خوبه پس روستایی های مهربان و صادق ما به هیچ وجه ساده نیستند و کلاه گذاشتن سر اونها شاید سخت تر از کلاه گذاشتن سر شهری های آپارتمان نشین باشه....
امروز که موضوع ماهواره رو به داود گفتم اون گفت بیشتر عشایر سیستان و بلوچستان هم ماهواره دارن...پس بگو یه چیزی هست که همه اینطور جوانه زدن و سبز شدن....
در اینجا از آرامش و سکوت لذت میبرم و سرم رو گرم درس خوندن میکنم....ساعتها به باغچه نگاه میکنم و روی پله میشینم و درس میخونم. به جز صدای مرغ و خروسهای همسایه و جیک جیک پرنده ها...نه صدایی هست و نه هیاهویی....شما هم همین کارو کنید....سفر کنید و اگه خواستید به کلبه روستایی من هم سری بزنید...نون و ماست به قدر کفایت و جا به اندازه دوستان واقعی هست....
نوشته زنده یاد نادرابراهيمي
توصیه می کنم که حتما تا انتها بخونین
هم سفر
در این راه طولانی - که ما بی خبریم
و چون باد می گذرد
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
خواهش می کنم ! مخواه که یکی شویم ، مطلقا یکی
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
یک ساز را، یک کتاب را، یک طعم را، یک رنگ را
و یک شیوه نگاه کردن را
مخواه که انتخابمان یکی باشد، سلیقه مان یکی و رویاهامان یکی
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
و شبیه شدن دال بر کمال نیست بل دلیل توقف است
عزیز من
دو نفر که عاشق اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است؛
واجب نیست که هر دو صدای کبک، درخت نارون ، حجاب برفی قله ی علم کوه ، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت که یا عاشق زائد است یا معشوق
یکی کافیست
عشق، از خودخواهی ها و خود پرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
من از عشق زمینی حرف می زنم که ارزش آن در "حضور" است
نه در محو و نابود شدن یکی در دیگری
عزیز من
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یکی نیست ، بگذار یکی نباشد
بگذار درعین وحدت مستقل باشیم
بخواه که در عین یکی بودن ، یکی نباشیم
بخواه که همدیگر را کامل کنیم نه ناپدید
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز که مورد اختلاف ماست بحث کنیم
اما نخواهیم که بحث ، ما را به نقطه ی مطلقا واحدی برساند
بحث، باید ما را به ادراک متقابل برساند نه فنای متقابل
اینجا سخن از رابطه ی عارف با خدای عارف در میان نیست
سخن از ذره ذره ی وافعیت ها و حقیقت های عینی و جاری زندگیست
بیا بحث کنیم
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
بیا کلنجار برویم
اما سرانجام نخواهیم که غلبه کنیم
بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگی مان را ،در بسیاری زمینه ها، تا آنجا که حس می کنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد
نه پژمردگی و افسردگی و مرگ ،.......... حفظ کنیم
من و تو حق داریم در برابر هم قد علم کنیم
و حق داریم بسیاری ازنظرات وعقاید هم را نپذیریم بی آنکه قصد تحقیرهم را داشته باشیم
عزیز من ! بیا متفاوت باشیم
فرستنده: نیما
ندا فرستاده:
|
1. آیا می دانید که اگر شخصی 200 سال عمر کند و هرماه ده میلیون تومان خرج کند ، در طی 200 سال به 24 میلیارد تومان نیاز خواهد داشت ؟
2. آیا می دانید آقای احمدی نژاد 340 هزار میلیارد تومان را از درآمد های نفتی بر باد داده است؟ ( بانک مرکزی – وزارت نفت – روزنامه سرمایه 17/12/87 و 06/03/88 )
3. آیا می دانید که در طول تاریخ 4000 ساله ایران هیچوقت این ثروت برای ایران بوجود نیامده بود ؟
4. آیا می دانید که در جنگ 8 ساله ؛ سالانه بطور متوسط 125 میلیارد دلار خسارت به کشور وارد شد ، اما عملکرد احمدی نژاد باعث شد سالانه 188 میلیارد دلار خسارت به کشور زده شود ؟ (جدول متن ثروت های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی )
5. آیا می دانید خسارت دولت احمدی نژاد در اقتصاد ، حدود 75 درصد جنگ 8 ساله با صدام بوده و خسارت های اجتماعی ، علمی و معنوی و فرهنگی و سیاسی آن قابل محاسبه نیست ؟(جدول متن ثروت های ملی بر باد رفته در همین مطالب عملکرد اقتصادی )
6. آیا میدانید که دولت احمدی نژاد گاز را از کشور ترکمنستان 350 دلار در هر هزار متر مکعب می خرد و به ترکیه 200 دلار می فروشد ؟ و آیا می دانید که پیشنهاد ترکمنستان 140 دلار بود ، اما پس از طولانی شدن مذاکرات ، نهایتاً قرارداد 350دلاری منعقد شد ؟( روزنامه سرمایه 14/10/87 )
7. آیا می دانید که 44 درصد درآمد های نفت ، گاز و پتروشیمی کشور در پس از انقلاب ، در طی دوره 4 ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق افتاده است ؟( وزارت نفت – بانک مرکزی – روزنامه سرمایه 17/02 و 06/03/88 )
8. آیا می دانید که خسارت اقتصادی احمدی نژاد آنقدر زیاد است که به هر خانواده ایرانی بیش از 5/1 کیلوگرم طلا می رسید ؟ ( مقاله فرصت سوزی ها و خسارات اقتصادی احمدی نژاد )
9. آیا می دانید که لایحه چند همسری را دولت احمدی نژاد به مجلس تقدیم کرده بود تا بصورت قانون درآید ؟ ( سایت مجلس )
10. آیا می دانید که ساخت پالایشگاه های نفت در دولت احمدی نژاد ، سالانه 5/1 درصد پیشرفت داشته و با این حساب 67 سال طول می کشد تا ساخته شوند ؟( روزنامه سرمایه 14/02/88 )
11. آیا می دانید که مهندس میر حسین موسوی در زمان جنگ از محل صرفه جویی برنج یارانه ای ، پالایشگاه آبادان را در در طی 98 روز به بهره برداری رساند ؟( سایت کلمه )
12. آیا می دانید که دارندگان سهام عدالت بابت قسط های دو سال 86 و 87 حدود 200 هزار تومان به دولت بدهکارند ، اما دولت برای جمع آوری رای ، 80 هزار تومان سود آنها را پرداخت می کند و پس از به قدرت رسیدن ، اقساط را دریافت خواهد کرد ؟( روزنامه سرمایه یکی از شماره های اردیبهشت )
13. آیا می دانید به علت اینکه شرکت های زیان ده را به شرکت های سهام عدالت داده اند ، سهام عدالت فاقد سود بوده ، اما دولت برای عوامفریبی سودی پرداخت می کند ؟( روزنامه سرمایه یکی از شماره های اردیبهشت)
14. آیا می دانید که در بازارهای خرید و فروش سهام ، سهام عدالت پانصد هزار تومانی را حتی به 500 تومان نمی خرند ؟( بروید امتحان کنید )
15. آیا می دانید که گرانی لجام گسیخته در جامعه ، که نتیجه سیاست های اقتصادی احمدی نژاد است باعث شده ، ارزش حقوق 700 هزار تومانی امروز مانند حقوق 200 هزار تومانی سال 84 باشد ؟
16. آیا می دانید طبق آمار بانک جهانی ، فساد در دستگاههای دولتی ایران در طی 4 سال دولت احمدی نژاد 65 رتبه اضافه شده و به 141 در بین 194 کشور دنیا رسیده است ؟( صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه 06/02/88 )
17. آیا می دانید که اعتبار گذرنامه ایرانی در بین 194 کشور جهان به رتبه 193 رسیده و فقط یک کشور وضع بدتری نسبت به ما دارد ؟( صندوق بین المللی پول – روزنامه سرمایه 06/02/88 )
18. آیا می دانید عملکرد احمدی نژاد در بانک های کشور ، آنها را به پرتگاه ورشکستگی کشانده و آیا می دانید که ورشکستگی بانکها در هر کشوری از خطر جنگ بالاتر است ؟( دنیای اقتصاد 03/12/87 و روزنامه سرمایه 06/02/88 )
19. آیا می دانید که امارات و قطر از میدان های گازی مشترک سالانه بیش از 12 هزار میلیارد تومان گاز بیشتر برداشت می کنند و عدم سرمایه گذاری ایران در دولت نهم منجر به این شده که همسایگان شمالی و جنوبی منابع و ثروت مردم ایران را به یغما ببرند و همچنین اهمیت این موضوع کمتر از واگذاری خاک ایران به بیگانگان نیست ؟ ( وزارت نفت – روزنامه سرمایه 21/02 و 10/02/88 )
20. آیا می دانید عملکردتنش زای سیاست خارجی احمدی نژاد باعث شده :
21. کالاهای وارداتی 42 هزار میلیارد تومان گران خریداری شود .
