تبليغاتX
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی
دوست عزیزم نازنین معمولا برای من مطالب جالبی میفرسته که من هم در وبلاگم استفاده میکنم. این مطلب رو هم گذاشتم با اینکه میدونم که چنین اعتراضات و مخالفت هایی در واقع زر بیهوده زدنه(آخرش نفهمیدم ضر درسته یا زر...) مثل قضیه جمع کردن امضا برای خلیج فارس و یا اعتراض به زیر آب رفتن پاسارگاد...به هر حال گذاشتم که شما هم در جریان باشید...و اما توصیه من به خانمها در این خصوص اینه که بیخود خودشون رو سبک نکنن و سر و صدای الکی هم راه نندازن....به جهنم چه اهمیتی داره ....اونقدر آدمهای موفق پیدا میشن توی دنیا که شوهرانشون دو سه تا زن دارن....دوم اینکه ای بابا دنیا داره پیشرفت میکنه...آدمها به ماه سفر می کنن...اونوقت فکر ایرانیها خول و خوش اینجور مسایل می گرده....هنوز که هنوزه....در ضمن اگر خانمها خیلی معترض هستند میتونن از شوهرانشون جدا بشن...دیگه حرص و جوش چرا؟؟؟؟بچه هم مال خود آقا ...چون بالاخره گرگ زاده گرگ خواهد شد....ای بابا از دست نازنین...

و اما خبر:

لایحه اي كه دولت فخيمه نهم اسم آن را - احتمالا به طعنه – گذاشته لايحه حمایت از خانواده يكي از همين روزها ، حداكثر تا چهارشنبه به صحن علنی مجلس می رود براي بررسي و راي‌گيري.فراكسيون اقليت در حال تلاش براي كنار گذاشتن لايحه است اما لايحه براي همفكران اصولگراي دولت در مجلس انگار خيلي «سوكسه » دارد .فعالان زن و منتقدان لايحه اما همچنان اميدوارند كه با آگاه‌سازي مردم نسبت به مواد اين لايحه و عواقب تصويب آن در مجلس جلو اين فاجعه قانون‌گذاري را بگيرند. بروشوری تهيه شده كه اطلاعات لازم درباره لایحه را دارد. وبلاگي هم در مخالفت با لايحه به آدرس

www.layehe.blogfa. Com راه‌اندازي شده است.هركس اراده‌اي براي جلوگيري از تصویب اين لایحه دارد مي‌تواند در توزيع اين بروشور اطلاع‌رساني كمك كند.مي‌توانيد آن را در وبلاگ‌هايتان منتشر كنيد و يا پرينت‌اش را ميان مردم پخش كنيد.مي‌توانيد در خانواده و ميان فاميل اطلاع‌رساني كنيد و كساني را كه اطلاعي از عمق فاجعه ندارند آگاه كنيد و خلاصه مي‌شود مواد لايحه را نقد كرد، نوشت ، حرف زد و دست‌كم توليد آگاهي كرد.مي‌شود به اين دعوت هم پاسخ داد و فضايي منطقي براي گفت‌وگو درباره اي لايحه فراهم آورد.چرا كه اظهارنظر در مورد «لايحه حمايت از خانواده» حق شهروندي تک تک ماست و خوب است كه از حقوق خودمان استفاده كنيم.

و اما متن بروشوري كه براي آگاهي درباره لايحه حمايت از خانواده تنظيم شده است :

آيا

مي دانيد «لايحه حمايت از خانواده» _ لايحه پيشنهادي قوه قضاييه و هيات دولت _ قرار است به زودي در صحن علني مجلس طرح شود و تصويب آن عقب گردي بزرگ براي برقراري عدالت در خانواده هاي ايراني است؟

_ اگر اين لايحه تصويب شود، نه تنها برخي از حقوق اندک زنان در خانواده از دست مي رود، بلکه با تصويب آن مردان مي توانند بدون اجازه همسر اول شان زن دوم و سوم و چهارم بگيرند.

تنها شرط ازدواج مجدد مردان در اين قانون داشتن تمکن مالي است و اين که به دادگاه تعهد دهند عدالت را بين همسران شان رعايت مي کنند. (ماده 23)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، همچنان راه براي ازدواج موقت مردان متاهل بازگذاشته مي شود. يعني مردان مي توانند همچون گذشته چندين زن صيغه اي بگيرند و الزامي هم به ثبت ازدواج شان ندارند. ( تبصره ماده 22)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، مجازات عدم ثبت ازدواج و طلاق سبک تر مي شود. در قانون مجازات فعلي ثبت نکردن ازدواج و طلاق براي مرد جرم محسوب مي شود و مجازاتش تا يک سال حبس تعزيري است. در صورتي که با توجه به اين لايحه، مردي که ازدواج و طلاق خود را ثبت نکند فقط بايد جريمه نقدي (از دو ميليون تا ده ميليون تومان) پرداخت کند.) ماده 44)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، حضانتي که با هزار مکافات به مادر تعلق مي گيرد نيز ضمانت اجرايي محکمي نخواهد داشت. به عنوان مثال، اگر پدري حاضر نشود فرزندي را که حضانتش به عهده مادر است به او بدهد، بر اساس اين لايحه فقط به جريمه نقدي محکوم مي شود در حالي که در قوانين فعلي چنين پدري به حبس محکوم مي شود. (ماده 48)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، زنان مانند گذشته، نه تنها حق طلاق ندارند بلکه روند گرفتن حکم طلاق طولاني تر نيز مي شود. (فصل دوم)

