تبليغاتX
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 23:20 | لینک ثابت |

 مقایسه خانمها و آقایون...

...خانمهای ایرانی بیخود نباید به زیبایی خودشون غره باشند چون خانمهای مالایی با وجود اینکه چندان زیبا نیستند، اما طوری رفتار میکنند که گاهی باعث میشن آقایون ایرانی اونها رو با خانمهای ایرانی مقایسه کنن و به این نتیجه برسند که خانمهای مالایی بهتر هستند ....چرا؟ ادامه مطلب پایین صفحه...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 18:31 | لینک ثابت |

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نويس در يك شرکت خدمات کامپيوتري استخدام شدند .

هنگام مراسم خوشامدگويي رئيس شرکت گفت: "شما همه جزو تيم ما هستيد. شمااينجا حقوق خوبي مي گيريد و ميتوانيد به غذاخوري شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتيد بخوريد. بنابراين فكر کارکنان ديگر را از سر خود بيرون کنيد.

" آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاري نداشته باشند .

چهار هفته بعد رئيس شرکت به آنها سر زد و گفت: "مي دانم که شما خيلي سخت کارميکنيد. من از همه شما راضي هستم. امّا يكي از نظافت چي هاي ما ناپديد شدهاست. کسي از شما ميداند که چه اتفاقي براي او افتاده است؟

" آدمخوارها اظهار بي اطلاعي کردند."

بعد از اينكه رئيس شرکت رفت ، رهبر آدمخوارها از بقيه پرسيد:

"کدوم يك از شما نادونا اون نظافت چي رو خورده ؟ "

يكي از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "اي احمق !طي اين چهار هفته ما مديران، مسئولان و مديران پروژه ها را خورديم و هيچ کس چيزي نفهميد و حالا تو اون آقا را خوردي و رئيس متوجه شد!

از اين به بعد لطفاً افرادي را که کار ميکنند نخوريد"

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 8:52 | لینک ثابت |

.      روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت.

      ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد .

    مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند.

     پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.

       

     پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم.

    "براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".

    مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد ....

 

  در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند!

  خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند.

   اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند.

  اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:57 | لینک ثابت |
چشمها را باید شست... 

حالا میخوام از یکی دیگه از آداب مالایو ها بگم که خیلی مورد عنایت و توجه آقایون ایرانی واقع شده... حدس بزنید ...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 18:43 | لینک ثابت |
چشمها را باید شست... (خاطرات مینا در مالزی)

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:40 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 8:41 | لینک ثابت |
هزاران راه به خوشبختي منتهي مي شود .
اگر يکي از آن ها مسدود شد راه ديگري را انتخاب کن. «يورسن»
 
ناپلئون : بين پيروزي و شكست يك قدم بيشتر فاصله نيست.
 
كسي كه رحم و محبت مي آفريند , زندگي خلق ميكند . (ون گوک)

هيچ كس جز خود ما مسئول بدبختي و خوشبختي هاي ما نيست.(بودا) 


ذهن خود را از نتوانستن ها خالي کن (سامويل جانسون)

پرسش هاي ما افکار ما را مي سازد ( رابينز)

براي زندگي فکربکنيد امّاغصه نخوريد (ديل کارنگي)

اشکال دنيا اينست که جاهلان مطمئن هستندو دانايان مردد (برتراندراسل)

هيچ کاربزرگي بدون اراده بزرگ ميسرنيست (بالزاک )

آنقدر به تاريکي لعنت نفرستيد، شمعي روشن کنيد (کنفوسيوس)

محبت هزينه اي ندارد، مهربان باشيم (شامفور)


عقل دروجودما قدرت حيرت اوري دارد پس بهتراست که
فکررا حاکم وجودخودقرار دهيم (گوته)

كساني كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد !!
اگرجلوي اشتباهات خود را نگيريد،آنها جلوي شما را خواهند گرفت...
اگر روياهايت شکستند و فروريختند بيمناک مباش
بي باک چنان باش که تکه ها را برگيري وبه دنيا لبخند بزني
چه روياهايي که چنين آسان مي شکنند
آسان نيز ازنو ساخته ميشوند (کريس جنسن)
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 8:32 | لینک ثابت |

 

تحقيقات نشان داده كه فقط 20% مردها عقل دارند

.......

         80% بقيه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند

         بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن

ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟

 

مردها سه تا آرزو دارن :

- اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !

- اونقدر كه بچه شون مي گن پولدار باشن !

و مهمتر از همه اينكه :

- اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

 

- بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن اولشون هستند و

 زن دومشون رو مديون موفقيت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

مرد اولي :  امان از دست اين زنها !؟  زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت !

دومي : خوش به حالت !   زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟

 

- زن به شوهر :  من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم !

مرد :  عزيزم چرا عصباني مي شي !  خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟

 

- اگه مي بيني اينقدر دوستت دارم

اگه مي بيني اينقدر منتظرت مي شم

اگه مي بيني تو دنيا با هيچ كس عوضت نمي كنم

        باور كن اكس زدم و  تو توهّمم !!!! ؟؟؟؟؟؟

  

- يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه :

مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟       

 

مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت !  تو اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي! 

                                چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا" وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 8:56 | لینک ثابت |
وقتی که بچه بودم...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 22:54 | لینک ثابت |

حق الناس را دست نزن . مصمم باش . عاشق تصمیمت باش . آن وقت است که محال پا به فرار می گذارد.

 

شخصی است که در جهان هتلداری چهره ای موفق است و از معدود ایرانیانی است که توانسته خود را در میان هتلداران جهان مطرح کند . وي داراي بيش از 5000 تخت در جزاير قناري اسپانيا و چندين هتل و پارك مدرن در ايران است.

او مهندس حسين ثابت است.

متولد مشهد . نمی توانی سنش را حدس بزنی . یک پارچه انرژی است با حافظه ای قوی . شعر بلند عقاب دکتر خانلری را با شور و احساسی میهن پرستانه می خواند . در مشهد درس خوانده . نهج البلاغه را خوب می شناسد . از قرآن نمونه می دهد و به شش زبان زنده دنیا حرف می زند . او یک ایرانی مسلمان است که به ذره ذره این خاک اهورایی عشق می ورزد .

اتاقش جمع و جور است و مثل تمامی هتل بزرگ داریوش روح ایرانی به وسیله ، نقش برجسته ها و تصاویر هخامنشی موج می زند . حسین ثابت شعر می خواند . از عرفان می گوید و از ایران .

حسین ثابت ابتدا اقدام به ساخت هتل بزرگ داریوش نمود (این هتل مجلل ترین هتل کشور است)

سوئیت های ان در زمان های عادی سال هر شب 400 هزار تومان و در ایام عید نوروز و .. تا 700 – 800 هزار تومان هر شب اجاره داده میشود.

وی پس از ان اقدام به ساخت پارک دلفین ها و پارک شیرها و چندین پروژه تفریحی دیگر در کیش نمود.

پس از مدت یکسال از فعالیت پروژه هایش تصمیم گرفت تنها هتل دار کیش شود و اقدام به خرید 6 هتل آماده دیگر کرد با قیمت های تقریبی هر هتل 8 -9 میلیارد تومان به بالا

البته برخی هتل داران زیر بار این کار نرفته و وی نتوانست به این آرزوی خود برسد.