22. تحریمهای بین المللی امکان تکمیل طرح های نفت و گاز و پتروشیمی و سایر صنایع را غیر ممکن می سازد .
23. باجهای فراوانی در نفت و گاز و انرژی اتمی و حتی در زمینه حقوق ایران در دریای خزر به روسیه داده شود ..
24. امکان انتخاب ایران برای عقد قرارداد با شرکت های معتبر و مهم نفت و گاز دنیا از دست برود و بجای آن شرکت های دست چندم چینی و روسی و حتی ویتنامی و اندونزیایی با تکنولوژی عقب افتاده جایگزین آنها شود.
25. طرح ها و کارخانه های جدید ایجاد نشود و مسیر رشد و توسعه کشور بسته شود .
26. و صدها فرصت ثروت و درآمد و میلیون ها شغل از دست برود ؟
27. ( بانک مرکزی – بانک جهانی – روزنامه سرمایه 02/03/88 )
28. آیا می دانید سیاست خارجی احمدی نژاد با کشور هایی در ارتباط است ( جزایر قمر ) که دولت آنها حتی پول بلیط هواپیما ندارد و با خرج ایران به کشور ما می آیند ؟
29. آیا می دانید احمدی نژاد در سفر به کنیا ( کشور آفریقایی ) پیشنهاد داده که ایران حاضر است نفت را با 30 درصد تخفیف بفروشد ؟ ( اکو نومیست شماره های مربوط به اسفند ماه 87 )
30. آیا می دانید یک رئیس جمهور در دنیا به عنوان دکور و نماد یک ملت و کشور مطرح است و لحن صحبت و برخوردهای آقای احمدی نژاد باعث شده نگاه جهانی به ایران ، یک نگاه منفی و نامناسب باشد ؟
31. آیا می دانید که بسیاری از کارخانه هایی که احمدی نژاد در دو سال اول ریاست جمهوری خود افتتاح کرد بین 63 تا 95 درصد آنها در زمان خاتمی ساخته شده بودند ؟ ( روزنامه سرمایه 29/02/88 )
32. آیا می دانید پروژه ماهواره ایرانی امید در دولت های قبلی شروع شده بود و عمده کار آن را دولت خاتمی انجام داده بود ؟
33. آیا می دانید که تعدادی از پروژه ها و طرح ها و کارخانه ها در زمان خاتمی به بهره برداری رسیده و آن زمان افتتاح شده بود ، اما وزرای احمدی نژاد دوباره آنها را افتتاح می کنند ؟ ( روزنامه سرمایه 29/02/88 )
34. آیا می دانید که دولت احمدی نژاد شروع حفاری و ساخت تونل البرز را در راه آهن اصفهان – شیراز با نشان دادن تونل دیگری ، به عنوان اتمام و بهره برداری به ملت گزارش داد و ملت را فریفت ؟ ( اعتماد 10/02/88 )
35. آیا می دانید که صدا و سیما عملکرد کوچک احمدی نژاد را بسیار بزرگ جلوه داده و بارها برای آن تبلیغ راه می اندازد ، اما عملکرد دولت خاتمی را گزارش نمی کرد ؟
36. آیا می دانید که در دولت خاتمی راه آهن بافق – مشهد به طول 1000 کیلومتر سه ساله ساخته شد ، اما در دولت احمدی نژاد سالانه کمتر از 50 کیلومتر راه آهن ساخته شده است ؟ ( اعتماد 10/02/88 )
37. آیا می دانید هزاران میلیارد تومان از درآمد های نفتی به خزانه واریز شده و مشخص نیست که چه شده است ؟ ( روزنامه سرمایه 01/02/88 و دیوان محاسبات )
38. آیا می دانید که برای صادرات میوه ایران ، هواپیمایی عوارض سنگینی می گیرد ، اما برای واردات میوه عوارض پایین ؛ و نتیجه این امر آن شده که میوه های خارجی باعث ورشکستگی باغداران و کشاورزان شود ؟ ( روزنامه سرمایه 14/02 و 29/01/88 )
39. آیا می دانید که در دولت خاتمی ایران به خودکفایی گندم رسید اما با سیاست های دولت احمدی نژاد ، سال 1387 با 5 میلیون تن واردات یکی از بزرگترین وارد کنندگان گندم جهان شده ایم؟ ( روزنامه سرمایه 14/02 و 29/01/88 )
40. آیا می دانید که در دولت احمدی نژاد در طی حدوداً چهار سال فقط 2100 واحد مسکن مهر ساخته شده ( یعنی سالانه 525 واحد ) و با این روند برای رفع مشکل مسکن مردم و جوانان بیش از ده هزار سال زمان لازم است ، این در حالی است که تاریخ ایران از زمان هخامنشیان تا به حال 2500 سال بیشتر نیست ؟ ( سایت مسکن مهر – وبلاگ مهندس عبدالعلی زاده – و یکی از شماره های اردیبهشت روزنامه سرمایه
فرستنده:لیلا
یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۸۸
گزارش
هشدار کميته صيانت از آرا به دبیر شورای نگهبان
فتواي مصباح براي تقلب در انتخابات
همزمان با افشاي "فتواي شرعي" مصباح يزدي در مورد تقلب در انتخابات در نامه سرگشاده جمعي از کارکنان وزارت کشور، روسای کمیته صیانت آرا میرحسین موسوی و مهدی کروبی دو کاندیدای اصلاح طلب انتخابات ریاست جمهوری در روز یکشنبه طی نامهای به آیتالله جنتی دبیر شورای نگهبان نسبت به دستکاري انتخابات ابراز نگرانی کردند.
در بخشی از این نامه اعلام شده که تعرفههای مرحله اول 59 میلیون و 600 هزار تعرفه است اما وزارت کشور تعداد تعرفههای چاپ شده را 56 میلیون اعلام کرده، و وجود 2600000 تعرفه چاپ شده اما اعلام نشده از سوی وزارت کشور جای ابهام دارد.
علی اکبر محتشمی پور و مرتضی الویری روسای کميته صيانت از آراء موسوی و کروبی در نامه خود همچنین به تعداد مهرهای انتخابات ارسال شده به استان ها اشاره کرده و خطاب دبیر شورای نگهبان نوشتند: "تعداد مهرها،همانطوری که میدانید دو برابر تعداد شعب بهعلاوه 10 درصد مازاد میباشد که بدون هیچگونه دستورالعملی ارسال شده است و این کار فوقالعاده خطرناک و نگران کننده است."
آن ها همچنين از تدارک تخلف سازماندهی شده خبر داده، و تاکيد کردند که "اگر قرار باشد تخلف سازماندهی شدهای انجام بگیرد ،این کار نه در شعبه و نه در سایت و نه در هنگام شمارش و اخذ رای بلکه در استفاده از تعرفههای اضافی و مهرهای اضافی و با استفاده از صندوقهای اضافی و سیار شدنی است،به خصوص که خبر میرسد که شناسنامههای سربازان در مراکز نظامی و... جمع آوری شده است."
قرار داد ارسال 4 میلیون پيامک محرمانه میان وزارت کشور و مخابرات بخش ديگری از نامه روسای کميته صيانت از آراي موسوی و کروبی به دبیر شورای نگهبان را به خود اختصاص داده است. آنها نوشته اند "قراردادی به تعداد چهار میلیون پیامک بین ستاد انتخابات وزارت کشور و وزارت مخابرات برای روز انتخابات آنهم به صورت محرمانه منعقد شده است که سوال بر انگیز است، چه فرمانی بصورت یکطرفه و به چه کسانی در روز انتخابات قرار است داده شود که مردم نباید بدانند."