_ اگر اين لايحه تصويب شود، تنها حق مالي زنان در ازدواج نيز محدود خواهد شد. زناني که مهريه هايشان بالاتر از حد متعارف باشد بايد هنگام عقد بابت مهريه نگرفته شان ماليات بدهند. حد متعارف بودن مهريه را دولت تعيين مي کند.(ماده 25)

- اين لايحه همچنان فقط بر قضاوت مردان در دادگاه هاي خانواده اصرار دارد. در حالي است که همه ما مي دانيم رياست مردان بر دادگاه هاي خانواده و نبود قضات زن، چه تبعاتی را در پی داشته است.(ماده دو )

و

در مجموع لايحه «حمايت از خانواده»، نسبت به موقعيت حقوقي برابر زن و مرد در خانواده ساکت مانده است. زنان طبق اين لايحه همچنان از داشتن حق طلاق، حق سرپرستي فرزندان، حق اشتغال، حق گرفتن گذرنامه و سفر به خارج کشور بدون اجازه همسر و... محروم هستند و هيچ ممنوعيتي براي ازدواج دختران در سنين پايين قائل نشده است.

به خاطر همين ايرادات است که بسياري از زنان و مردان برابر طلب ايراني از زمان طرح اين لايحه با شيوه ها و عناوين مختلف كه در توان داشته اند مخالفت خود را نسبت به لايحه فروپاشي خانواده ابراز كرده اند.

اما متاسفانه با وجود همه مخالفت هايي كه حتي از سوي برخي مراجع تقليد به اين لايحه شده است؛ چند هفته پيش اين لايحه در كميسيون حقوقي و قضايي مجلس تصويب شد و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه براي تصويب نهايي به صحن علني مجلس برده شود.

در ادامه متن اين بروشور تاكيد شده است :

تصويب اين لايحه بر زندگي تک تک ما تاثيرگذار خواهد بود. همان طور که لغو قانون حمايت از خانواده مصوب 1353 پس از انقلاب زندگي ما زنان ايراني را با تلخي هاي فراواني رو به رو کرد، تصويب لايحه حمايت از خانواده کنوني اگر تغيير زيادي در شرايط قانوني ما نسبت به گذشته به وجود نياورد اما راه اصلاح و تغيير قوانين تبعيض آميز را سخت تر و ناممکن مي کند. مسئوليت اجتماعي تك تك ماست كه به هر شيوه اي كه موثر مي دانيم جلوي تصويب اين لايحه را بگيريم ، در غير اينصورت نسل آينده ما را نخواهد بخشيد.

هموطنان ايراني، اگر مي خواهيد مانع از تصويب اين لايحه شويد:

- با نمايندگان شهرتان در مجلس از طريق تلفن، فکس ، ايميل و يا ديدار حضوري ارتباط بگيريد و مخالفت خود را به عنوان يك شهروند با تصويب چنين لايحه اي بيان كنيد.

آدرس پستي مجلس شوراي اسلامي: تهران، ميدان بهارستان، کد پستي: 009821-39931

شماره تلفن مجلس : 39931 -021

ايميل مجلس : info@majlis. ir

متن کامل لایحه را نیز میتوانید در این آدرس مشاهده کنید: www.layehe.blogfa. com/post-34.aspx

این مجلسی ها هم که دیگه تمام مشکلات رو حل کردن و فقط همین مسایل مونده که حل بشه...

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 3:41 | لینک ثابت |
سلام.

سلام کردم چون کس دیگری نبود که باهاش حرف بزنم. به این نتیجه بزرگ اخلاقی رسیدم که اصولا آدمها به مکان وابستگی زیادی ندارند بلکه به اشخاص وابسته هستند...

وقتی که مالزی بودم برای ایران دلم تنگ میشد و هر وقت یاد ایران و خانواده ام می افتادم دلم می خواست هرچه زودتر برگردم ایران. فکر میکردم وقتی بیام ایران دیگه هیچ کس وجود نخواهد داشت که براش احساس دلتنگی کنم....ولی مثل اینکه اشتباه کرده بودم چون تازه بعد از گذشت یک ماه و چند روز دلم بد جوری برای مالزی تنگ شده...یعنی برای خود مالزی که نه برای آدمهایی که در مالزی دوستشون داشتم و دارم...برای همه دوستام...

امروز حدود نیم ساعت تلاش کردم تا بالاخره موفق شدم با یکی از اونها صحبت کنم...کمی دلم وا شد...اما هنوز هم دلتنگم و از حالا به فکر برگشتن هستم...البته چون قراره تنها برگردم احتمالا روزهای سختی رو پیش رو خواهم داشت و هر روز برای خانواده ام در ایران دلتنگی خواهم کرد...واقعا که مسخره به نظر میاد که ما آدمها همیشه یک موضوع برای دلتنگی یا یک مطلب برای ناراحتی و دلشوره و این حرفا داریم...واقعا کی راضی خواهیم بود؟؟؟.....خدا میدونه....من هم می دونم....وقتی بمیریم...

خلاصه ...دوستان دورهم که چای میخورید یاد من هم بیفتید...

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 3:25 | لینک ثابت |
سفر مجانی به پاریس فقط کافیه که روی عکس کلیک کنید تا بزرگتر بشه روی مربع های قرمز کلیک کنید تا مناظر رو از نزدیک ببینید.