حسین ثابت در این زمان موفق شد چند هتل نیز در جزایر قناری اسپانیا تاسیس کند و هم اکنون نیز بزرگترین شرکت هتل داری اسپانیا را صاحب است و خود وی نیز در یکی از دو جزیره اختصاصی خود در اسپانیا زندگی می کند

 

می پرسم: آقای ثابت هتل داریوش با این همه مجسمه ، نقش برجسته و تصاویر بزرگ و کوچک ، تخت جمشید کوچک و مدرنی است در دل آبهای خلیج فارس. در این هتل دو مورد مد نظر بوده یکی مساله اقتصاد و دیگری مطرح کردن فرهنگ و هنر ایرانی . من با اقتصادش کاری ندارم اما قسمت دوم را نمی دانم که "ثابت" در مطرح کردن هویت ایرانی ، سیاسی کار است یا عاشق ؟

ثابت : همانطور که خودتان گفتید ساختن هتل دو وجه دارد . یکی سرمایه گزاری و بازدهی آن و دیگری هویت بخشی به یک فرهنگ است . فرهنگ ایرانی .

مي پرسم: ثابت عاشق ایران است یا دیدگاه سیاسی دارد. که البته هر دو به یک سرچشمه بر می گردد . جنبه سیاسی و عشقی به یک فرهنگ ؟

ثابت: او دفترچه راهنما ی هتل داریوش را که عکسی از 21 سالگی اش را در تخت جمشید در صفحه اول چاپ شده  نشان می دهد و شعری می خواند، میگوید : عشق . عشق ناممکن را ممکن می سازد . من در 21 سالگی گفتم روزی تخت جمشید را می سازم . امروز آن را در قالب یک هتل ساخته ام که یک مقام عالی رتبه اسپانیا می آید و مقابل آن فرهنگ زانو می زند و آن را ستایش می کند.

 

ثابت برای اثبات حرفش از گنجینه شعر فارسی به خوبی استفاده می کند . بیشتر نمونه هایی که می دهد عاشقانه و اجتماعی است .

مي پرسم: شما که در خارج ایران آدم موفقی هستند چرا پس از موفقیت به ایران توجه کردید ؟

ثابت: هشت سال جنگ را ما نبودیم . جوانان ما جنگیدند و نگذاشتند حتی یک سانتی متر از مملکت از دست برود . ما چه کار کردیم ؟ من امروز آمده ام برای خدمت به ایران ، به فرهنگ ایرانی ، به فرهنگ اسلامی . انتظاری هم ندارم . نمی خواهم حتی یک دسته گل برای من بیاورید . من می خواهم همانطور که جوانان ، ایران را نگاه داشتند من هویت ایران را به جهان بشناسانم . من کلکسیونی شامل 30،000 پروانه که برخی از آنها نسلشان منقرض شده برای ایران خریده ام که می دانم تا سیصد سال دیگر هم سرمایه اولیه اش بر نمی گردد ، اما این پروانه ها در یک موزه می تواند انگیزه ای باشد برای جلب توریست . من حاظرم این مجموعه ی بی نظیر را به ایران تقدیم کنم اما در جایی که با این رنگ ها ، دانش ، نوع زندگی و ارزش آن  ها همامنگی داشته باشد.

می پرسم : من می خواستم بپرسم آیا شما تنها از طریق هتل و هتلداری می خواهید به هویت بخشی و گسترس آن بپردازید یا برنامه های دیگری هم دارید ؟

ثابت: نه . فقط به هتل و هتلداری فکر نمی کنم . شما می بینید که در کیش کنار 7 هتل مطرح و مدرن پارک دلفین ها را ساخته ام . پارکی با وسعت 640000 متر مربع که برای اولین بار در خاورمیانه ساخته شده با مجموعه ای از پرندگان و گیاهان نایاب دنیا و نمایش دلفین هایی که مربیان ایرانی دارند، یا در همین رابطه برای نمایش هزاران پرنده از گونه های مختلف بزرگترین قفس دنیا را به ابعاد ( 550 * 400 متر ) مطابق با محیط زیست طبیعی زندگی اشان ساخته ایم . این مجموعه دیدنی از طرف دیگر 2 تا 3 درجه دمای جزیره را پایین آورده است .

  

مي پرسم: آقای ثابت من بر می گردم روی هویت ایرانی که شما بیشتر به آن پرداخته اید و آن فرهنگ و هنر قبل از اسلام است . برای بعد از اسلام چکار کردید ؟

ثابت : اسلام یک دین برتر است . من نهج البلاغه را حفظ هستم . نهج البلاغه دنیایی از ادب ، فلسفه و ترتیب است . قرآن که جهانی دیگر دارد . ایران قبلا فرهنگ و هنر خودش را داشته و بعد اسلام را پذیزفته چون به فرامین و مقررات آن نیازمند بوده است . حضرت محمد (ص)  هم انسانی والا بوده که خداوند بر اساس توانایی هایش او را به پیامبری برگزید . او به امر اقتصاد در کنار تعالیم دینی توجه داشت و حج توانست از همان آغاز تا امروز وضعیت مادی و اقتصادی مکه و در نتیجه عربستان را بهبود بخشد . اما ما در ایران تفکر اسلامی را مثلا در مورد زیارت امام رضا انجام ندادیم. اسلام از اشخاص دعوت می کند که به حج بیایند که استطاعت مادی داشته باشند و در نتیجه پول خرج کنند . در حالی که ما زیارت امام رضا را حج فقرا می نامیم و رویش تبلیغ می کنیم .

مي پرسم: چرا شما که مشهدی هستید برنامه هایی برای مشهد ندارید ؟

ثابت: داشتم و دارم . از سالهای گذشته سعی داشتم کار بزرگی در مشهد انجام دهم . اما برنامه هایم بنا به دلایلی مورد تصویب قرار نگرفت . امروز هم برای فردوسی برنامه دارم . همین امروز با یک آلمانی معدن شناس قرار ملاقات دارم تا بزرگترین سنگ را به مشهد حمل کنیم ، برای ساختن مجسمه فردوسی ، کسی که زبان و هویت ایرانی را زنده نگاه داشت . امیدوارم بتوانم برنامه هایم را برای فردوسی به پایان برسانم و مسئولین در این امر کمک کنند .

مي پرسم: میانه شما با روزنامه نگاران چگونه است ؟

ثابت: من 700 صفحه خاطره دارم . در آلمان که درس می خواندم برای گذران زندگی روزنامه می فروختم ولی بعد همان روزنامه را خریدم  . از روزنامه نگاری اطلاعی نداشتم . منتقدان من این را مطرح کردند . من بهترین مفسران وخبره های هر بخشی را دور هم جمع کردم و از آنها آموختم و تجربه کسب کردم . اعتقاد دارم تجربه از علم و ثروت بالاتر است .

مي پرسم: حرف آخرتان ؟

ثابت: وقتی با انگشت به طرف دیگری نشان می روید،  توجه کنید که سه انگشت خودتان را نشان می دهد . اول باید تکلیف خودتان را مشخص کنید . عمر دنیا کوتاه است . عشق آن نیست که غم بر در غمخواری برد .