در اين نامه همچنين به برگزاری جلسه محرمانه ای در وزارت کشور اشاره شده که در آن استانداران سراسر کشور در وزارت کشور جلسه محرمانه با وزیر کشور حضور یافته اند اما هیچکس از محتوای جلسه و موضوع آن خبر ندارد.
علی اکبر محتشمی پور و مرتضی الویری با اشاره برگزاری اين جلسات و برگزاری آن در مواقع ضروری چون جنگ و در موضوعات فوقالعاده سری از احمدی جنتی دبیر شورای نگهبان در اين مورد پرسيده اند که "چه موضوع سری و محرمانهای وجود داشته که فقط باید استانداران و وزیر کشور بداند و از مسوولان وزارت کشور کسی نباید مطلع باشد؟ "
در اين نامه همچنين روسای کميته صيانت از آراء میرحسین موسوی و مهدی کروبی با تاکيد براينکه مطابق قانون "استفاده از استانداران و فرمانداران و ... که در دورههای گذشته تخلفاتشان له و علیه برخی کاندیداها به اثبات رسیده است طبق قانون ممنوع است" از احمد جنتی دبیر شورای نگهبان پرسيده اند که "آیا نباید برای استاندار خراسان رضوی و ... تدبیری بیاندیشید؟"
تخلف دولت نهم در فراهم نیاوردن امکان حضور ناظران ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در صندوق های خارج از کشور بخش دیگری از نامه روسای کمیته صيانت از آراء دو نامزده اصلاح طلب را به خود اختصاص داده است.
محتشمی و الویری خطاب به جنتی نوشتند در حالی که "متجاوز از 300 صندوق در کشورهای خارج در نظر گرفته شده است، ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی علی رغم تمام تلاشی که از مدتها قبل انجام داده است، نتوانسته است نمایندگان خود را برای صندوقهای خارج از کشور به وزارت کشور و وزارت خارجه معرفی کند و لذا ممانعت از امکان حضور نمایندگان نامزدها در شعب اخذ رای خارج کشور تخلف قانونی آشکار است."
در بخش ديگری از نامه روسای کميته صيانت از آراء میرحسین موسوی و مهدی کروبی به دبیر شورای نگهبان تصریح شده"حفاظت یک/سوم صندوقها از عهده نیروی انتظامی خارج و به سپاه پاسداران واگذار شده است که خلاف قانون و رویههای قبلی است."
آنها تاکيد کرده اند که در این مورد"باید کمبود نیرو و با افزایش افراد مامور به نیروی انتظامی و تحت امر مسوولان آن انجام گردد."
نامه کارکنان وزارت کشور در مورد احتمال دستکاری در آرا
جمعی از کارکنان وزارت کشور نيز روز يک شنبه با انتشارنامه ای سرگشاده با ابراز نگرانی نسبت به تغییر و دستکاری آرا مردم در ستاد انتخابات کشور هشدار دادند.
در اين نامه که به امضاي جمعی از کارکنان وزارت کشور رسيده تاکید شده که "اهداف و برنامه ریزی در ستاد انتخابات کشور ، به طور آشکار و متقنی به سمت صیانت و سلامت از آراء مردم در انتخابات 22 خرداد 88 پیش نمی رود."
آنها وضعيت فعلی در وزارت کشور که اجرای انتخابات را بر عهده دارد را مشابه وضعيت برگزاری انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی در روز جمعه 24 اسفند 86" توصيف کرده و از "حکم شرعی برای تغيير آراء"خبر دادند. در بخشی از این نامه با پرده برداری از تلاش های پشت پرده مقام های دولتی برای تغيير آراء آمده که "بعد از ریزش شدید آراء یکی از کاندیداها(محمود احمدی نژاد) و نا امیدی یارانش و نیز کاهش درصد آرای مشارالیه در نظر سنجی های معتبر دولتی دراوایل اردبهشت ماه سال جاری، یکی از آقایان اساتید حوزه و رئیس موسسه آموزشی در قم که اتفاقا زمانی مباحث فلسفه سیاسی را درنماز جمعه تهران مطرح می کردند ، در جلسه محرمانه ای با تفسیر به رأی سوره بقره آیه 249 " خواهان «تغییر آرا» به نفع کاندیدای اقلیت می شود و می گوید: اگر کسی رئیس جمهور شود و ارزشهای اسلامی که اکنون در لبنان ، فلسطین و ونزوئلا و دیگر نقاط جهان منتشر شده آسیب ببیند، رأی دادن به او جایز نیست و حرام است. هم خودمان نباید رای بدهیم و هم باید مردم را هوشیار کنیم که رای ندهند، ولا غیر. بر شما مسئولین انتخابات ، هر امری واجب است."
در اين نامه اسم اين استاد حوزه علميه قم ذکر نشده اما مشخصات پدر معنوی دولت احمدی نژاد یعنی مصباح یزدی مرد اشاره قرار گرفته و تاکيد شده: "در واقع بعد از این جلسه مهم بود که حکم شرعی تغییر آراء در انتخابات صادر می شود"، و پس از آن بود که رييس ستاد انتخابات کشور "تعداد شعب اخذ آرا را که در روز 24 فروردین 88 اعلام کرده بود، بیش از 48 هزار عدد است در روز 23 اردیبهشت ماه به 45 هزار و 758 مورد تقلیل داد، و تعداد واجدان شرایط در انتخابات ریاست جمهوری را 46 میلیون و 200 هزار نفر اعلام کرد.>این آمار در حالی بیان شد که پيشتر جداول مرکز آمار ایران حدود 51 میلیون و 300 هزار نفر را واجد شرایط رای دادن اعلام کرده بودند."
در ادامه نامه تصريح شده: "همین آبروریزی باعث شد که آقای دکتر محمد مدد ، رییس مرکز آمار ایران تا مرز بازنشستگی پیش رود، مدیری که می توانست نام نیکی در تاریخ سیاسی کشور با پافشاری بر حق 5 میلیون رای دهنده از خود برجای گذارد، چنین نکرد و بلافاصله در جریان جلسه شرعی انتخابات قرار گرفت ، سپس تهدید و توجیه شد ، بنابراین مسئولین شرعی بیان آمار واقعی از او ساقط و سرانجام در 5 اردیبهشت ماه 88 در همایش استانداران سراسر کشور که در وزارت کشور برگزار شد ، گفت: «آمار تعداد افراد واجد شرایط رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری 46 میلیون 200 هزار نفر است» و این جمله هم چون درفشی بود که این مسئول بی مسئول ، بر روح و روان آزاد مردان ایرانی فرو کرد .آقای مدد برای حفظ چند صباح پست خود، چه ساده لوحانه ترفند و حیله تیم حرفه ای تغییر آراء را با این جمله خود رسوا کرد: این آمار 46 میلیون و 200 هزار نفری پس ازجلسات مشترک مرکز آمار ایران ، سازمان ثبت احوال و وزارت کشور مشخص شد."
به این ترتیب ماجرای اختلاف آمار در مورد 5 میلیون رای دهنده ایرانی میان وزارت کشور و سازمان آمار کشور پايان گرفت.
تعرفه های اضافی، تغییرات گسترده
کارکنان وزارت کشور در بخش دیگری از هشدار دهنده خود با اشاره به اينکه در این دوره از انتخابات ، برای هر صندوق آراء دوعدد مهر تعریف شده است، اضافه شدن ده درصد به صندوق های سیار " و نيز "چاپ 12 میلیون تعرفه اضافی" قابل تامل توصيف شده، چرا که" اکنون بیش از 58 میلیون تعرفه برای 46 میلیون و 200 هزار واجد شرایط" به چاپ رسيده است.
نویسندگان اين نامه که خود کارکنان وزارت کشور هستند تاکيد کرده اند که "بدین ترتیب برای معادل 38.5 درصد از کل واجدین شرایط تعرفه اضافی چاپ شده است."