این رو نازنین فرستاده....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 14:4 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 22:38 | لینک ثابت |
  يك بنده خدايي ، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب ، دعايي
  را هم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى
  انداخت و گفت :
  - خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
  ناگاه ، ابرى سياه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در
  گرفت و در هياهوى رعد و برق ، صدايى از عرش اعلى بگوش
  رسيد كه ميگفت :
  چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
  مرد ، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
  - اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا
  و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !!
  از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
  - اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست
  ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم ، اما ، هيچ
  ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه
  بايد ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنم ؟ هيچ ميدانى چقدر
  آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ . من همه ى اينها
  را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آيا نمى توانى آرزوى
  ديگرى بكنى ؟
  مرد ، مدتى به فكر فرو رفت ، آنگاه گفت :
  - اى خداى من ! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود
  بمن بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى
  احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه
  چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
  صدايي از جانب باريتعالى آمد كه :
  اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى ، دو باندى
  باشد يا چهار باندى ؟؟
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 22:28 | لینک ثابت |
اینجا همه به من خیلی خیلی توجه و محبت دارن به طوری که می خوان تلافی روزهایی رو که من نبودم رو دربیارن و اینه که من دچار یک محبت زدگی مزمن شدم....دوستان و آشنایان هنوزم مرتب به دیدن من میان و یا در مراسم و مهمونی های مختلف از من دعوت میکنن و همین موضوع باعث شده که من نتونم درس بخونم و دیگه دارم کم کم قاطی میکنم...

این هم یکی از همون دردهایی هست که روح رو مثل خوره آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد و به کسی نمیتوان اظهار کرد...که اگه مامانم بفهمه این مطالب رو اینجا نوشتم کله منو می کنه...به هرحال امیدوارم که مستاجر عزیز من سر موقع یعنی روز اول شهریور ماه خونه من رو تخلیه کنه که من زودتر به خونه خودم برم و سر و سامون بگیرم...

راستی چرا مردم از این مهمونی ها و برو بیا ها و به اصطلاح مراسم خر برو خدجه بیا خسته نمیشن؟؟؟؟

البته این ها به نوعی محبت محسوب میشه اما همیشه باید وضعیت و احوال فردی رو که اینهمه بهش محبت میکنیم رو هم بررسی کنیم....شاید اون بنده خدا چند روز دیکه امتحان نظام مهندسی داره و میخواد کمی درس بخونه که لا اقل دلش نسوزه که این همه پول بابت حق عضویت و کتاب و امتحان و...داده... یا شاید هم فرد مورد نظر باید کلی مقاله و کتاب بخونه و وقت این برو بیا ها رو نداره و شاید هم میخواد توی وبلاگش مزخرف بنویسه....تو رو خدا آدمهای گرفتار درس رو درک کنید من قفط روزی ۳ ساعت رو میخوام تنها باشم....خواسته زیادی نیست....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 2:50 | لینک ثابت |
یک سوال عمومی و کلی وجود داره که این روزها همه دوستان و اشنایان از من می پرسند و من هم تصمیم گرفتم اینجا و یک بار برای همیشه به این سوال جوای بدم:

سوال: تحصیل در مالزیخوبه یا بد؟

جواب: والا چه عرض کنم ....تا خوب یا بد چی باشه....

۱- اگر متاهل هستید و بجه دارید اصلا توصیه نمیشود

۲- اگر متاهل هستید و فقط یک نفر قصد ادامه تحصیل دارد هم توصیه نمیشود

۳- اگر مجرد هستید اما پول کافی ندارید اصلا توصیه نمیشود

۴- اگر مجرد هستید و پول کافی هم دارید اما حال درس خوندن ندارید اصلا توصیه نمیشود

۵- اگر امکان درس خواندن در ایران برای شما وجود دارد اصلا توصیه نمیشود

۶- اگر خانواده به شدت به شما علاقه مند هستند و یا شما به آنها علاقه مند هستید زیاد لزومی نداره ادامه تحصیل بدین...

۷- اگر از بودن در ایران و وضعیت نا معلوم خود خسته شدید و احساس خفگی می کنید اکیدا توصیه میشود

۸- اگر فکر می کنید با ادامه تحصیل وضعیت فعلی شما تغییر میکند...سخت در اشتباهید

۹- ....به من چه...هر کاری دوست دارید بکنید...چرا از من می پرسید؟

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 22:16 | لینک ثابت |
پنج شنبه خونه یکی از دوستان قدیمی مهمونی دوره ای داشتیم. از همین مجالس که خانمها برگزار میکنن و دور هم جمع میشن...با این فرق که ما دوستان قدیمی دبیرستانی هستیم. سابقه دوستی یکی دوتا مون که به دوره راهنمایی برمیگرده....همه خیلی تلاش کردیم که این دوستی ها رو حفظ کنیم و اینه که هر چند وقت یکبار خونه یکی جمع میشیم و خاطرات گذشته رو مرور میکنیم و حسابی حسرت میخوریم....

توی جمع ما همه یا دکتر شدن یا مهندس و چون اصولا ما با شاگرد تنبلها رابطه برقرار نمیکردیم متاسفانه در جمع به جز این دوتا گروه گروه دیگری نداریم. حالا تعریف کنم از این خانمهای دکتر و مهندس...که بیچاره ها یا باید بچه داری کنن و یا دنبال کار اینور و اونور بدوند و یا اینکه به فکر پیدا کردن آرایشگاه ارزون باشن که با در آمد اونها سازگار باشه....

در یک جمع بندی کلی به این نتیجه رسیدیم که زن ایرانی حتی اگه پروفسور هم بشه باز باید برای شوهرش چایی قند پهلو بیاره و پوشک بچه رو عوض کنه چون اینها کار زنانه محسوب میشه....دیگه اینکه کلا تحصیل و تحصیلکرده دوزار هم نمی ارزه....به طور مثال الان من باید برم صبحانه درست کنم...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 13:12 | لینک ثابت |
اولا حرف خوب که قابل زدن نیست چون عواقب اون دامن آدم رو میگیره

دوما در مورد مطلب پی اچ دی جناب آقای پروا مطلبی فرستادن که البته گوینده اون شوهر یکی از دوستان مالایی است که خودش هم استاد دانشگاه هست...دیدم بد نیست دیدگاه و تعریفی هم از اساتید مالایی داشته باشیم...شما هم تعاریف خودتون رو بفرستید...