این را در سردر دفتر آلمانم نوشته ام : " حق الناس را دست نزن . مصمم باش . عاشق تصمیمت باش . آن وقت است که محال پا به فرار می گذارد "  برخی می گویند خوب است آدم فقیر باشد اما سالم باشد . اما من اعتقاد دارم آدم باید هم سالم باشد و هم ثروتمند

 (ممنون از فرستنده)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 8:48 | لینک ثابت |

كريس دي‌برگ" روز گذشته به شبكه تلوزيوني "اسكاي نيوز" اعلام كرده است: در ماه مي سفري به ايران دارم و پس از آن تصميم نهايي‌ را براي اين‌كه بين ماه‌هاي ژوئن و اوت در استاديوم 12 هزار نفري كنسرت داشته باشم يا خير، خواهم گرفت
اين خواننده 59 ساله افزوده است: من مي‌روم فقط براي مردم  و  براي اين‌كه به مردم ايران ثابت كنيم براي اجراي اين كنسرت مصمم هستيم، ماه مي سفري چند روزه به ايران خواهيم داشت تا شرايط را بررسي كنيم؛ پس از آن، درباره اين‌كه آيا مي‌شود در آنجا برنامه اجرا كرد يا خير، تصميم خواهيم گرفت.اين گزارش افزوده است: "كريس دي‌برگ" چنان‌چه موفق به برگزاري كنسرت در ايران شود، نخستين چهره‌ي سرشناس موسيقي غرب خواهد بود كه پس از انقلاب اسلامي، در ايران حضور يافته است1387/02/14

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 9:49 | لینک ثابت |
وقتی که بچه بودم... (خاطرات کودکی مینا)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 9:28 | لینک ثابت |
 
بر پايه تحقيقات انجام شده، اصلي‌ترين علت وجود ميکروب‌ها و باکتري‌ها، تميز نكردن کيبوردها از يك سو و تماس هميشگي دکمه‌ها با انگشتان آلوده کاربران، از سوي ديگر است.
بنا بر يک تحقيق علمي، ميزان باکتري‌ها و ميکروب‌هاي موجود روي دکمه‌هاي کامپيوتر، بيشتر از مقدار متوسط اين موجودات بر سنگ سرويس‌هاي بهداشتي است. 
در پي تقاضاي مجله «ويچ کامپيتر»، يک بيولوژيست به وسيله ميکروسکوپ‌هاي الکترونيکي، کيبوردهاي يک شرکت عمده را مورد آزمايش قرار داده و نتايج شگفت‌‌آور آن را در اختيار اين مجله قرار داده است..
در اين بررسي، پنج کيبورد مورد آزمايش شده از ميان کيبورد‌هاي يک شرکت صاحب نام انگليسي، 150 برابر ميزان قابل قبول موجودات مضر براي سلامتي انسان در محيط کار را نشان داده و حاكي از آن است كه وجود موجودات ميکروسوپي مضر بر بقيه کيبوردها، پنج برابر سنگ توالت‌هاست.
بر پايه تحقيقات انجام شده، اصلي‌ترين علت وجود ميکروب‌ها و باکتري‌ها، تميز نكردن کيبوردها از يك سو و تماس هميشگي دکمه‌ها با انگشتان آلوده کاربران، از سوي ديگر است.
در اين زمينه، بيولوژيست‌ها و مسئولان بهداشتي، دو عامل اصلي را در انتقال و رشد ميکروب‌ها و باکتريها روي کيبوردها ذکر مي‌کنند:
يکي از عوامل اصلي، انتقال ميکروب‌ها و باکتري‌هاي انگشتان آلوده کاربران است. در حالت عادي، افراد در مدت يک ساعت، بارها دست خود را به دهان و بيني مي‌برند و ميکروب‌هاي موجود در اين نواحي را با زدن کيبورد به دکمه‌هاي آن منتقل مي‌کنند. از سوي ديگر، افراد پس از بيرون آمدن از توالت با دست‌هاي آلوده، ميکروب‌هاي موجود بر دست‌ها را به کيبورد منتقل مي‌کنند؛ اين موضوع بيشتر درباره افرادي صادق است که پس از بيرون آمدن از توالت، دست‌هاي خود را نمي‌شويند.
دومين عامل رشد ميکروب‌ها روي کيبوردها، تغذيه به هنگام کار كردن است، چرا که ريزه‌هاي غذايي که روي دکمه‌ها و شيارهاي کيبورد و اطراف آن به جاي مي‌ماند، لانه مساعدي براي توليد و تکثير آنهاست.
يکي از بيولوژيست‌هاي فرانسوي در اين باره مي‌گويد: تغذيه به هنگام کار با کيبورد و با دست‌هاي نشسته، مثل اين است که فرد در توالت غذاي خود را صرف کند و حتي بدتر.
در يک نظرسنجي در همين زمينه، بيش از 10 درصد کاربران کامپيوتر، هرگز کيبورد خود را تميز نمي‌کنند و 20 درصد هم هرگز به فکر نظافت موس کامپيوتر خود نيستند.
توصيه مسئولان بهداشتي به عنوان پيشگيري از ابتلا به ميکروب‌هاي کيبوردي، شستن دست‌ها با صابون پس از کار کردن با اين وسيله و پيش از غذا و پرهيز از خوردن تغذيه در هنگام كار و نظافت کيبوردها در فواصل کوتاه با اسپري‌هاي مخصوص است.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 9:2 | لینک ثابت |
دیروز اینجا روز مادر بود...
شارین دختر دوستم شیما
روز زن از نگاه عناصر ذکور خانه، البته از نوع کوچکش!



قلم به دست مي‌گيرم وانشايم را آغازميكنم. ما در روز زن هيچ جا نرفتيم چون مادرمان به شدت از دست پدرمان عصباني بود كه چرا او مثل شوهرخاله‌مان براي مادرمان دستبند طلا نخريده. پدرمان هم مي‌گفت پول نداشتم ولي مادرمان قبول نمي‌كرد.در اين روز پدرمان از همان اول صبح خودرا به آن راه زده بود كه يعني نمي‌داند امروزروززن است. اما مادرمان خيلي با پدرمان مهربان شده بود ومانند هرروز او را با پس گردني ازخواب بيدارنكرد و با اردنگي بيرون نينداخت. ما دراين روز استثنائاٌ صبحانه خورديم. و مادرمان چندلقمه داخل دهان پدرمان كرده بود. البته پدرمان ازهمان اول صبح نمي‌دانيم چرا اخم كرده بود وتلويزيون تماشا مي‌كرد.فقط نمي‌دانم چرا تا تلويزيون برنامه اي درباره روز زن گذاشت، پدرمان تندي طوريكه مادرمان نفهمد كانال آن را عوض كرد. ازعجايب ديگر اين روز زنگ زدن مادربزرگمان بود كه صبح زود كه پدرمان هنوز بيرون نرفته بود زنگ زد و پدرمان مجبورشد به اوروز مادر را تبريك بگويد.
كه تا ديد مادرمان چپ چپ نگاهش مي‌كند تا قطع كرد به مادر مادرمان هم زنگ زد وبه اوهم تبريك گفت وبعد سريع ازخانه به اداره رفت و حتي چاي خود را هم كامل نخورد. يكي ازبديهاي اين روز كار بيش ازحد آن است. چون مادرمان ازهمان وقتي كه پدرمان رفت ما را به كارگرفت وگفت كه بايد خانه برق بزند.تا وقتي پدرمان مي آيد خوشش بيايد وما بچه‌ها همه اش خانه را تميز كرديم.
ولي مادرمان به ما كمك نكرد وبه دوستش زنگ زد و به دروغ گفت پدرمان صبح او را ازخواب بيداركرده و سندخانه را كه به اسم او زده است به او داده است. و ما بسيار تعجب كرديم چطور وقتي خانه‌مان اجاره اي است سند آن به اسم مادرمان زده شده است. امشب ما همه در خانه مادربزرگمان دعوت داريم، اما پدرمان ازاداره زنگ زد و گفت امشب اضافه كار مي ايستد و نمي‌تواند به خانه مادرزن جانش برود كه مادرمان تهديد كرد اگر نيايد او را قيمه قيمه خواهد كرد وبراي همين پدرمان سر ساعت آمد و عصباني بود و تا ما را ديد محكم درگوشمان زد و ما گريه كرديم.
امروز درخانه مادربزرگمان باجناق پدرمان بسيار مي‌خنديد و بسيار با ما شوخي مي‌كرد.اما پدرمان شديدا عصباني بود و ما هي ازدستش فرار مي‌كرديم. كه شوهرخاله مان ناگهان جلوي خاله مان زانو زد و دستبندي را به او داد وبه اوگفت: چه زن خوبي است .بعد پدربزرگ و مادربزرگمان برايش دست زدند وتشويقش كردند. ولي پدرمان دست ما را گرفت و گفت كه ما را مي‌برد تا سرپا كند و هرچه ما گفتيم ما ديگربزرگ شديم و آن برادر كوچكمان است كه بايد سرپا شود گوش نكرد و ما را به دستشويي برد و گفت كه كار خودمان رابكنيم. ولي چون ما خجالت مي‌كشيديم آن كار را نكرديم و هي كتك خورديم و بعد از اينكه ازگريه سياه شديم تازه پدرمان يادش آمد بايد برادر كوچكمان را مي‌آورده و ما را باز زد و برگشتيم.
وقتي برگشتيم ديديم مادرمان آنقدر عصباني است كه نگو. و تا آخرمهماني باهم حرف نزدند ولي وقتي سوار ماشين شدند آنقدر با هم دعوا كردند و آنقدر ما را كه گريه مي‌كرديم زدند تا رسيديم. بعد كه رسيديم پدرمان قبول كردتا فردا براي مادرمان دستبند بزرگتري بخرد.
ما ازاين انشا نتيجه مي‌گيريم كه روز زن روز كتك خوردن بچه هاست و بايد براي مادرها حتما در اين روز دستبند طلا خريده شود.