در پایان این نامه ذکر شده که فرمول تغییر آراء آقایان از فرمول مشارکت حداقلی مردم تبعیت می کند، اما اگر سطح مشارکت مردم افزایش یابد و یا شاهد حضور نمایندگان کاندیداها یا دستگاههای نظارتی همچون سازمان بازرسی کل کشور در ستاد انتخابات کشور خصوصا " اتاق تجمیع آمار " باشیم ، نقشه دستکاری در آراء مردم کارساز نخواهد شد.
دوهفته پيش نيز جمعي از کارکنان وزارت کشور در نامه اي سرگشاده خطاب به رئیس جمهور تغییرات گسترده در اين وزارت خانه را در آستانه انتخابات مورد انتقاد قرار داده بودند.
در بخشی از این نامه به انتصاب يك پزشك عمومي به عنوان رئیس ستاد انتخابات و تغييرات گسترده در معاونت هاي وزير و مديران كل واحدهاي ستادي اشاره و تاکید شده است که: "اكثر اين مديران جديد همه غير وزارت كشوري بوده و اصلا سابقه كاري در وزارت كشور و واحدهاي زيرمجموعه ندارند."
به گفته کارکنان وزارت کشور در آستانه انتخابات رياست جمهوری "تغییر بيش از 70 درصد كارشناسان دفتر انتخابات نظير مديركل پشتيباني، بازرسي، روابط عمومی نیز در سه چهار ماه اخیر صورت گرفته است
ابراهيم نبوي
در راستای پخش فیلمهای تبلیغاتی نامزدهای انتخابات که مشت محکمی به دهان کلیه امت شهیدپرور زده و تا اینجا ثابت کرده است که اگر 98 درصد مردم ایران امت شهیدپرور نباشند، حداقل صد درصد شان اینطوری هستند و ما ملت ایران بطور کلی شاخ فندق بوده و از اساس قابل نمایش نمی باشیم، و با توجه به اینکه تا همین امروز عصر ثابت شده است که حداقل دو بازیگر کودک و دو جوان بزرگسال فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد بازیگر حرفه ای تلویزیون هستند و برای برای اولین بار در تاریخ بازیگران حرفه ای در نقش سیاهی لشگر ایفای نقش کرده و احتمالا تا یکی دو روز دیگر معلوم می شود مهدی کلهر هم واقعا خودش نبوده و داریوش ارجمند نقش او را بازی کرده و چه بسا که تا دو هفته دیگر معلوم شود اساسا این آقای پیراهن قرمزی که بارها به ایران آمده است، هوگو چاوز نبوده و یک آقایی به اسم فدریکو پدرو گارسیا بونوئل آویستا سانچز آشپز سفارت ایران در کاراکاس است که در این مدت نقش چاوز را بازی می کرده و معلوم نیست آخرش شوخی شوخی معلوم شود که اصلا خود محمود هم همان سال اول در نیویورک پناهنده شده بوده و این آقایی که الآن در ایران فیلم بازی می کند، داوودشان است که یک مشت توی صورتش خورده و کمی بیریخت تر شده و تبدیل به محمود گشته است، لذا جوایز اسکار بهترین فیلمهای تبلیغاتی انتخابات 1388 را بشرح زیر تقدیم می کنیم.
جایزه بهترین بازیگر نقش اول دختر، به بازیگر نقش دختر خردسال در فیلم احمدی نژاد رئیس جمهور ما، بخاطر ایجاد حالت رعشه در تماشاگران و فضاسازی بی نظیر.
جایزه بهترین بازیگر نقش اول پسر، به بازیگر نوجوان حرفه ای تلویزیون بندرعباس که موفق شد نقش کودک علاقمند به رئیس جمهور را تحمل کند.
جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن، به چادر فاطمه رجبی برای بیان دقیق همه موارد از بالا تا پائین (و بالعکس)
جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد، به محمود احمدی نژاد بخاطر بازی زیرپوستی و حساس او که در حال دادن آمار تورم بدون اینکه به روی خودش بیاورد به دوربین نگاه می کرد.
جایزه بهترین بازیگر نقش دوم زن، به بازیگر زن بندرعباسی بخاطر بازی در نقش زن استقبال کننده.
جایزه بهترین بازیگر نقش سوم مرد، به اکبر بنایی بازیگر مرد تلویزیون بندرعباس، بخاطر بازی نقش موتورسواری که رئیس جمهور را از ته قلب و بر اساس قرارداد دوست داشت.
جایزه بهترین بازیگر نقش چهارم مرد، به اسماعیل آذربخت بازیگر مرد دیگر تلویزیون بندرعباس که در حالی که بازیگر جلویی براساس قرارداد به رئیس جمهور ابراز علاقه می کرد، لبخند تمام دندان می زد.
جایزه بهترین بازیگر نقش پنجم مرد، به مهدی کلهر برای بازی در فیلم بازدید از بندرعباس بخاطر بازی زیبایی که نشان می داد انگار همه چیز طبیعی است.
جایزه بهترین بازیگر نقش دهم مرد، به مجتبی هاشمی ثمره که موفق شد نقش اول خودش را پشت ده تا نقش دیگر پنهان کند.
جایزه بهترین طراحی صحنه، به استاندار بندرعباس که یک شهر را تبدیل به لوکیشن فیلمبرداری کرد و هیچ مشکلی هم پیش نیامد.
جایزه بهترین فیلمنامه اصلی، به فیلم اونشب که محمود اومد، به شمقدری فیلمنامه نویس فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد بخاطر نوشتن تمام دیالوگ های خودجوش مردم به مدت دو روز.
جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی، به شمقدری فیلمنامه نویس فیلم تبلیغاتی احمدی نژاد بخاطر اقتباس از رمان " آخرین سفر مرد شلوغ"
جایزه بهترین فیلمبرداری به 1237 نفر از فیلمبرداران صدا و سیما که موفق شدند حرکت دوربین روی اتومبیل، مردم در حال تراولینگ پشت اتومبیل را فیلمبرداری کنند.
جایزه بهترین صدابرداری، به شمقدری بخاطر تلاش بی وقفه برای به گوش نرسیدن صدای جمعیت و به گوش رسیدن صدای رئیس جمهور.
جایزه بهترین صحنه سازی، به شمقدری بخاطر تبدیل هیات دولت به صحنه تئاتر.
جایزه بهترین بازیگر بدل، به محمود احمدی نژاد بخاطر بازی نقش دانشمند، فوتبالیست، والیبالیست، سیاستمدار، پدر، پسر و روح القدس در عرض 24 ساعت.
جایزه بهترین سیاهی لشگر، به ملت ایران بخاطر تبدیل شدن شان از ملت به استقبال کننده.
جایزه بهترین تدوین، به صدا و سیما بخاطر سرهم بندی رئیس جمهور در طول چهار سال به شکلی که به نظر شخصیت واحدی بیاید.
جایزه بهترین نورپردازی، به محمود احمدی نژاد بخاطر نورآفرینی شخصی و زیرپوستی برای دوستان
جایزه بهترین فیلم، به محمود احمدی نژاد بخاطر ساخت فیلم "در جستجوی چهار سال از دست رفته"
جایزه بهترین تهیه کننده به وزارت نفت جمهوری اسلامی بخاطر تامین کلیه هزینه های تکرار صحنه ها در هر وضعیت بدون محدودیت
خواستم بگویم او هیچ پاسخی برای سال ۶۷ و قیچی کردن موی دختران و پسران و کروات قیچی کردن های سال ۶۵ اش در خیابان های تهران ندارد. او هنوز در عالم کوپنی سال ۶۰ و اقتصاد کمونیستی زندگی می کند. او تقریبا هیچ برنامه مدونی ندارد. موجی درست کرده اند و او سوار بر آن موج شده. شاید بزرگتریم دغدغه اش کم شدن کاشت سیر در همدان است. قهرا اطمینان دارم جوانانی که با او رای می دهند ظرف کمتر از شش ماه آنچنان پس گردنی خواهند خورد که در تاریخ بنویسند...
و از طرفی هم افشا گری محمد هاشمی در مورد بعضی حاتم بخشی های احمدی نژاد....