Phd=Permanent head damage

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 ساعت 16:26 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 14:15 | لینک ثابت |
این مطلب رو هم ندا دوست قدیمی من فرستاده و از اونجایی که این روزها دوستان

PhD من خیلی درگیر و گرفتار هستند گفتم شاید برای اونها هم جالب باشه که معنی

PhD رو که دارن این همه براش زحمت میکشن بدونن...

از یک بنده خدا میپرسن تو چه مدرکی داری؟ 

میگه PhD

میپرسن خوب این یعنی چی؟ میگه یعنی:

Passed high school with Difficulties

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 1:52 | لینک ثابت |

    

چرا ميگن طرف مثل بچه خوابش برده در حاليکه بچه ها هر دو ساعت يک بار از خواب بيدار مي شن و گريه مي کنن؟

 

چرا وقتي باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟

 

چرا براي انجام مجازات اعدام با تزريق آمپول سمي، از سرنگ استريل استفاده مي کنن؟

 

چرا تارزان ريش و سيبيل نداره؟

 

چرا خلبان هاي کاميکازي از کلاه ايمني استفاده مي کردن؟

(توضيح: خلبانان ژاپني در جنگ جهاني دوم، كه هواپيماي خودشون رو به ناوهاي آمريكايي مي كوبيدن. يه چيزي تو مايه هاي حسين فهميده ژاپني!)

 

آيا ميشه زير آب گريه کرد؟

 

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسيد که زير چمدون چرخ بذاره؟

 

چرا مردم وقتي مي خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره مي کنن ولي وقتي مي خوان بپرسن دستشويي کجاست به پشتشون اشاره نمي کنن؟!

 

چرا گوفي روي دو پا راه ميره ولي پلوتو روي چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نيستن؟!

 

اگر روغن ذرت از ذرت تهيه ميشه و روغن سبزيجات از سبزيجات، پس روغن بچه از چي تهيه مي شه؟!

 

تا حالا توجه کرديد که اگر در صورت سگ ها فوت کنيد ديوونه مي شن ولي اگر با ماشين بيرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بيارن بيرون؟!

فرستنده: ندا

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 14:43 | لینک ثابت |
نمیدونم چرا نمیتونم سرمو بندازم پایین و مثل آدم درس بخونم و زندگی کنم و به چیزهای دیگه کاری نداشته باشم یا به قولی گوساله بازی در نیارم...باشه از این به بعد گوسفند میمونم و هیچی نمیگم...اما خیلی حالم گرفته شده....به هم میخوره ....از خیلی مسایل....خیلی آدمها و خیلی حرفها....(بقیه مطالب سانسور شده است...)
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه نوزدهم مرداد 1387 ساعت 23:42 | لینک ثابت |
دیشب شهرام ناظری در مجموعه فرهنگی نیاوران تهران کنسرت داشت. من هم که خودم رو بدو بدو رسوندم که از قافله علاقه مندان هنر و موسیقی عقب نیفتم.با توجه به اینکه برای بلیط ۴۰۰۰۰ تومن پرداخته بودیم و جایگاه ما درست پشت سر وی آی پی بود توقع موقعیت بهتری رو داشتیم اما متاسفانه یا خوشبختانه از اونجایی که هیچ تبعیضی بین افراد جامعه ما نباید وجود داشته باشه...محیط طوری طراحی شده بود که اصولا کسی نتونه چیزی ببینه ...حالا میخواد وی آی پی باشه یا هرچی و هر کی...

شانس ما یا شهرام ناظری این بود که ایشون صدای بی نظیری دارن و حتی اگه با امکاناتی کمتر از این هم میخوندن مردم رو چندین ساعت سر جای خودشون میخکوب میکردن...به راستی که اگه موسیقی خوب و صدای عالی این هنرمند نبود من یکی که حاضر نبودم توی اون پشه بارون روی صندلی های ناراحت که اصلا مناسب کنسرت که نه مناسب چلوکبابی هم نبودند بنشینم...

واقعا که هنرمندان ما باید در سالنهای درست و حسابی کنسرت برگزار کنن نه اینطوری و با این امکانات...اما بازم از قدیم گفتن که : کاچی بهتر از هیچی

بدینوسیله خواستم بگم کسانی که در کوالا لامپور هستند کنسرت ابی رو از دست ندن...چون واقعا خیلی مفته...حیف که من نیستم....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 20:37 | لینک ثابت |
در گیلان خوشحالم.خانه ام را در روستا دوست دارم ...توی باغچه حیات گوجه فرنگی و ذرت دارم و درخت گردو هم بار خوبی داده ...شما هم بفرمایید...اسالم.روهام بیگ محله منزل مینا(یا بهتره بگید منزل آقای دکتر)چون در اینجا القاب آدمها از همه چیز مهمتره...به نظر من ساکنان دایمی اینجا از خوشبخت ترین آدمها هستند هرچند که روزی دوساعت برق و آب قطع میشه و اونطور که شنیدم امسال زمستون از نبودن سوخت و برق و از سرما داشتند تلف می شدند...اما مردم قانعی هستند و به آنچه دارند دلخوش...

ولی فکر میکنم دوران این سادگی و خوشیها در اینجا هم داره به پایان میرسه...قرن جدید به اینجا هم قدم گذاشته...به گاو و گوساله توجه نکنید...همه موبایل دارن و یک عالمه جوک و اس ام اس جدید که من عقب مونده ازشون سر در نمیارم...همه دوستان خوب و مهربون من از من شماره موبایل ایران و مالزی رو میخوان که برام اس ام اس و جوک جدید بفرستند که در مالزی حوصله ام سر نره و دق نکنم...تازه موبایل های اونها مثل مال من از این ارزونها هم نیست....