اين بود انشاي ما.

(فرستنده:لیلا)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 11:23 | لینک ثابت |
,
 This letter was written by an employee of the......... .
 
  Dear Mr. Hamilton,
  Hello sir, “I am your servant, very very much” .
  I am writing to you because “all the way to the handle of the knife has reached my bone” .
“My hands grab your skirt”, Mr. Hamilton , “Please reach my scream”, Mr. Hamilton, “from the hands of this man, Tom”.     I don’t know “what a wet wood I have sold him” that from the very first day he has been “pulling the belt to my lift” ,  With all kinds of   cat dancing ,  he has tried to become the “eye and the light”   of Mr. Wilson.
 
  He made so much “mouse running that finally Mr. Wilson “became donkey”, and appointed Mr. Tom as his right hand man, and told me to work “under his hand”
 
 Mr. Wilson promised me that next year he would make me his right hand man,  but “my eye does not drink water”,  and I knew that all these were “hat play”, and he was trying to put a “hat on my head”   I   “put the seal of silence to my lips” and did not say anything. Since that he was just “putting watermelon under my arms”,  Knowing that this transfer was only  good for his aunt”, I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether.
I said “you saw camel, you did not see camel” ... .but he was not “getting off the devil’s donkey”.. .”what headache shall I give you”,   I am now forced to work in the mail house with bunch of “blind, bald, height and half height” people.  “Imagine how much my . . . burns”

  Now Mr. Hamilton, “I turn around your head”.    you are my only hope and my “back and shelter”... ”I swear you, to the 14 innocents”.    please “do some work for me”....”in the resurrection day”
I’ll grasp your skirt”... “I have six head bread eaters”.    I kiss your hand and Leg
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 11:16 | لینک ثابت |

هفت تیر ۷tir.com : عالیه صبور, دختر ایرانی- آمریکایی در سن ۱۹ سالگی موفق به کسب کرسی استادی دانشگاه شد و بدین ترتیب نام خود را در کتاب رکوردهای گینس ثبت کرد . این عنوان از ۳۰۰ سال پیش تاکنون در اختیار کولین مک لورین، شاگرد فیزیکدان مشهور ایزاک (اسحاق) نیوتن بوده است. بیانیه مطبوعاتی کتاب رکوردهای گینس حاکی است عالیه صبور، جوانترین استاد تمام وقت دانشگاه است که تاریخ تاکنون به خود دیده است. گفتنی است شگفتی های این نابغه جوان تنها به رکورد جوانترین استاد دانشگاه ختم نمی شود. شاید عالیه صبور و گستره نبوغ او را باید مصداق عینی این گفته یوهان ولفگانگ گوته، شاعر و اندیشمند آلمانی دانست: دانایی به تنهایی کافی نیست. باید دانش را به کار بست. عالیه صبور در مصاحبه ای گفت: دانایی، توانایی است بویژه هنگامی که دانسته های خود را با دیگران شریک می شوی… و همین چند کلمه پرمغز کافی بود تا بیش از پیش تحسین عمومی را برانگیزد. عالیه صبور در سن ۱۰ سالگی وارد دانشگاه شد و در سن ۱۴ سالگی لیسانس خود را با درجه ممتاز در رشته ریاضیات کاربردی از دانشگاه ایالتی استونی بروک(در نیویورک) اخذ کرد. با این وصف او نخستین زن در تاریخ ایالات متحده است که چنین افتخاراتی را کسب کرده است. صبور، تحصیلات خود را در مقاطع کارشناسی ارشد و PHD در دانشگاه درکسل در رشته مهندسی متالورژی و مواد به پایان رساند…

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 10:10 | لینک ثابت |
نام و نام خانوادگی : کاظم تربيزی


کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلي لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالاي 12 در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را
آپديت کند !پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار در اينترنت وارد كند!مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاسكول ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتي تازگيا در خانه تله موش
هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده ميباشد !
پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميري با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی
بي ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند !
پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهر کرده است و الان هم خيلی بچه دارند !
من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلي دوروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوق دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم
و اين بود انشای من

(فرستنده:لیلا)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 8:54 | لینک ثابت |
 
سکوت، يعني گفتن در نگفتن، يعني مقابله با شهوت رام نشدني حرف، يعني تمرين

برگشتن به دوران جنيني و شنيدن انحصاري لالائي قلبِ مادر در تنهائي محض.


سکوت در مکالمه تلفني، يعني ترديد يا مزاحمت، يا شرم.


هر سکوتي، سرشار از ناگفته ها نيست، بعضي وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته
هااست.


موسيقي، يعني سکوت بعلاوه سکوت هاي شکسته شده ي موزون.


سکوتِ آرام کتابخانه، يعني رعد و غرش نهفته ي تمامِ حرف هاي فشرده ي عالم،
در
پيش از اين.


سکوتِ شاهد، يعني شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطيلي وجدان.


سکوتِ محکوم بي گناه، يعني بغض، آه، گريه درون.


سکوتِ مظلوم، يعني نفريني مطلق و ابدي.


بعضي سکوت را به رشوه اي کلان مي خرند و با سودي سرشار، به اسم حق
السکوت، مي فروشانند.


سکوتِ عاشق در جفاي معشوق، يعني پاس حرمتِ عشق.


سکوت، در خود گريه دارد ولي گريه، با خود سکوتي ندارد.


بعضي با سکوت آنقدر دشمنند که حتي در خواب هم آنرا با پريشان گوئي مي
شکنند.


سکوتِ در بيمارستان، بهترين هديه ي عيادت کنندگان است.


آدم، بسياري حرف ها را که مي شنود، آرزو مي کند کاش بشر گنگ و ساکت بود.


ايراني ها، از قديم معني سکوت و سخن بخردانه گفتن را خوب بلدند، اشکال فقط

در استفاده گاه و بيگاه از اين دو نعمت، به جاي هم است.


آنان که حرمت سکوت را پاس مي دارند، بيش از حرّافانِ حرفه اي، به بشر
اميدواري مي دهند.


وقتي خدا بخواهد فساد کسي را برملا کند، نعمتِ سکوت را از او سلب مي کند.


سکوتِ قاضي، رعب آورترين سکوتِ زميني است، وقتي بداني گناهکاري.


سکوتِ وداعِ واپسين ديدار دو دلدار، هميشه مرطوب است.


سکوتِ يک محکوم به مرگ، پر از پشيماني لزج است.


خيالتان آسوده، سکوتِ مرگ، سرد و منجمد است، ولي شکستني نيست.