آره این هم صحیح اما آیا انتخاب دیگری هم داریم؟ دلم برای خودم و امثال خودم میسوزه که دارن سر و دست میشکنن که رییس جمهورشون کسی بشه که از هر پنج تا کلمه حرفش دو تاش چیزه... انتخابی بین کسی که حرف زدن و تیپ و قیافه و فکر های حماقت آمیزش چهار ساله ما رو مسخره خاص و عام کرده....کسی که کمک های چند میلیون دلاری به کشورهای دیگه میکنه که برای خودشون سد و پل و اینجور چیزا بسازن....در حالیکه خودمون هر ساله چقدر کشته بر اثر تصادفات جاده ای داریم و چقدر نیاز به سد و پل و این جور چیزا داریم....دانشجویان کشور ما در همین مالزی برای گرفتن فلوشیپ سر و دست میشکنن در حالیکه تعداد دانشجویان فلسطینی که توسط دولت ایران بورسیه شده اند بیشتر از دانشجویان بورسیه ایرانی هست...ایران در راستای کمک به لبنان و فلسطین و عراق به عنوان حامی تروریسم شناخته میشود...از خرافات چرت و پرت هم که دیگه نگو....
انتخاب از بین این کاندیدا ها در واقع انتخاب بین بد و بدتر و بد ترین است...در حالیکه همه کاندیدا ها سعی دارن پته همدیگه رو روی آب بریزن فرصت خوبی برای همه پیدا شده که بفهمن همه اونها از یک جنس یا به قول خودمون سر و ته یک کرباس هستند فقط یکی در ظاهری آراسته تر ....دیگری در لباس روحانیت ...دیگری به شکل یک ژنرال تمام عیار و یکی به شکل بدون شرحی ظاهر میشه....
اما از نظر من کسی ترجیح داره که اقلا پول کشور رو در خود کشور خرج کنه...عیبی نداره اگه رییس جمهور ما کاخ نشین باشه بهتره تا اینکه نون و پنیر بخوره ....بذار آبروی ایران با اون تمدن کهن از دست رفتش بیش از این نریزه....در کشور ما تا بوده همین بوده و تا هست همین هست...ایران کشوری با منابع فراوان بوده که همواره مورد تاراج و چپاول قرار گرفته...مردم ایران هم همیشه به امید اومدن یکی بهتر بودن و مثل اینکه هیچ وقت این بهترین نخواهد اومد....
نمیدونم چی بگم فقط ایرانیهای خلاق ضرب المثل های خوبی دارن که اینجور مواقع به ذهن خلاق من میرسه....مثلا:
هیچ بدی نمیره که خوب بیاد...............یا.............دیگ به دیگ میگه روت سیاه.........یا........سگ زرد برادر شغاله..................یا...........کله پز پاشد و سگ جایش نشست...........و یا..........دیگی که سر من نجوشه سر سگ بجوشه.....
فکر میکنم اگه این آخری رو با جان دل بپذیریم همه چیز حل میشه و یادم رفت بگم که بهتره این یکی رو فراموش کنیم که میگه : زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد
منبع: بیا تو مالزی
فکر نکنید از اینکه برای میر حسین موسوی تبلیغ میکنم واقعا دلم خوشه که با اومدنش وضعیت بهتر میشه....نه توی ایران هیچ وقت از این خبرا نیست ...فقط باید همه در انتخابات شرکت کنیم و تلاش کنیم تا دوباره هم برای چهار سال مسخره خاص و عام نشیم و وضع از این که هست بد تر نشه....
همچنین فرستاده اند که...
تراکت انتخاباتی یالثارات الحسین انصار حزب الله، روز دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ماه میان حاضران در صبحگاه ستاد نیروی زمینی و ستادکل تقسیم شد، در این استعلام سردار سرتیپ پاسدار پاکپور فرمانده نزسا از حجت الاسلام سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه در خصوص موضع رهبری در قبال انتخابات حاضر سوال کرده است : متن تراکت به شرح ذیل است :
بسمه تعالی
خدمت حاج آقای سعیدی نمایندگی مقام عظمای ولایت در سپاه:
همانگونه که در ملاقات حضوری عرض شد، متاسفانه موضوع انتخابات ریاست جمهوری بعضا به دو دستگی میان فرماندهان لشگرهای نیروی زمینی سپاه انجامیده است، استدعا دارم با توجه به مشکل مذکور رهنمودهای لازم را مبذول دارید.
والسلام علی من اتبع الهدی،
سردار سرتیپ پاسدار احمد پاکپور،
فرماندهی نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
برادرسردار پاکپور فرمانده محترم نیروی زمینی سپاه:
نظر صریح مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ای ، انتخاب مجدد ریاست محترم جمهوری جناب آقای دکتر احمدی نژاد می باشد. بر فرماندهان محترم نیروی زمینی سپاه واجب است در عمل به رهنمودهای مکرر معظم له، پرسنل تحت امر خود و خصوصا برادران وظیفه را توجیه نمایند.
والسلام التماس دعا، علی سعیدی
ابراهیم نبوی - دوشنبه 17 فروردین 1388
خیلی اوقات خیلی چیزها شبیه خیلی چیزهای دیگر است.
مثلا آقای هاشمی رفسنجانی شبیه قطار است، همیشه تا بیاید راه بیفتد باید هزار نفر آدم سوارش بشوند، هیچ کس حق ندارد از جلویش رد شود، اگر کسی زیرش برود حسابش با کرام الکاتبین است، هنوز نیامده صدای بوقش از دور می
رسد و اصولا به درد راههای دور می خورد.
یا مثلا آقای خاتمی مثل لیموزین است، همیشه برق می زند، اما راه رفتنش یک عالمه هزینه دارد. معمولا در گوشه ای پارک شده است، کسانی که آن توبودند همیشه تعریف می کنند و می گویند خیلی لحظات خوبی را گذراندند.
برای راههای پر از چاله و چوله و ناهموار زیاد مناسب نیست.
در عوض احمدی نژاد شباهت های زیادی به دوچرخه دارد:
اول: خیلی ساده است، یک زین دارد سوارش می شوی، یک بوق دارد صدا می دهد.
دوم: آینه ندارد، نمی تونی بفهمی پشت سرت چه خبر بوده یا چه خبر است.
سوم: هر کسی می تواند سوارش بشود، لزومی ندارد کار خاصی بکند.
چهارم: باید پابزنی تا برود جلو، اگر بیفتد توی چاله دهانت آسفالت است.
پنجم: آدم باهاش سریع تر می رود توی جاده خاکی.
ششم: به همون سرعتی که سوارش می شوی، به همون سرعت هم پیاده می شوی.
هفتم: بیشتر به درد شهرستان و مناطق دورافتاده می خورد.
هشتم: مردم باید انرژی زیادی مصرف کنند، تا مقدار کمی جلو برود..
نهم: هم دوچرخه و هم احمدی نژاد هر دو ساده ترین شکل یک موضوع پیچیده را دارند.
دهم: وقتی که کنارش بگذاری و سوار ماشین بشوی، می گویی: آخیش! راحت شدم
ابراهيم نبوي
در راستاي اينکه ميرحسين موسوي فعلا نامزد انتخابات است و احتمال دارد رئيس جمهور بشود، به همين دليل برخي شباهت هاي ناگزير ميان او و رييس جمهور فعلي را اعلام مي کنيم.. قبلا بايد تذکر بدهيم که اعلام شباهت ميان ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد، بخاطر اهانت به ميرحسين نيست، بلکه بخاطر انتخابات است، بالاخره هر کسي يک عيبي دارد... اولي (ميرحسين موسوي) با دومي (محمود احمدي نژاد) تفاوت هاي زير را دارد:
- اولي چون موقعيت بحراني بود انتخاب شد، اما دومي چون انتخاب شد موقعيت بحراني شد.
- اولي در عرض بيست سال دو بار مصاحبه کرده است، دومي در عرض هر دو سال بيست مصاحبه.
- هر دو دانشگاهي اند، اولي دانشگاه رفت و سپس مدير دولتي شد، دومي مدير دولتي شد و سپس به دانشگاه رفت.