دختر های اینجا از من متجدد تر هستن...اصلا حاضر نیستند لباس تالشی که لباس سنتی خودشونه به تن کنن چه برسه که مثل من باهاش شهر هم برن...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 3:16 | لینک ثابت |
بچه جان گوساله نباش بچسب به درس و مشقت حرف زیادی تو رو ضرره ....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت 4:7 | لینک ثابت |
از اونجایی که من در یک روستا نزدیکی شهر تالش اقامت دارم نباید زیاد هم در جستجوی تکنولوژی پیشرفته و اینها باشم. در شهر تالش تعداد زیادی کافی نت وجود داره اما من برای پیدا کردن یک کارت اینترنت معمولی تقریبا نیم ساعت گیج گیجی خوردم و آخرش هم اون رو دو برابر قیمت خریداری کردم. درسته که اینجا مرکز استان نیست اما فکر کنم اگر به جای کارت اینترنت دنبال تهیه مواد مخدر و یا مشروبات الکلی بودم بهتر به نتیجه می رسیدم. چون یکی از بازیکنان خارجی تیم استقلال که یکی دو سال پیش در شهرک اکباتان اقامت داشت توانسته بود بدون دانستن زبان فارسی و در روز ظهر عاشورا به مناسبت به دنیا آمدن فرزندش برای خودش و دوستانش از بقالی پایین ساختمان ویسکی تهیه کنه و ایشون معتقد بوده که حتی در کشور خودش هم به این سرعت و به این راحتی نمیتونسته چنین کاری رو انجام بده...حالا این مطالب چه دخلی به هم داره دیگه من نمیدونم...شما پیدا کنید پرتقال فروش را...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 17:55 | لینک ثابت |

صبح جمعه به سمت گیلان حرکت کردیم. انتظار داشتم اتوبان تهران رشت بالاخره تموم شده باشه یا اقلا قسمتهای نیمه کاره اون تغییراتی کرده باشه اما مثل اینکه در مدتی که من نبودم در اینجا هم زمان متوقف شده بوده البته فقط از نظر ساخت راه و پلهای نیمه کاره چون از بسیاری از جهات سرعت پیشرفت مثل سرعت نور بوده. مثلا در روستا ها اکثر خانمها شیوه آرایش و لباس پوشیدن مدرن را به خوبی آموخته اند و در مش کردن سر و تاتو کردن ابروها به شدت از هم پیشی میگیرند.روند توسعه در روستاهای شمالی به قدری شدید بوده که اکثر جوونها به جای پرداختن به شغل کشاورزی که خیلی هم بی کلاس و غیر مفیده به شغل شریف مسافر کشی که هم پر درآمده و هم کلاس داره میپردازند و در اسپرت کردن ماشینها و سرعت رفتن و تصادف کردن و کشته شدن از هم پیشی میگیرند...واقعا جای بسی افتخاره که تعداد خودروهای مسافر بر و آرایشگاه های زنانه با این سرعت در کشور ما رو به افزایش است...این واقعا افتخار امیزه که یک دختر ۱۳ ساله میتونه خودش رو به اندازه یک هنر پیشه هالیوود و یا حتی بیشتر ...ارایش کنه اونهم در حالیکه در حال راه رفتن در پیاده رو میباشد...نمیدونم چرا گاهی صحبت از فرار مغزها میشه در حالیکه مغزها اکثرا در خود ایران هستند و از ایران تکون هم نمیخورند...فقط یک عده کم عقل لنگه من راه میافتند دور دنیا تا به قول خودشون درس بخونن و دکترا و این حرفا بگیرن آخرش هم امام پولها و سرمایه های کشور رو از دست بدن و مدرک به دست برگردن و بیکار بمونن...در حالیکه حتی بلد نیستن که برای خودشون یک خط چشم درست و حسابی بکشن یا اگه پسر باشن حتی بلد نیستن که سیستم خفن برای ماشین یعنی چی و یا از آخرین مد های سال هم سر در نمیارن...

آخه دیوونه ها ما مهندس میخوایم چه کار...ساختن یکی دو تا پل و راه نیمه کاره و سد سوراخ که دیگه دکتر و مهندس نمیخواد....عمله میخواد که از افغانستان وارد میکنیم....برید ببینید آب و نون کجاست...به جای لیترچر روییووو کوفت وزهر مار و کمیته میتینگ و این حرفا بهتره برید و بنگاه معاملات ملکی باز کنید و یا اگر خانم هستید به دنبال تاسیس یک آرایشگاه یا همون انستیتوی زیبایی باشید. چون مقدار عمران و سازندگی در کشور ما به قدری نیست که نیاز به بودن این همه آدم تحصیل کرده در زمینه عمران یا معماری داشته باشیم اما آمار نفوس در ایران زیاد و رو به افزایش است و طبیعتا این جمع کثیر نیاز فراوانی به آرایشگر زبده و تتو کار دارند...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 2:39 | لینک ثابت |
مطلب قبلی رو فقط برای این گذاشته بودم که اقایان خواننده وبلاگ خوشحال بشن اما اینطور نیست. زنها همیشه در طول تاریخ و مخصوصا در ایران مظلوم واقع شده اند. چون همیشه قوانین رو مرد ها تدوین میکنند و همه چیز رو به سود خودشون تموم می کنند. درحالیکه وظیفه پخت و پز و بشور بساب و نگداری بچه رو به خانمها واگذار می کنند توقع دارند که خانم بیرون از منزل هم کار کنه و حتما پولش رو دودستی تقدیمشون کنه...دیگه اینکه از بردن آشغالها شکایت دارن و یکی نیست بگه که این آشغالها بقایای همون چیزهایی هستن که از صبح تا حالا نوش جون کردی...و یا از اینکه زن گرفتن گله دارن...یکی نیست بگه بنده خدا حالا خوبه خودت اومدی خواستگاری...

