر استاد شرکت کنند...

برای خواهرم هم مراسم خیلی جالب بود چون تا اون روز به من حتی اجازه نزدیک شدن به غذا های مالایی رو هم نداده بود و حالا خودش باید غذا های مالایی رو با دست میخورد ....به نظر من که خوشمزه بودن...البته من از خورش ماهی و چیزهایی که نمیدونستم چی به چی هستند نخوردم....مرغ و برنج....خوب بود و کمی هم تند....

حکمت خدا رو ببینید که توی این مراسم با یک دکتر استاد دانشگاه یو پی ام آشنا شدم که از دوستان اینا بود و با خانواده با ما سر یک میز بود. برای من کلی آمار تدریس کرد و قرار شد اطلاعات من رو آنالیز کنه........و من خیلی خوشبخت شدم و دیشب تا حالا دارم خدا رو شکر میکنم .... 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 ساعت 13:39 | لینک ثابت |
شنبه و یکشنبه ها بعد از ظهر یو پی ام به شهر مرده ها میمونه و به جز گشتهای امنیتی دانشگاه، تک و توک ماشین یا عابر توی دانشگاه دیده میشه….با ناهید و معصومه داشتیم مسیر بین اینتر نشنال آفیس و بانک رو پیاده میرفتیم ، دقیقا روبروی دانشکده اکولوژی بودیم، ناهید و معصومع سر به هوا و خنده کنان جلو میرفتن و من هم پشت سر اونها….روز قبلش استادم بهم توصیه کرده بود که موقع راه رفتن سر به هوا نباشم و زیر پامو نگاه کنم –که البته این توصیه برای این بود که اشتباهی مار کبرای دانشکده خودمون رو له نکنم- و من هم که حرف گوش کن…..داشتم تمام سنگهای زمین رو هم میشمردم….یکدفعه زیر پام و توی آبرو که با شبکه فلزی پوشیده شده چشم تو چشم یک سوسمار شدم…. ! کله و دو تا دست و تقریبا تا کمر سوسمار هفتاد هشتاد سانت میشد و همین که بچه ها رو صدا زدم تا از حیات وحش اون هم به این نزدیکی لذت ببرن….فرار کرد….و نشد که ازش عکس بگیرم…ناهید و معصومه هم به جای اینکه از داشتن امکاناتی مثل باغ وحش رایگان در دانشگاه لذت ببرن، وحشت کردن ….

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه نهم شهریور 1388 ساعت 13:43 | لینک ثابت |
قبلا هم گفته بودم که قدم گذاشتن در دوره دکترا مثل وارد شدن در یک راه بی پایان میمونه....در این مقطع از زمان فکر میکنم مثل دونده ای شدم که داره خط پایان رو میبینه هرچند میدونه که این آخرین قدمها سخت تره و امکان داره نتونه از خط پایان رد بشه....

گاهی هم فکر میکنم دارم سراب میبینم و حالا خیلی مونده تا به آخر راه برسم....به هر حال باید تا آخر راه رفت...توکل به خدا...روی عقیقی که به گردنم انداختم نوشته شده که هرکس به خدا ایمان داشته باشه برای او راه چاره ای خواهد بود....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه ششم شهریور 1388 ساعت 10:31 | لینک ثابت |
سلام. این اصلا تبلیغ نیست ....هرچند که با گردانندگان این رستوران ایرانی جدید در south city آشنا در اومدیم....اما اگه هوس آش رشته و حلیم و شله زرد ایرانی رو کردید حتما به این رستوران تازه تاسیس برید...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 10:21 | لینک ثابت |

فرستنده:آقای پروا

روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي.

 

- اول اين که سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري!

- دوم اين که در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي.

- و سوم اين که در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني.

 

پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟

 

لقمان جواب داد:

- اگر کمي ديرتر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که مي خوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد.

- اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است.

- و اگر با مردم دوستي کني، در قلب آنها جاي مي گيري و آن وقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 10:51 | لینک ثابت |
باز هم مثل همیشه....روزهایی در زندگی هستند که آدم واقعا وقت کم میاره ...و خوبی این روزها اینه که بعدش میشه یک نفس راحت کشید...و بعد دوباره منتظر روزهای سخت شد...به نظر من تمام با مزگی زندگی در همین روزهای سخته...نمیدونم چی بگم از طرفی خیلی خیلی خسته و دلتنگ شدم و از طرفی هم استادم میگه اگه اطلاعاتت رو جمع کنی و برگردی میتونی با خیال راحت تزت رو بنویسی و دیگه تموم....نمیدونم باور کنم یا نه....مثل اینکه استادم زیادی خوش بینه...شاید هم من بد بینم...چه عرض کنم...

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 17:27 | لینک ثابت |
از دیروز ماه رمضان در مالزی شروع شد. البته این یکی دو هفته ای که به ماه رمضان مونده بود و من اینجا بودم همچنال مالزی  حال و هوای رمضان داشت و فروشگاهها همه به این مناسبت حراج داشتند و انواع شیرینی و کیک های مخصوص رمضان رو میفروختند و این از نظر خواهر من عجیب بود که اینها به این زودی به استقبال رمضان میروند اونهم با این همه هیجان....

دیروز بعد از ظهر به توصیه استاد گرامی گوش فرا دادم و با خواهرم برای گردش و خوردن افطاری روز اول به مرکز خرید ماینز رفتیم. دیگه رسما برای رمضان حراج داشتند و خلاصه همه جا شلوغ تر از بقیه روزها بود. ...تقریبا بیست دقیقه تا افطار مونده بود که به KFC که از ایادی رژیم صهیونیستی میباشد رفتیم. تقریبا همه میزها پر بودند و همه به ظرفهای پر از غذای مقابلشون خیره شده بودند....کسی چیزی نمیخورد...برای ما عجیب بود که حتی دختر های کاملا بی حجاب دور از اسلام! هم نمیخوردند و فقط در انتهای رستوران دوتا خانم چینی و بچه هاشون مشغول خوردن بودن و در طرف دیگر هم دو تا آقای ایرانی....

توی صف که منتظر خرید غذا بودیم به همه نوشیدنی مجانی KFC تعارف شد که روزه خودشون رو باز کنند ...و فکر میکنم این هم توطئه آمریکا بود که مردم رو توی صف نگهدارن تا روزه خودشون رو با نوشیدنی اجنبی های نا مسلمون که خیلی هم شبهه ناکه باز کنند....

برای خواهرم عجیب بود که دختر های بد حجاب ! میز مجاور همه دعا خواندند و روزه خودشون رو افطار کردند....مثل اینکه به جز ما ایرانیها ! بقیه هم مسلمون هستند.....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه یکم شهریور 1388 ساعت 11:19 | لینک ثابت |
 
business article