- اولي چون جنگ پيش آمد نتوانست خوب کشور را اداره کند، دومي چون نتوانست خوب کشور را اداره کند، سعي کرد جنگ راه بيندازد.
- اولي بودجه نداشت، به همين دليل مردم گرسنه بودند، دومي بودجه داشت ولي عرضه نداشت، به همين دليل مردم گرسنه بودند.
- اولي چون فکر مي کند لخت است تا دوربين مي بيند فرار مي کند، دومي چون دوربين مي بيند حاضر است لخت مادرزاد بشود.
- اولي تند مي رفت چون همه دنبالش بودند و مي خواستند او را نابود کنند، دومي تند مي رود تا همه دنبالش بدوند.
- اولي دانشگاه و اداره را ول کرد و وارد بسيج شد و رفت به جنگ، دومي وارد بسيج شد و به دانشگاه رفت و کار پيدا کرد.
- اعضاي دولت اولي يک تعداد آدم 25 ساله بودند که سعي مي کردند جوري رفتار کنند انگار 50 ساله اند، دولت دومي يک گروه آدم 50 ساله اند که سعي دارند جوري رفتار کنند انگار 25 ساله اند.
- اولي وزرايش تازه از آمريکا برگشته بودند، دومي تازه وزرايش مي خواهند بروند آمريکا را ببينند.
- کابينه اولي يک مشت بچه پولدار بودند که وقتي وزير مي شدند يا فقير مي شدند يا منفجر مي شدند، کابينه دومي يک مشت بچه فقير هستند که وقتي وزير مي شوند يا ميلياردر مي شوند يا منفجر مي کنند.
- زمان اولي آمريکايي ها مي خواستند تنگه هرمز را ببندند، ارتش ايران نمي گذاشت، حالا ايران مي خواهد تنگه هرمز را ببندد، ارتش آمريکا نمي گذارد.
- در زمان اولي نخست وزير و وزرا فکر مي کردند چون حکومت اسلامي است، نبايد به مردم دروغ بگويند چون مردم مي فهمند، اما در زمان دومي رئيس جمهور و وزرا مطمئن شدند که مردم مي فهمند، به همين دليل هر دروغي مي خواهند مي گويند.
- وزراي اولي را اگر از کابينه بيرون مي کردند، ميليونر مي شدند، وزراي دومي را اگر بيرون کنند، از گرسنگي مي ميرند.
- اولي چون تجربه نداشت اشتباه کرد، دومي دارد تلاش مي کنه بعد از سي سال اشتباهات اولي را به عنوان برنامه انجام بدهد.
- هر دو نفر شان يک هدف داشتند، اينکه با فقر و بي عدالتي مبارزه کنند، اولي موفق شد، دومي موفق نشد.
- اولي در " وضعيت قرمز" کشور را اداره مي کرد، دومي کشور را در "وضعيت سفيد" تحويل گرفت و در "وضعيت زرد" تحويل داد.
نتيجه گيري تاريخي: اگر موسوي و اعضاي کابينه اش در اين سي سال هيچ چيزي را نمي ديدند، هيچ تجربه اي پيدا نمي کردند و سعي نمي کردند اشتباهات شان را اصلاح کنند، مي شدند همين کابينه احمدي نژاد...
ملیکا ، دختر من این روزها امتحان داره و هر شب من رو مجبور میکنه که ازش درس بپرسم. من هم که همیشه از این کار بیزارم معمولا تند و بی توجه سوالاتی رو ازش میپرسم و تموم….اما این امتحان تاریخ و مدنی کلاس پنجم من رو به خنده انداخته و از اینکه این قدر سرسری و بدون فکر این درسها رو گذروندم تعجب میکنم…لابد بقیه هم مثل من بودن….خوب خیالی نیست ماهی رو هر وقت از آب بگیری…
الان معلومات من بر اثر مرور این درسها خیلی زیاد شده و چون بخیل نیستم و بقیه هم ممکنه بچه کلاس پنجمی دور و برشون نداشته باشن ، این معلومات مهم رو برای شما مینویسم. (با تشکر از ملیکا برای امانت دادن کتابش)
اول تاریخ:
من فقط نکات مهم رو که ملیکا زیرشون خط کشیده و نوشته مهم اینجا مینویسم...
حکومت بنی امیه: …معاویه از بیت المال برای خود درباری با شکوه ساخت….صفحه 94
قیام امام حسین: ….سوال کتاب درسی صفحه 95: منظور امام حسین از جمله " من برای زنده نگهداشتن دین اسلام و امر به معروف و نهی از منکر قیام میکنم" چه بود؟
جواب: منظور ایشان این بود که هرجا ظلمی است مردم باید مبارزه کنند و خوبی ها را زنده نگه دارند و بدی ها را از بین ببرند. ( کاش ما هم اندازه کلاس پنجمی ها از امام حسین درس گرفته بودیم)
خندان بنی عباس: …آنها خود را از نسل عموی پیامبر میدانستند و به همین دلیل تصور میکردند که حکومت حق آنان است…ص 97
سوال صفحه 98: به نظر شما چرا ایرانیان کمک کردند تا بنی عباس به حکومت برسند؟
جواب: چون فکر میکردند با به حکومت رسیدن آنان وضعشان بهتر میشود. ( تا بوده همین بوده و …)
.
.
خاندان صفویه: خیلی خوب و گل و بلبل و رواج شیعه به زور و آخرش هم کشو رو دودستی دادن افغان ها….
افشاریه و زندیه: اولش خوب بودن بعد یهو ستمگر شدن…
قاجار: آقا محمد خان، تند خو و خشن….فتحعلی شاه، بی اراده و نا آگاه…ص 117
ناصر الدین شاه : به جای توجه به خواسته های مردم، با خشونت و سختگیری های بی جا آنها را از خود ناراضی میکرد….ص121
مظفرالدین شاه:….بیشتر این پولها را صرف مسافرت به خارج از کشور میکرد، در باریان او هم فقط در پی سود خود بودند…ص 122
(مثل اینکه تاریخ کشور ما دائم تکرار میشه...داخل و خارج کشور نداره که)
رضا خان: مردی خشن و بی سواد بود و از اداره کشور آگاهی چندانی نداشت…ص 125
( بی سواد هم بود بی سواد قدیم…که دانشگاه رو به این کشور آورد...فکر میکنم مدرک بیسوادی قدیم از دکترای الان ایران معتبر تر بوده)
صفحه 127 سوال مهم:
ملی شدن نفت چه اهمیتی دارد؟
جواب: اهمیت آن در این است که همه مردم ایران از این نعمت خدادادی بهره مند میشوند. ( خدایا ما زا از زمره همه مردم ایران قرار بده...)
محمد رضا شاه:…جلوی اعتراض و انتقاد مردم را میگرفت و اگر کسی به کارهای نادرست شاه اعتراض میکرد به زندان می افتاد و شکنجه میشد….ص 129 ( همیشه باید از تاریخ درس گرفت)
بخش بعدی، تعلیمات مدنی
نکات مهم:
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بیگانگان ، اموال و سرمایه های مردم ما را به غارت میبردند، آنها بدون توجه به خواست مردم افرادی را برای حکومت تعیین میکردند….ص 139….(خدا رو شکر که الان همه خودی هستند)
حکومت شاه از آزادی مردم وحشت داشت و به آنان اجازه نمیداد که نظر خود را بگویند و در اداره کشور دخالت کنند. ص 139
در جمهوری اسلامی ، مردم در اداره کشور شرکت دارند و میتوانند با رای خود مسولان را انتخاب کنند ونظر خود را به آنها بگویند…همچنین اگر یکی از مسولان وظایف خود را به درستی انجام ندهد مردم حق دارند از او انتقاد کنند….ص 140
جمهوری اسلامی بر پایه ایمان به خداست… به حکومتی که در آن قوانین اسلامی اجرا شود….ص 141
درس 4 صفحه 148: در جامعه اسلامی حکومت چه وظیفه ای دارد؟
پاسداری از اسلام، نگهبانی از استقلال، آموزش و پرورش، بهبود زندگی مردم….