البته موارد خاص هم وجود داره...اما به صور کلی زنها مظلومین همیشگی بوده و هستن ...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 23:13 | لینک ثابت |

کی میگه ز نا مظلومند؟آقا به خدا مردا مظلومند!همیشه هم همینطور بوده....اما مشکل کار اینجاست که این زنا اونقدر باهوش و زرنگ و شیطونند و ما مردا اینقدر با صداقت و پاک دل و زلال که به خود ما هم قبولونیده اند
موجودات نازنازی هستند!بابا جان شما به تاریخ نگاه کنید.تاریخ گویای همه چیزه:از اول خلقت بشر هر چی جادو گر و رمال و کف بین وجود داشته زن بودند!شما محض رضای خدا یه مرد پیدا نمیکنید که جادوگر بوده باشه!

اما دلایل مظلومیت مردان:

 1-برای اینکه از بچگی تا تونستیم رو پای خودمون وایسیم باید 6 ساعت می رفتیم تو صف نونوایی

 

2-برای اینکه کار نکبت بار آشغال بردن سر کوچه در ساعت 9 شب از قدیم الایام طبق یه قانون نانوشته به عهده ما بوده!

 

3-برای اینکه هر جا خواستیم از یه دری بریم تو جمله نحسLadies First " رفته روی اعصابمون!

 

4-برای اینکه به دلیل ازدیاد بیش از حد دخترای دم بخت در سطح جامعه زیر فشار شدید عمه و خاله و .... جهت امر مقدس ازدواج هستیم!

 

5-برای اینکه دختره رو از کنج  خونه باباش نجات میدیم و به جای اینکه ازمون تشکر کنند با کمال پر رویی از ما نفقه هم میخوان!

 

6-برای اینکه از وقتی انوشه انصاری رفته فضا خانوم ما تو خونه بهونه می گیره و حتی جورابامونم نمی شوره!

 

7-برای اینکه تمام شغلای کلاس پایین مثل آشغالانس و راننده تاکسی مال آقایونه!

 

8-برای اینکه ما مردا فقط توی روز تولدمون کادو می گیریم اما زنامون توی روز تولدشون و سالگرد سالگرد ازدواج و ولنتاین!  و سالگرد و عقد و نامزدی و انرژی هسته ای و  آشنایی و سایر روز های عادی سال!!! انتظار کادو دارن و اسمشم گذاشتن تفاهم فکری و محبت انسانی.

 

9-برای اینکه اسم هر چی گله گذاشتن واسه دخترا اما هر چی اسم ضایعه مال پسراست!

 

10-برای اینکه شخصیت هایی که توی جک ها به ایفای نقش میپردازند همشون مردن

 

11-برای اینکه ما مردا وقتی بزرگ میشیم بمون میگن خرس گنده شدین اما دخترا وقتی بزرگ میشن بشون میگن خانوم شدن!!!!

 

12-برای اینکه ما مردا باید بریم خواستگاری (حالا پولی که واسه شیرینی و گل و اینا میدی هيچ!اون فشار و استرس روحیش -که دختره جواب رد نده یه موقع خدای نکرده- آدمو داغون میکنه)

 

13-برای اینکه موقع ازدواج باید هم خونه بگیریم هم ماشین و بابای بیچاره دختر هم (که البته یک مرده) باید جهیزیه بخره ولی خود دختره تنها انرژی که صرف میکنه حدود 2.56 کالری صرف گفتن کلمه بله میکنه!و یا فوق فوقش 4.87 کالری صرف گفتن جمله با اجازه بزرگترا بعله!

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 14:19 | لینک ثابت |

 

 


 همه خاطره های مردم چین از روز دوازدهم مه 2008 (23 اردیبهشت 87) تیره است اما آنان دیگر نمی خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند.
زلزله زدگان فقط می خواهند لحظه های جاودان را به یاد بیاورند.نام های قهرمانان بی نشان ، معمولی هستند اما یادشان تا ابد در تاریخ چین باقی خواهند ماند.
زندگی آنها در گذشته عادی بود اما پس از فاجعه «سی چوان»خیلی ها تبدیل به قهرمان شدند. شاید این دیگر برای خودشان روشن نباشد که چه کاری انجام دادند، اما حماسه هایی که آفریدند همگی مردم چین را تحت تاثیر خود قرار داده است.
وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند.زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود.
ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است.
وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود.  او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.
مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد: عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هفتم مرداد 1387 ساعت 12:38 | لینک ثابت |
در ایران با وجود پیشرفتهای زیادی که در زمینه مخابرات و این حرفها صورت گرفته(به طوری که شنیدم تمامی تلفن های موبایل شنود میشوند)...نمی دونم چرا در زمینه اینترنت این همه مشکل وجود داره...متاسفانه در محلی که الان زندگی میکنم به گفته مسولین مخابرات منطقه امکان دادن خط اینترنت پرسرعت وجود نداره و کم سرعتش هم که با سرعت ۳۰ کانکت میشه و صد دفعه هم قطع میشه...من هم که انگار یک جورایی به اینترنت پر سرعت معتاد شدم و این روزها خیلی پکرم...اما هر جورشده مینویسم تا نشون بدم که پررو ترین وبلاگ نویس هستم.