زير زمين خانه هاي قديمي تمام مادر بزرگ ها، سرشار از سکوتِ ترشي سير،
انار
خشکيده، سرکه ي انگور، عروسک ها و دوچرخه دوران بچگي است.


سينماي صامت، پر از سکوتي گويا و خنده دار بود.


غيرقابل درک ترين سکوت، متعلق به معلم ادبيات پيري است که، شاگرد قديمش را

در حال غلط خواندن گلستان سعدي از تلوزيون مي بيند.


آزار دهنده ترين سکوت، وقتي است که دروغ مي گوئي و مخاطبت در سکوتي سنگين،

فقط نگاه مي کند.


در گورستان، فقط در ساعات معيني که ارواح به ميهماني مي روند، سکوت
برقرار است.


بعضي، بلدند با تمام وجود مدت ها ساکت باشند، حيف که زبانشان آخر همه را
به باد مي دهد.


آدم هاي ترسو، براي فرار از سکوت، با خود حرف مي زنند.


تابلوهاي جهت نما، در خيابان و جاده ها، در سکوتي بي ادعا، عابران را
راهنمائي مي کنند.


تمام مردم جهان، با يک زبان واحد سکوت مي کنند، ولي به محض باز کردن دهان
از هم فاصله مي گيرند.


کرو لال ها، در سکوتِ محض با هم پرچانگي مي کنند.


سکوت، خيلي خيلي خوب است، اما نه هر سکوتي.


بعضي، قادرند تا لحظه مرگ، سکوت کنند، به شرطِ آنکه حق السکوتِ قابلي در
قبالش گرفته باشند.


در آخرت، تو را به خاطر حرفهاي نسنجيده، ممکن است مجازات کنند، ولي سکوتِ
بي جايت را، هرگز نمي بخشايند.


سکوت را با هر چيزي مي شود شکست، ولي با هر چيزي نمي توان پيوند زد.


دفاترِ سفيد و بي خطِ نو، مثل نوارِ خام، مملو از سکوتند.


تا کنون، هيچ مترجمي پيدا نشده که بتواند سکوت را، از زباني به زبان ديگر
ترجمه کند.



قطعاً يکي از راههاي تحمل ِزندگي، پناه بردن به سکوت است.


هميشه گفته اند، از آن نترس که هاي و هو دارد، از آن بترس که برّوبرّ،
نگاهت
مي کند و در سکوت، برايت نقشه اي شيطاني مي کشد.


آدم هاي خسيس، ممکن است بي بهانه حرف بزنند، ولي بي بها، سکوت نمي کنند.


آنانکه در مراسم خواستگاري ساکتند، در زندگي حرف نگفته باقي نمي گذارند.


درست است که زبان ِخوش مار را از لانه اش بيرون مي کشد، در عوض زبان ِ
سرخ،
سرِ سبز را به باد مي دهد، بهتر نيست، مار در لانه بماند و سر بر گردن.

مارک تواين مي گويد:
بهتر است دهان خود را ببنديد و ابله به نظر برسيد تا اينکه آن را باز
کنيد و همه ترديدها را از ميان ببريد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 ساعت 8:40 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:44 | لینک ثابت |
 
پرفسور بیژن داوری : معاون ارشد شرکت مشهور IBM
حسین اسلامبلچی : رئیس شرکت مخابرات امریکا  IT & t
فرزاد ناظم : مدیر فنی سایت جهانی یاهو
امید کردستانی : معاون ارشد گوگل و از بنیانگذاران موتور جستجوگر گوگل
پییر امیدیار : موئسس و رئیس شرکت ebay و از بنیانگذران تجارت الکترونیک جهان
پرفسور لطفی زاده  : استاد دانشگاه آمریکا، پدر منطق فازی، کامپیوتر هوشمند، بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان
محمد شعبانی  : رئیس شرکت اطلاعات سیسکو در سن هفده سالگی
فرهنگ فلاح : فوق لیسانس فیزیک در سن سیزده سالگی
ایمان ضیابری : مسلط به چهار زبان مهم دنیا،  جوانترین خبرنگار فارسی در جهان
رضا کهلولی : برترین مخترع جهان در سال 2005 در سن هفده سالگی
علیرضا خسروی : هفده ساله کاشف پمپ قلب مصنوعی
دکتر نادر نجفی :  مخترع سنجشگر فشار خون به اندازه دانه برنج
دکتر نصرت الله نزاکت گو : پیوند کبد از زنده به زنده از مادر به فرزند برای نخستین بار در خاورمیانه
پرفسور مجید سمیعی : رئیس جراحان مغز جهان در آلمان
محمد رضا شجریان : دارنده مدال پیکاسو از سازمان یونسکو
پرفسور محمد جمشیدی : مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا
دکتر فیروز نادری : مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا
فریار شیرزاد : معاون وزرات بازرگانی امریکا- دستیار ریاست جمهوری امریکا
پرفسور علی جوان : بنیانگذار لیزر گاز- دارنده مدال استوارت- جان هرتز ، فردریک آیوز
حمید عظیمی : عضو ارشد شرکت اینتل در امریکا
بهرام مهذبی : مدیر شرکت مایکروسافت در سال 2000 دبی
قاسم اسرار : عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا
بیژن پاک زاد : یکی از بزرگترین سازندگان عطر و طراحی لباس در جهان
نادر مدانلو : رئیس نخستین شرکت خصوصی پرتاب ماهواره در امریکا
خانم صبا ولد خانی : برنده جایزه جوانترین کاشف جهان 
فرح کریمی : عضو پارلمان هلند
خانم کریستین امانپور : ریاست یکی از بخشهای بزرگ خبرگزاری س ان ان
خانم مریم کامکار : مدیر موئسسه نرم افزاری سوئد
خانم انوشه انصاری : رئیس موئسسه تکنولوژی شرکت مشهور تل کام و نخستین زن مسلمان و ایرانی جهان که به فضا سفر کرده است
خانم کتیا فلک شاهی  : مدیر شرکت مشهور NEA
خانم آزاده تبارزاده : دانشمند ایستگاه فضایی ناسا
خانم آزیتا ولی نیا : استاد فیزیک دانشگاه امریکا، عضو پژوهشگران ناسا
خانم ماریا خرسند : رئیس شرکت اریکسون
توکا نیستانی : انیمشین ساز کارتونهای بین المللی
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:14 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:20 | لینک ثابت |
Britney Spears
 
مقام : 12
ارزش خالص دارایی : millions $ 100
سن : 25
ازدواج کرده و طلاق گرفته
تعداد فرزند : 2
شغل : خواننده

Judith 'Judge Judy' Sheindlin

مقام : 13
ارزش خالص دارایی : millions $ 95
سن : 64
متاهل
تعداد فرزند : 5
شغل : مجری تلویزیونی
 
Sandra Bullock
 
مقام : 14
ارزش خالص دارایی : millions $ 85
سن : 42
متاهل
تعداد فرزند : 0 
شغل : هنرپیشه
Cameron Diaz 
مقام : 15
ارزش خالص دارایی : millions $ 75
سن : 34
مجرد
 
شغل : هنرپیشه

Gisele Bundchen

مقام : 16
ارزش خالص دارایی : millions $ 70
سن : 26
مجرد
شغل : مانکن و مدل
 
Ellen DeGeneres
 مقام : 17
ارزش خالص دارایی : millions $ 65
سن : 48
مجرد
 
شغل : مجری تلویزیونی

Nicole Kidman

مقام : 18
ارزش خالص دارایی : millions $ 60
سن : 39
متاهل
تعداد فرزند : 2
شغل : هنرپیشه
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:43 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:56 | لینک ثابت |
 خاطرات مینا در مالزی به روز شد.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:55 | لینک ثابت |