صفحه ۱۴۹:
آموزش و پرورش: حکومت جمهوری اسلامی وظیفه دارد آموزش و پرورش را برای همه مردم فراهم کند تا بی سوادی از بین برود. جامعه به دانشمندان و صنعتگران و کشاورزان ماهر نیاز دارد.
بهبود زندگی مردم: حکومت جمهوری اسلامی باید برای تامین وسایل رفاه و آسایش همه مردم تلاش کند و فقر را از بین ببرد. همه مردم باید درآمد کافی داشته باشند. حکومت باید با همکاری مردم صنعت و کشاورزی را گسترش دهد تا شغل های بیشتری ایجاد شود و درآمد مردم افزایش پیدا کند.
( همه مردم یعنی کی؟)

خوب خدا رو شکر که نادان از دنیا نمیرویم….
( دخترم ملیکا امیدوارم این امتحان رو بیست نگیری چون دروغ و جهل بزرگترین گناهه)نسل ما به قولی نسل سوخته نام گرفته، اما به نظر من سوخته که خوبه باید گفت نسل درب و داغون، نسل روانی، نسل بی هویت، نسل به تاراج رفته و نسلی که خیلی حرفها برای گفتن داره اما اونقدر درد کشیده است که حتی در خیلی موارد نمیدونه که چقدر درمونده و بیچاره شده و از داشتن چه چیزهایی محروم شده …نسلی که نمیدونه…
اگه بی توجه به شعارها باشیم و واقع بینانه به مسائل نگاه کنیم، میبینیم که در نسل ما چیزی به عنوان افتخار و عشق به کشور و آب و خاک وجود نداره و کسی اگه بگه داره یا واقعا نمیفهمه و یا داره خودشو به نفهمی میزنه….نمیدونم شاید اینها تصور منه اما تا اونجایی که من دارم میبینم و تا اونجایی که خودم حس میکنم حقیقت داره. ما عموما به سرود ملی کشورمون اففتخار که نمیکنیم هیچی، اون رو مسخره هم میکنیم….چرا؟ اما چرا هنوز وقتی سرود ایران ای مرز پرگهر پخش میشه همه با اون زمزمه میکنن و اشک توی چشمها جمع میشه؟… چرا روزی صد دفعه به خودمون و دیگران و این مملکت لعنت میفرستیم؟ ….چرا وقتی تلویزیون برنامه هایی در مورد جنگ و جبهه و شهدا نشون میده، اون رو خاموش میکنیم؟…چرا از شنیدن سرود های زمان جنگ منزجر میشیم؟…چرا اینقدر عصبی هستیم؟…چرا اینقدر برای همه چیز هول میزنیم؟…چرا همه در آرزوی زندگی در کشورهای دیگه هستیم؟…چرا همه چیز در کشور ما با همه چیز در کشور های دیگه فرق میکنه؟…نمیدونم…نه اینکه ندونم …همه میدونیم و خودمون رو به بی خیالی، به نفهمی میزنیم…
سه ساله بودم، اما هنوز یادمه که مامان و عمه پروانه مشغول چسب زدن به شیشه ها بودن و دلیلش رو برای ما جنگ تعریف کردن…از همون بچگی ، صدای آژیر خطر ضربان قلبم رو تند میکرد، میترسیدم و برای همیشه از جنگ متنفرشدم…
چهار، پنج ساله شدم و جنگ هنوز ادامه داشت…هنوز هم ترس…از تلویزیون بیزار بودم و از سرود های رزمی…مامان برنامه های مربوط به جنگ رو تماشا میکرد و گریه میکرد…من از جنگ و این سرود ها بیزار بودم….
شش ساله بودم که با صدای ضجه های زهرا خانم همسایه مامان بزرگ ، معنی شهید شدن را فهمیدم….ابراهیم شهید شده بود…چند ماه بعد که جنازه بی سر پسر دومی زهرا خانم رو آوردن، دیگه فهمیده بودم که وقتی کسی شهید میشه ، پدر، مادرش و همسایه ها همه خیلی گریه میکنن و تا آخر سال هم سیاه میپوشن و هر شب جمعه هم سر خاکش میرن و گریه میکنن…و هر وقت که یادش میافتن هم….مامان بزرگ میگفت شهیدان برای یک هدف بزرگ کشته میشن…و حالا مامان بزرگ نیست که ازش بپرسم اون هدف بزرگ چی شد؟
هفت ساله که شدم به مدرسه رفتم و وقتی از من خواستند شعری بخونم، شروع به خوندن کردم که: امشب شب مهتابه…حبیبم رو میخوام…از کلاس بیرونم کردن که هیچی، مامان رو هم احظار کردن که این آهنگ های مبتذل چیه؟ و معلم تربیتی به من گفت که باید سرودهای انقلابی رو بخونم….با شهیدانی…من نمیدانم….
و من هنوز هم نمیدانم چرا….
ده ساله بودم که تهران موشک باران شد…هر روز ترس، هر روز دلهره….مدرسه ها تعطیل شده بود و ما از تلویزیون باید پیگیر برنامه های درسی بودیم…مامان که از اطاق بیرون میرفت به جای درس خوندن آتاری بازی میکردیم و توی بازی هم ، همچنان موشک بازی و بمباران بازی، جنگ….
سال بعد اعلام کردن که جنگ تموم شد….اما من هنوز هم تموم شدنش رو نفهمیدم….چون قرار بود بعد از جنگ در صلح و آرامش باشیم…
|
|
|
ممنون از لیلا محمد زاده
ساعد مراغهای از نخست وزيران دوران پهلوی نقل کرده بود
زمانی که نايب کنسول شدم با خوشحالی پيش زنم آمدم و اين خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم...
اما وی با بیاعتنايی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نايب کنسولی؟!»
گذشت و چندی بعد کنسول شديم و رفتيم پيش خانم؛ آن هم با قيافهايی حق به جانب...
باز خانم ما را تحويل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!»
شديم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزير امور خارجه است و تو...؟!»
شديم وزير امور خارجه گفت «فلانی نخست وزير است... خاک بر سرت کنند!!!»
القصه آنکه شديم نخست وزير و اين بار با گامهای مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی يکه بخورد و به عذر خواهي بيفتد.
تا اين خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشيد و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزيرش باشی!!!»
«صفر و صد یا کمی بهتر؟»
.یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی ، ماچند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می آمد تازه گواهینامه گرفته ،و هیجان زده بود.و از خوشحالیِ گواهینامه ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می کرد.اما بی اعتنا به قوانین ، با یک غرور زیاد ،به شکل خطرناکی رانندگی می کرد که نگوو نبین.مسافرها هم بی خبر از خطر،سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می گفت: من رای نمی دهم و برایم فرقی نمی کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می کنم.
در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد.و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین ات نمی شدم."
من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم:خانوم شما که از تجربیات درس می گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی کنه بیفته، و زندگی من و شما و70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه
2.
.منتقدین خاتمی صفر و صدی ها بودند.آن ها که می گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته هایمان نرساند ،پس به هیچ درد نمی خورد.آن ها چون به صدی که می خواستند در دوره خاتمی نرسیدند ،پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.
اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می داند تا کی! اثر کند.
آن ها که پای صندوق نمی روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می آید، فقط در خیال خود کم می کنند. و می خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم.
در حالی که شرکت نکرده ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی نژاد داشتند تا شرکت کرده ها. احمدی نژاد از رای هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای هایی که من و تو به صندوق نریختیم ،پیدایش شد.
آمار نشان می دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم وپای صندوق ها نرفتیم، تعدادمان از آن ها که به احمدی نژاد رای دادند، بیشتر بود.

من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم،فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد...مدتی در فکر رفتم.و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده ام.حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده ام.من به کمی بهتر فکر می کنم.
من می خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم:من رای خودم را دادم و در وضع پیش آمده مقصر نیستم
3.
می گویند ملت ها، مثل آدم ها ،هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند.حداقل می شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است.اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می گیرد
4.
سمیرا فیلمی ساخته است به نام" اسب دو پا"قصه بچه ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می سوزد وآن بچه بی پا را بر دوشش سوار می کند و هر روز به مدرسه می برد.بعد از مدتی، آن بچه ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی آید و باورش می شود که اسب سواری حق اوست.و آن کس هم که سواری می دهد، با آن که سختی و ذلت می کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می کند و باور می کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست.و چاره ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می شود.