اینجا به دلیل کمی سرعت اینترنت نمیتونم به راحتی تصویر توی وبلاگم قرار بدم و نمیتونم راحت ایمیل ها رو چک کنم تا مطلب خوب پیدا کنم اینه که از هر دری مزخرف مینویسم تا مطلب داشته باشم. فکر میکنم اگه یک نگاه عمقی و فلسفی داشته باشیم میتونیم به راحتی دریابیم که بعضی ها چرا مزخرف میگن و یا کارهای مزخرف انجام میدن....اصولا ریشه همه مزخرف گوییها همین مساله کمبود میباشد....پس نتیجه اخلاقی اینکه اگه کسی حرفهای مزخرف میزنه به طوری که اصلا گاهی همه مردم حالشون از مزخرفهاش به هم میخوره....دلیلش اینه که خوب اون آدم حرف بهتری برای گفتن نداره....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 15:48 | لینک ثابت |
تب التهاب توقیف مثلث شیشه ای از انجایی شروع شد که رضا رشید پور تهیه کننده و مجری این برنامه با دعوت از مهمانان سیاسی جناح ها مخالف دولت و انتقاد صریح ان ها از عملکرد دولت نهم و به چالش کشاندن دولت احمدی نژاد صدای طرفداران دولت را درآورد.مهمان هایی همچون علی عبدالعلی زاده وزیر مسکن دولت اصلاحات که با اعلام مسائلی از قبیل گرانی بیش از اندازه مسکن ، تبلیغات دولت نهم و بیان اینکه "در طول هشت سال ریاست اقای خاتمی قیمت مسکن تنها دو برابر شد ولی در طی این سه سال ریاست اقای احمدی نژاد قیمت مسکن در تهران به ۵ برابر رسیده است". خشم دولتی ها را برانگیخت..


انتقادات کارشناسانه علی عبدالعلی زاده در حدی بود که مجری برنامه چندین بار مجبور به بیان این جمله شد که" برنامه ما بی طرف است و از مسئولین دولت جهت دفاع از سیاست های خود در بخش مسکن دعوت خواهیم کرد که به مثلث شیشه ای بیایند."

 

پیش از این مهدی کروبی ، محمد هاشمی نیز به این برنامه دعوت شده بودند که اظهارات ان ها موجب اعتراض طرفداران دولت شده بود.همچنین داود دانش جعفری نیز چندی پس از برکناری از وزارت اقتصاد به این برنامه دعوت شد که او نیز انتقادات زیادی از دولت دکتر احمدی نژاد کرد. به تمسخر گرفتن مدیریت علی ابادی معاون اول رییس جمهور نیز از سوی فیروز کریمی در این برنامه در نوع خود جالب بود ، چنانکه وقتی درباره مهندس علی ابادی از فیروز کریمی در انتهای برنامه سوال شد ، او این چنین جواب داد: جناب آقاي علي‌آبادي مديري بسيار دانا، ‏توانا و هوشمند و موفق در شهرداري تهران بودند!" رشید پور هم هرچه سعی کرد نتوانست جلوی خنده خود را بگیرد و به نوعی معاون اول رییس جمهور با این جواب فیروز کریمی و خنده بیش از حد رشید پور تحقیر شد.

 

حضور علی شمخانی و اظهارات عجیب ایشان در مورد اینکه بنی صدر در جنگ هرگز خیانت نکرد! بسیار شنیدنی بود.

 

رشید پور پس از بازگشت از سفر خارجه خود در اواسط خرداد در اولین برنامه کنایه های جالبی به نحوه ازادی در ایران و در الویت بودن یا نبودن مبارزه با دیش های ماهواره بیان کرد: "برای من جالب بود که اونجا همه ایرونی ها از طریق ماهواره برنامه مثلث شیشه ای رو می دیدند و از اظهار لطفشون ممنونم." وی همچنین در ادامه افزود: "خیلی خوبه که اونا میتونستن بدون هیچ مجازاتی برنامه مارو ببینند و اصلا طرح مبارزه با ماهواره ندارند که بخواد در الویت باشه یا نباشه"! این جمله او کنایه به سردار رادان بود که در برنامه مثلث شیشه ای در اردیبهشت ماه بیان کرده بود که فعلا طرح مبارزه با دیش های ماهواره در الویت ما نیست.

در سالروز ولادت حضرت فاطمه(س) با دعوت از بهاره رهنما شبی به یاد ماندنی را برای مثلث شیشه ای رقم زد. چراکه با ورود دختر ۱۰ ساله بهاره رهنما به روی صحنه،رشید پورهم به او دست داد! بلافاصله خودش متوجه اشتباه بزرگش مقابل دوربین جمهوری اسلامی شد و با بیان اینکه این کوچولو ۹ سالش هنوز تموم نشده خود را تبرئه کرد ولی افسوس که فایده ای نداشت ، چرا که در ابتدای برنامه بهاره رهنما عنوان کرده بود که " من افتخار می کنم که ۱۰ ساله مادر هستم و خدا این نعمت بزرگش رو از من دریغ نکرده".

اتهامات نشریات وابسته به دولت: مثلث شیشه ای یا گروهک شیطان پرستی؟!!!