 

گر نبود خنگ(اسب) مطلا لگام ... زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زر ناب ... با دو کف دست توان خورد آب

ور نبود جامه ی اطلس تو را ... دلق کهن ساتر تن بس تو را

جمله که بینی همه دارد عوض ... وز عوضش گشته میسر غرض

آن چه ندارد عوض ای هوشیار ... عمر عزیز است ، غنیمت شمار
(فرستنده:آقای حمید)
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 13:27 | لینک ثابت |
 
بزرگان مردان معاصر سرزمین ایران کسانی نیستند به جز یک میلیون جوان میهن پرست و با ایمان ایرانی که در راه مقدس میهن جوانمردانه ایستادند و کشته شدند تا پای بیگانگان بر این کشور اهورایی گذاشته نشود . روانشان شاد باد
حاصل کشوري که گهواره تمدن بشري است
آذرباد : يکي از موبدان و دانشمندان ايراني در زمان اردشير بابکان
آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است 
آرتاخه : دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود 
اسکیلاس :  دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست 
استانس :  دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي . پس از يورش تازيان به ايران به سرکردگي عمربن خطاب فيروز نهاوندي و تعداد بيشماري از ايرانيان به غلامي اعراب در آمدند . فيروز غلام مغيره بن شعبه شد و با زيرکي و در جهت انتقام خون نياکانمان عمربن خطاب خليفه دوم را با ضربه هاي کارد کشت و اين جنايتکار تازي را از صحنه روزگار محو کرد 
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت 
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت 
احمدبن محمد نهاوندی : ( مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه)  در جندی شاپور بر آمد - ستاره شناس م مؤلف زیج
احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری : سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان
انوشيروان عادل : ملقب به انوشيروان دادگر . پادشاه معروف ساساني که با بنيان گذاشتن قوانين حکومتي - دادگستري - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه ترین کشورهای جهان مبدل نمود . او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی را می خواستند رواج دهند ( که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی تغییر بود ) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسپون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:21 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:5 | لینک ثابت |

می گويند روزی مردی از بازرگانان کوفه از بهلول پرسيد: شيخ! به نظرت من چه بخرم که با فروش آن سودی زياد عايدم شود؟
بهلول گفت: آهن و پنبه.
بازرگان آهن و پنبه خريد و انبار کرد و در موقع مناسب فروخت و سودی فراوان برد. گفت: ای بهلول ديوانه! به پند تو عمل کردم و فراوان سود بردم. بگو اين بار چه بخرم؟
بهلول گفت: پياز و هندوانه
بازرگان پياز و هندوانه خريد و انبار کرد و گنديد و فراوان زيان ديد. گفت: به پند تو عمل کردم، زيان ديدم. چرا؟
گفت: دفعه اول که نزد من آمدی مرا شيخ خواندی. گمان کردم که عقلم را پسنديدی. بار دوم اما مرا ديوانه خواندی گمان کردم جنونم را می پسندی.
بازرگان شرمگين شد و به رنجش بهلول پی برد

(فرستنده:دیوانه کور)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 12:3 | لینک ثابت |
دوستان عزیز صفحه جدیدی با عنوان خاطرات مینا در مالزی به پیوند های روزانه وبلاگم اضافه کردم. البته هنوز مطلب زیادی نتونستم داخلش بنویسم ولی فکر میکنم دیدنش برای کسانی که دنبال به دست آوردن اطلاعاتی از تحصیل در مالزی هستند مفید باشه.در ضمن از دوستان مقیم مالزی خواهشمندم اگر خاطره یا توصیه ای در این مورد دارند برای من بفرستند تا با نام خودشون و یا نام مستعار در ویلاگ قرار بگیرد.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:31 | لینک ثابت |

مهم ترين منظور از اسم گذاري، اين است كه افراد از همديگر مشخص باشند.
از ابتداي تاريخ حيات بشر وقتي كه كودكي به دنيا مي آمده يا مدت كوتاهي
بعد از تولدش، براي اين كه از سايرين متمايز باشد، اسمي رويش مي گذاشته
اند.

اما در دوران باستاني، وقتي والدين كودكي مي خواستند اسمي روي او
بگذارند، سعي مي كردند اسمي را انتخاب كنند كه چيزي را بيان كند؛ يعني
به عبارت ديگر، معني داشته باشد. براي مثال، اسمي كه ظاهر او را تفسير
كند يا كلمه اي كه محبت آميز باشد. اسم هاي مسيحي غالباً از زبان هاي
ديگر گرفته شده اند. مثلاً «بنجامين» كه از زبان عربي گرفته شده
ست. «آندرو» از يوناني، «آمي» از لاتين و يا «آلفردو » از انگلوساكسون.

در اصل، تمام اسم ها داراي يك معني خاص بودند، مثلاً كودك دختري كه در
زمان قحطي به دنيا مي آيد، اسمش را آنا مي گذاشتند كه در زبان «سلتي»
معني قحطي مي دهد. يا كودك دختري كه موهاي طلائي داشته، «فلاويا» نام
گذاري مي شد كه در زبان لاتين معني زرد را مي دهد. يا «بلانش» كه به
فرانسه معني سفيد را مي دهد. اسم هاي ديگري كه معني خاصي دارند عبارتند
از ديويد (محبوب) سوزان ( زنبق)، دبو را (زنبور عسل)، مارگرت (مرواريد).

در انگلستان و امريكا، والدين بچه ها هر اسمي كه مايل باشند، مي توانند
روي بچه هاي خود بگذارند. ولي در فرانسه و آلمان، حتماً بايد اسم بچه ها
را از روي يك فهرست اسمي انتخاب كرد.

موقعي كه يك اسم از يك زبان به زبان ديگري، ترجمه مي شود، مفهوم هاي
جالبي پيدا مي كند. مثلاً «هنري» يك اسم «تيوتني» است، به معني «رئيس
خانواده». اين اسم به صورت هاي هاري، هال، هنريش (آلماني)، انريكو
(ايتاليائي) و بالاخره هندريك ( دانماركي) در آمده است.

اسم دوم، يا اسم خانوادگي، براي اولين بار در حدود 900 سال پيش، متداول
گشت، به خاطر اين كه، با يك اسم تنها، باز هم مشخص كردن افراد از يك
ديگر كار مشكلي بود. انتخاب نام خانوادگي از طرق مختلفي بود. مثلاً نام
خانوادگي از اسم پدر يا شهري كه زندگي مي كردند، يا نوع تجارت و از اين
قبيل چيزها انتخاب مي شده است
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:30 | لینک ثابت |

(فرستنده:دیوانه کور)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:23 | لینک ثابت |
Janet Jackson

مقام : 7
ارزش خالص دارایی : millions $ 150
سن : 40
مجرد 
 
شغل : خواننده
Julia Roberts
مقام : 8
ارزش خالص دارایی : millions $ 140
سن : 39
متاهل
تعداد فرزند : 2
 
شغل : هنرپیشه
Jennifer Lopez
مقام : 9
ارزش خالص دارایی : millions $ 110
سن : 38
متاهل
تعداد فرزند : 0 
شغل : هنرپیشه / خواننده
Jennifer Aniston
مقام : 10
ارزش خالص دارایی : millions $ 110
سن : 37
مجرد 
 
شغل : هنرپیشه سینما و تلویزیون
Mary Kate & Ashley Olsen - Olsen Twins
 
مقام : 11
ارزش خالص دارایی : millions $ 100
سن : 20
هر دو مجرد 
 
شغل : هنرپیشه
 
بقیه در پست بعدی...
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 10:52 | لینک ثابت |

 

به زن بودن خود افتخار كنيد

 

 

1. نام هر گل زيبايي که در طبيعت است را روي شما ميگذارند .