در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم
5.
برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده آلند.هر دوی آن ها را از نزدیک می شناسم.با آقای کروبی که سال ها در زندان شاه بوده ایم.حتی مدتها دریک سلول بوده ایم.و روزها و شب های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می کردیم.

آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت.امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند.حتما مداخله می کرد.من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.
به دوستی که در مجلس سال ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال هاست. و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده ،فراموش کرده است؟
آن دوست گفت:هنوزهمان آدم است.کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.
من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می یابد. وحیثیت از دست رفته بین المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.
از طرفی او را تنها و بی یاور نمی بینم. در کنار او کسانی را می بینم که تهران و ایران نیمه مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن ها به وجود آمده است.
کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است.و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی خواهد مثل احمدی نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح های مختلف مذاکره کند.ومذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است
...
6. 
بامهندس موسوی در سال های اول انقلاب آشنا شدم.در آن وقت آقای موسوی نقاشی می کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست وزیری رسید.و با آن که بیشتر اهل نظر بود ، به قول همسر ش، خانم رهنورد ، از وقتی نخست وزیر شد، روز به روز حکمت عملی اش بر حکمت نظری اش چربید.
از صمیم قلب می گویم :اگر آقای موسوی نبود و حمایت هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلند آوازه در سطح جهان نبودیم.مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند ، اما بدون حمایت همه جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی شد.
موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست وزیر،یک شخصیت ملی است. من در همان سال ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزیر ارمنی ها و اقلیت ها هم هستم.من وقتی نخست وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.
از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی نژاد را.در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام عیار همه جانبه، در وسیع ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی نژاد هم نشدیم.
در حالی که در 4 سال احمدی نژاد،ما نه تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم.اما با این حال با این تورم و گرانی بی سابقه روبرو هستیم.
من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد،هم اوضاع اقتصادی وهم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد.و منش او تنش های بین المللی را تخفیف خواهد داد.
او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را
7
بعضی ها ازصندلی ریاست جمهوری اعتبار می گیرند. بعضی ها مثل خاتمی به آن اعتبار می دهند. وبعضی ها وقتی بر این صندلی می نشینند هیجان زده می شوند. مثل آقای احمدی نژاد که هنوز هیجانزده است.4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی اش فرو کش نکرده.هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می کند.و مدام از معجزه حرف می زند.چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.
درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است ، اما به آن بی میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی آید.چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و ازمعجزه ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی میلی او به قدرت است. به او رای بدهند ، خدمتش را می کند. ندهند ، مسئولیت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش می شود
8.
.در اوایل انقلاب او در کارهنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضا های هنری دلخواهش پر می زد.و به همین دلیل تا از نخست وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری اش پیوست و یکسره با آنان بود.
اما تا وقتی در پست نخست وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می گرفتند، تشکر می کرد.و می گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است.او می گفت هنرمند زبان درد مردم است.و اگر به حکومت نزدیک شود ، کم کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد.و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید.او می گفت: هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت.
اگرخود من در فضای آن چنانی آن دوران که شما بهتر از من می دانید چه دورانی بود ، جانم را کف دستم می گذاشتم و عروسی خوبان را می ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی درساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می داد و به وزرایش می گفت : اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم ، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟
فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت.او مصداق بارز کسی بود که می گوید : من مخالف فکر توام ، اما جانم را می دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی
9.
.می گویند مهندس موسوی در دوران نخست وزیری اش انقلابی بود.معلوم است که بود.مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید ،انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان ها ریختند و انقلاب کردند؟چرا آلزایمر مصلحتی می گیریم؟ما مردم ایران چه خوب و چه بد ،در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم.امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله ،شبیه 30 سال پیش اش باشد؟
مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی ها بهتر است. او امتحان آزادی خواهی و عدالت طلبی اش را در دوران نخست وزیری اش داده است.فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست.برای ما آزادی خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد ، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می گوییم کلک بود، از خودشان است.
وچون ما همیشه صد در صد را می خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است ، مدام به وضعیت صفر می رسیم.و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می شود.و چون نگاه علمی نداریم ، تجربیاتمان را آزمایش نمی دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش شانسی می گیریم.اگر انقلاب ایران را آزمایشی می گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می کند ، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.
چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند.هر چند نفر باشند ، یکی از آن ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات ،مثل یک آزمایش نگاه می کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟
آن ها که با انقلاب بدند ، طوری غیر علمی از انقلاب حرف میزنند ، که اگر می توانستند یک انقلاب دیگر می کردند.و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند.
انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن ها خوب است.
از طرفی ما ایرانی هستیم.وما ایرانی ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟اما تا حالا چند تا ایرانی را دیدهاید که خودش را در انقلاب و بخصوص جنبه های منفی اش سهیم بداند؟
برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد ، اما با هیچ کسی ،دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد،و خیلی هم با تجربه باشد.اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد.و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.
مگر می شود یک شهیدآزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟
10.
نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است.من تصور نمی کنم به این زودی ها حتی وزیر زن داشته باشیم ، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.
متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مرد سالار است.اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در امریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است ، مردم به اوباما رای می دهند ، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده دار می شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می کند.در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می تواند این نقش را عهده دار شود.
در قبل ازانقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است وهر روز منتظر خبر دستگیری اش بودیم.
بعدها که انقلاب شد ، من یک روز در آسانسور روزنامه ای سوار شدم ، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم.و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد.یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید : شما فلانی هستی؟ گفتم :بله.و او هم گفت:من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال هاست منتظر دیدارشما بودم.
وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی دانیم. از بس که عوام فریبانه آن را خرج کرده اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره اش بود و می گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می کنید،برای من بی ارزش تر از این کفش پاره است.
برای نسل ما چنین داستان هایی و چنین بودنی هایی آتش به روحمان می زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ ،کفش 30میلیون ایرانی دیگر باید پاره می بود ، و کسی به فکر نبود.
این ها اینطور می زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند.امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می زند. اما انقلاب با این قصه هایش بود که جان نسل مرا به آتش می کشید و از داشتن و بودن بی نیازمان می کرد.
در کنار این سادگی و بی میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی،یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن ها وجود داشت.و همین بود که آن ها را متفاوت می کرد.و الا خیلی ها هستند که ساده زیستند، و فقیرانه زندگی می کنند، اما روح شان از زندگی شان فقیر تر است.
مهندس موسوی آنقدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی خود نکند. و با آن که مرد است ، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می آورد.
ما ایرانی ها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانی ها را زنان ایرانی تشکیل می دهند.آن ها رای می دهند.آن ها در رنج های ما حتی بیش از ما رنج می برند. اما هیچگاه در سطح کلان سیاسی ، نقشی برای خود نمی بینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران ، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده می بالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است.و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی می تواند ایجاد شود.در دوران قبل دختران آقای هاشمی بخصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. وخدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بی نظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...
.11
به مادرم زنگ می زنم و می پرسم: مادر به کی رای می دی؟ می گه:مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه ای رو با کلنگ خراب می کرد ، گفتم:" آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون ،درستش کن."
گفت:" خانوم من یک ... ام .کارم خراب کردنه. اگه می خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."
یکشنبه 27 اردیبهشت 1388
You won't see this photo on CNN. Everyone was too busy showing the Queen being touched.
This was a moment of "touching" that won't be forgotten by this bobby.
"This is the most powerful photo in the series. Remember they are not supposed to shake
hands, but the two brothers couldn't resist the historic moment. The black royal cop never
imagined in his wildest dream that he would usher a black American president into the
British corridors of power. Nice………."

اول از همه ممنون از جاری کوچیکه برای ارسال مطلب....
بعدش هم گلی به گوشه جمال کسی که رییس جمهور بشه اما همچنان داداشش سر کار قبلیش باقی بمونه....![]()