انتقاد های بی اساس روزنامه های دولت هم که در اوایل تیر ماه به اوج خود رسیده بود بسیار زننده و زشت بود. روزنامه جوان که یکی از حامیان دولت است اتهامات بی پایه و اساسی را به برنامه مثلث شیشه ای روانه کرد. در یکی از این اتهامات بی شرمانه ، این روزنامه برنامه مثلث شیشه ای را به دلیل وجود دکوراسیون مثلثی شکل به یکی از گروه های شیطان پرستی نسبت داد که مثلث و هرم اصلى ترين نمادهاى شيطان پرستان و فراماسونرهاست! همچنين اين روزنامه نزديک به ‏سپاه پاسداران نوشت: "رنگ قرمز و تركيبش با زرد از اصلى ترين سمبل هاى اين گروه جعلى است كه در دكور استفاده ‏فراوانى از اين رنگها و تركيبش شده است." روزنامه جوان همچنين نوشته بود: "رنگ قرمز صندلى و ميزمجرى و ‏ميهمان بسيار شبيه طيف قرمز مورد استفاده در سمبل ها و نمادهاى شيطان پرستان میباشد." انچنان که این رزونامه نوشته از این پس باید مثلث و منشور را از کتب درسی کودکان حذف کرد چرا که نماد شیطان پرستیست! و همچنین رنگ زرد و قرمز را باید نجس اعلام کنیم و نعوذ بالله را در اول اسم پرسپولیس بیاوریم تا حلال شود. کودکان نیز باید توجه داشته باشند که هنگام کشیدن نقاشی وقبل از استفاده از رنگ های قرمز و زرد با گفتن ذکر: از رنگ زرد استفاده میکنم قربت الی الله نقاشی خود را حلال کنند.


بله چنین بود که این برنامه سر انجام و همانطور که از دولت ازادی خواه ایران انتظار می رفت توقیف شد و در انتهای اخرین برنامه رشید پور که پروژه موفق خود را نا تمام می دید به طور کنایه گفت:"الان مهم‌ترين وظيفه‌ي همه‌ي ما ‏تلاش براي صرفه‌جويي در مصرف برق است، چون برنامه‌ي ما خيلي روشن بود، برق زيادي مصرف مي‌شد".


و بدین ترتیب بود که پرونده مثلث شیشه ای هم  بسته شد. مانند روزنامه شرق ، یاس نو ، تهران امروز و هزاران سایت خبری ، نشریه و روزنامه دیگر....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 19:43 | لینک ثابت |
مینویسم چون میخوام کم نیارم . مثل بعضی ها نباشم که وبلاگشون رو ۱۳ روزه به روز نکردن....اما خدا وکیلی بی حوصله هستم...درس نخوندم وجدانم به شدت ناراحت شده این چند روزه خیلی ایران و مالزی رو مقایسه کردم اما هنوز نتونستم اونها رو بنویسم تا حال یک عده به هم بخوره...ولی سر انگشتی بگم تعداد دیوونه های ایران چندین برابر دیوونه های مالزی هست...البته فکر کنم که در این زمینه در دنیا رکورد دار باشیم ماشاالله تهرون پر از ماشینهای اخرین مدل و با کلاس شده که اکثرا زیر پای آخرین مدلهای بی کلاس افتاده...توی خیابون همه مثل دیوونه ها رانندگی میکنن...سرشون رو از شیشه ماشین بیرون میارن و فحشهای ناجور به هم میدن و گاهی هم گلاویز میشن و سر و صورت هم رو پایین میارن....

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 15:14 | لینک ثابت |

 

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند. مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: ( اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.)

مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که فلب زیباتری دارد.

مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت: ( تو حتما شوخی می کنی... قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.)

پیرمرد گفت: ( درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی، هرکدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند.

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام، اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهایی عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند... حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟)

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. درحالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود، به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود، تکه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود.عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 15:54 | لینک ثابت |
دوستی که از طریق وبلاگم با من آشنا شده بود امروز با من تماس تلفنی داشت. در مورد دروغهای شاخدار یکی از شرکت های معروف اعزام دانشجو با من حرف زد(اگر این شرکت پا رو دم من بذاره اسمشو مینویسم)حتی اسم یکی از دوستانی رو که من میشناسم و خودش فقط سالی یکی دو بار به دانشگاه سر میزنه رو هم برد به عنوان واسطه برای اخذ پذیرش...به نظر من گرفتن پذیرش برای دانشجویان کار بدی نیست اما دوستان عزیز دروغ نگید...تو رو خدا...کی گفته که توی مالزی چهار ترمه هم میشه دکترا گرفت...جون عمت این قدر با زندگی و آینده بچه های مردم بازی نکن...یا اون حقوق کذایی که قولش رو به همه میدی...یا کی میگه با ۶ میلیون تومن میشه دکترا بگیری؟...دانشجوها تو رو خدا بگین با چقدر هزینه میشه دکترا گرفت...چند سال طول می کشه؟؟؟تحصیل در مالزی خیلی خوب...درست صحیح...اما شرایط واقعی رو بگین...فقط همین...

 

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 2:26 | لینک ثابت |

 

- اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! و اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.

 

- اگر روزی توپت افتاد توی حیاط همسایه و توپت رو پاره کرد ناراحت نشو چون دوستی داری که حاضره دلشو بندازه زیر پات تا باهاش بازی کنی.

 

- اگر روزی از دنیا و آدمهاش خسته و ناامید شدی برو کوه و فریاد بکش آیا بازم امیدی هست؟ آنوقت در جواب می شنوی هست، هست، هست........

------------ --------- -

- همیشه همینطوره تا می یای با سازش بسازی، با ناسازگاری هاش باید بسازی.

------------ ---------

- عاشق کسی باش که آن قدر بزرگ باشه که نخوای برای جا شدن تو دلش خودتو کوچک کنی.

------------ ---------

- هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعت اشک ریختن تو نمی شود.

 

و در آخر..........

 

 

آن که در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت، خدایا تو در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش بگذار (شما بخوانید مگذار.....)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 19:36 | لینک ثابت |
 
business article