۲. هنگامي که يکم رنگ پريده يا بيمار هستيد ميتوانيد با وسايل ارايش خود را زيبا تر کنيد .

۳. تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال چشم و ابروي شما را ستوده اند .

۴. مجبور نيستيد سر کار برويد وپول يک ماه کار وتلاش را گوشت و نخود و لوبيا بدهيد.

۵. عمرتان بسيار طولاني است .

۶. به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گريه کنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نکرده تا سکته نکنيد .

۷. انقدر حرف براي گفتن داريد که هيچ وقت کم نمياوريد .

۸. هميشه يک عالمه دوست و رفيق ناب داريد و کم تر گرفتار رفيق نارفيق مي شويد .

۹. عشق وهنر ابداع شماست .

۱۰. هميشه جوانتر از سنتان هستيد و هيچکش نميداند شما چند ساله ايد .

۱۱. از نه سالگي به بلوغ عقلي وجسمي ميرسيد حالاحالا ها مردها بايد بدوند تا به پاي شما برسند .

۱۲. بهشت زير پاي شماست .

۱۳. اگر موهايتان مرتب نبود با وقتي براي مرتب کردنشان نداشتيد با سر کردن يک روسري قضييه حل ميشود .

۱۴. هميشه در کيفتان اينه داريد .

۱۵. هميشه تميز وخوشبو هستيد .

۱۶. هميشه يک مقدار پول براي روز مبدا داريد که کسي جز خودتان از ان خبر ندارد .

۱۷. به وزنتان اهميت ميدهيد و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نميشود .

۱۸. مجبور نيستيد که از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري کنيد . مثل خانمها در خانه ميشينيد تا اقايون با کلي منت و خواهش و التماس و گل وهديه از شما اجازه حضور بگيرند .

۱۹. ميتونيد موهاتون بلند يا کوتاه کنيد يا هر لباسي که دوست داريد بپوشيد ( دامن يا شلوار) يا هر کفشي که دوست داريد به پا کنيد از اسپرت گرفته تا کفش 10 سانتي .

۲۰. حق تقدم با شماست .

۲۱. هرگز از فرط خشم نعره نميزنيد وخون به راه نمي اندازيد .

۲۲. ضعيف کش نيستيد ودق و دلي چند ساله را تو خونه خالي نمي کنيد .

و در آخر هميشه گل هستيد و گل خواهيد ماند

 

 

  

به مرد بودن خود افتخار كنيد

 

 

1. هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي شود .

2. مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است .

3. براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد  .

4. در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد .

5. دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند .

6. جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست .

7. لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد .

8. ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد .

9. اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد .

10. رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است .

11. با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد .

12. وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد .

13. بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد .

14. مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد .

15. حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد .

16. ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد .

17. هر ساعتي دلتون بخواد ميتونيد از خونه بيرون بريد و هر ساعتي دلتون بخواد  ميتونين برگردين .

18. همكارانتان نمي‌توانند اشك شما در بياورند .

و در آخر روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد

 (فرستنده:نازنین)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:1 | لینک ثابت |
Oprah Winfrey

مقام : 1
ارزش خالص دارایی : millions $ 1,500
سن : 52
مجرد 
 

شغل : مجری تلویزیونی
 
J.K. Rowling
مقام : 2
ارزش خالص دارایی : millions $ 1,000
سن : 43
ازدواج کرده و طلاق گرفته
تعداد فرزند : 3
شغل : نویسنده (خالق هری پاتر
 Martha Stewart
مقام:۳
ارزش خالص دارایی : millions $ 638
سن : 64
ازدواج کرده و طلاق گرفته
تعداد فرزند : 1
شغل : طراح دکوراسیون داخلی
 
Madonna
 
مقام : 4
ارزش خالص دارایی : millions $ 325
سن : 49
متاهل
تعداد فرزند : 3 
شغل : خواننده
Celine Dion
 
مقام : 5
ارزش خالص دارایی : millions $ 250
سن : 38
متاهل
تعداد فرزند : 1 
شغل : خواننده
Mariah Carey
 
مقام : 6
ارزش خالص دارایی : millions $ 225
سن : 36
مجرد 
 
شغل : خواننده
بقیه در پست بعدی...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:39 | لینک ثابت |
روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود . مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم!!تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟

(فرستنده:دیوانه کور)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 21:59 | لینک ثابت |

http://blogme.com/uploads/i/iran/1037.jpg   " کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد  "  .  فردوسی خردمند

 

http://blogme.com/uploads/i/iran/1036.jpg   " تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس

 

http://blogme.com/uploads/i/iran/1035.jpg   " بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند "  .  امرسون

 

http://blogme.com/uploads/i/iran/1034.jpg   " از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش"  . آلبرت انيشتن

 

http://blogme.com/uploads/i/iran/1033.jpg   " براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت "  . دالايي لاما

 

http://blogme.com/uploads/i/iran/1032.jpg   " انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد "  . چخوف

 

http://blogme.com/uploads/i/iran/1031.jpg   " لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد "  . بودا

 

http://blogme.com/uploads/i/iran/1030.jpg   " تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند "  . گراهام بل

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:46 | لینک ثابت |
سایت خوب و مجانی
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:24 | لینک ثابت |


بعد از ماجرای عشق و ازدواج سارکوزی و کارلا برونی، این بار نوبت به ولادیمیر پوتین رسیده است که عاشق شود!عکسی که می بینید مربوط به معشوقه ولادیمیر پوتین است که یک ژیمناست باز حرفه ای است.
ولادیمیر پوتین دو ماه قبل به طور مخفی همسرش را طلاق داد و طبق اخبار رسانه های روسیه قرار است    با آلینا کابائوا، این ژیمناست 25 ساله ازدواج کند!
پوتین که بزودی با صندلی ریاست جمهوری روسیه وداع می کند چند وقت قبل بعد از 25 سال زندگی مشترکش از همسرش لودمیلا طلاق گرفته بود.
به گزارش سايت ديلی تلگراف، گفته می شود پوتین هفته گذشته بدون حضور همسرش از جورج بوش استقبال کرده بود.
این ژیمناست 25 ساله عضو حزب روسیه واحد و نماینده پارلمان روسیه است و قرار است عاشق و معشوق در سنت پترزبورگ ازدواج کنند.
آلینا کابائوا اصالت ازبکی دارد و در بسیاری از مسابقات ژیمناستیک نماینده روسیه بود است. وی در المپیک آتن نیز حضور یافته و مقام اول المپیک را کسب کرده بود.
آلینا در 4 سالگی ژیمناستیک را شروع کرد، در 14 سالگی اولین مدال طلا را کسب کرد و در المپیک 2004 آتن طلا گرفت، ورزش را رها کرد و اکنون تنها در سیاست حضور دارد.
وی قبل از ورود به سیاست بخاطر پزها و عکس هایش بسیار مورد توجه و تنقید قرار گرفته بود. وی که در دومای روسیه حضور دارد به عنوان رئیس کمیته جوانان دوما انتخاب شده است
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 ساعت 8:21 | لینک ثابت |
 
 
بيکاري براي سمت آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با اون مصاحبه کرد و تميز کردن زمينش رو به عنوان نمونه کار ديد و گفت: «شما استخدام شدين،آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطورتاريخي که بايد کار رو شروع کنين..
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت : (( متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجودخارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.))

مرد در کمال نوميدي اونجارو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعدخونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره وديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا بود. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد،نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 12:32 | لینک ثابت |
(همشهری آنلاین)
داخلی- مهديه مصطفايي:
دختر جوان براي خريد قفلي كه قرار بود بخت او را بگشايد، ۲ ميليون تومان به فالگير كلاهبردار پرداخت اما اين قفل نه تنها درهاي خوشبختي را روي او نگشود بلكه باعث اختلاف وي با خانواده‌اش شد.

« ۲ ميليون تومان براي يك قفل پرداختم اما نه تنها بختم باز نشد بلكه با خانواده‌ام هم اختلاف پيدا كردم.» دختر جوان با عصبانيت به پليس آگاهي استان تهران آمده بود تا از زن فالگيري كه به بهانه بخت گشايي از وي كلاهبرداري كرده بود، شكايت كند.

دوستانم مي‌گفتند جادو مي‌كند و مي‌تواند گره هر كار بسته‌اي را بگشايد، همه ازطلسم‌هاي او تعريف مي‌كردند، من هم كم كم وسوسه شدم براي بخت گشايي به سراغش بروم، براي همين به دفتري كه در آنجا فالگيري مي‌كرد رفتم و از او خواستم بخت بسته‌ام را بگشايد.

زن فالگير بعد از شنيدن حرف‌هايم شروع به خواندن كتابي كرد و سپس چند صفحه فلزي را كه روي آن نقوشي عجيب و غريب كشيده شده بود به من نشان داد.

او سپس با خواندن چند ورد كه اصلا معني آنها را نمي‌فهميدم به من گفت مي‌تواند با دادن قفلي كه گشودن آن بختم را مي‌گشايد، مرا به خوشبختي برساند اما براي اين كار بايد مبلغ زيادي پول به او بپردازم.

من كه شيفته حركات و صحبت‌هاي اين زن شده بودم، پذيرفتم مبلغ درخواستي را برايش فراهم كنم تا او در مقابل قفل بخت‌گشا را برايم تهيه كند. او قرار ملاقات بعدي‌مان را 2 هفته بعد تعيين كرد، در آن روز مقداري از پول را به او دادم اما او بازهم تحويل قفل را به ملاقات بعدي و پرداخت بقيه پول موكول كرد.

ظرف يك ماه، ۲ ميليون تومان به فالگير كلاهبردار پرداختم و سرانجام در آخرين ملاقات او يك قفل معمولي با يك كليد به من داد، روي قفل تعدادي عدد و رقم نوشته شده بود كه مي‌گفت طلسم بختم را باطل مي‌كند.

زن فالگير با دادن اين قفل از من خواست دستوراتي را كه روي يك كاغذ نوشته بود مو به مو انجام دهم تا درهاي خوشبختي به رويم گشوده شود.

دختر جوان ادامه داد: اما گرفتن اين قفل نه تنها از مشكلاتم كم نكرد بلكه با بردن اين قفل به خانه، درهاي مشكلات به رويم باز شد، خانواده‌ام با ديدن اين قفل، عصباني شده و از من خواستند دست از خرافه پرستي بردارم و همين مسئله باعث اختلاف بين من و آنها شد. از آنجايي كه به حرف‌هاي اين زن اعتقاد شديدي پيدا كرده بودم با وجود مخالفت‌هاي خانواده‌ام تنها به توصيه‌هاي فالگيرعمل مي‌كردم ولي بعد از گذشت مدتي، وقتي هيچ تغيير مثبتي در زندگي‌ام رخ نداد، سراغش رفتم اما او خانه‌اش را عوض كرده بود و تازه آن موقع بود كه متوجه شدم زن فالگير، يك كلاهبردار دروغگو بوده كه با اين شيوه طعمه‌هايش را سركيسه مي‌كرد.

با شكايت دختر جوان، تيمي از كارآگاهان مبارزه با كلاهبرداري، تحقيقات گسترده‌اي را براي شناسايي و دستگيري زن فالگير -كه در منطقه عظيميه فعاليت مي‌كرد- آغاز كردند و در اين بررسي‌ها بود كه دريافتند فالگير ميانسال با تبليغات گسترده‌ و پخش كارت ويزيت از تعداد زيادي از افراد ساده لوح و خرافاتي به بهانه‌هاي مختلف از جمله بخت گشايي و رفع نازايي كلاهبرداري كرده است. سرانجام ماموران صبح ۲۱ فروردين با حكم قضائي وارد خانه اين زن شده و او را دستگير كردند.

در بازرسي‌هاي اوليه از خانه اين زن هزاران كارت ويزيت، ۲۰۰ كارت فالگيري، ۴۸ قطعه صفحه‌هاي فلزي مخصوص جادو و جنبل، قفل‌هاي مربوط به بخت گشايي و كتاب‌هاي سحر و افسون و آلات و ادوات فالگيري كشف و ضبط شد.

خدمات متفاوت، قيمت‌هاي متفاوت

هنگامي كه فالگير كلاهبردار تحت بازجويي قرار گرفت با اعتراف به كلاهبرداري با اين شيوه گفت: از ۵ سال قبل كارم را شروع كردم، در اين مدت به خوبي روش‌هايي را كه مي‌توانستم با آنها اعتماد مشتريانم را جلب كرده، ياد گرفتم و كم كم با چاپ كارت ويزيت براي خودم در آرايشگاه‌هاي زنانه و مراكز خريدي كه زنان بيشتر به آنجا رفت‌وآمد مي‌كردند تبليغات كرده و زنان ساده لوح را فريب داده و آنها را به خانه‌ام مي‌كشاندم.

وي در ادامه افزود: بابت هر بار فالگيري از مشتريانم ۷ تا ۱۰ هزار تومان حق ويزيت مي‌گرفتم. اما وقتي افرادي براي انجام كارهاي سخت و دشواري مثل علاج نازايي و يا بخت گشايي و ... مراجعه مي‌كردند از آنها حتي تا ۸۰۰ هزار تومان و بيشتر پول مي‌گرفتم.

تاریخ درج: 7 اردیبهشت 1387 ساعت 21:22 تاریخ تایید: 7 اردیبهشت 1387 ساعت 22:40 تاریخ به روز رسانی: 7 اردیبهشت 1387 ساعت 22:28  
     
  
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 12:27 | لینک ثابت |
هر وقت توي زندگي به يه در بزرگ رسيدي که روش يه قفل بزرگ بود نترس و نا اميد نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش يه ديوار ميذاشتن

نيکبخت آن است که ازحال ديگران پند گيرد و بدبخت آن که از حال او پند گيرند

مايوس مباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که درجيب داري، قفل را بگشايد

شما مي توانيد گلي را زير پاي خود لگد مال کنيد، اما محال است که بتوانيد عطر آن را در فضا محو کنيد.

نيک بخت ترين مردم کسي است که کردار به سخاوت بيارايد و گفتار به راستي

کسي از دانش خود برخوردار مي شود که به دانش خود عمل کند

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی

وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد، فقط به سادگی بگو: همه اش تقصیر من بود.

آنکسی که از رنج زندگی بترسد، از ترس در رنج خواهد بود

اگر می خواهی قدر پول را بدانی قرض کن

اقبال به سراغ کسی می رود که به کار عقیده دارد نه به اقبال

وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعت انديشه اوست.

ترس گرچه خالق نيست اما ميتواند از هيچ ؛ چيزي بيافريند

ملیت حقیقی ما، بشریت است

پافشاری جز مشترک تمامی موفقیتهای چشمگیر است.


ما اغلب از فرداها قرض می کنیم، تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم

تنها چیزی که موفقیتهای ما را محدود میسازد، تفکری ست که به ما میگوید نمیتوانی موفق شوی

عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، عشق همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست.

چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند. اگر همه بغير از ما كور بودند، نه به خانه باشكوه نیاز بود و نه به لوازم عالید

بحرانهای بزرگ، انسانهای بزرگ را به وجود می آورند

عشق تنها آزادی در دنیاست، زیرا چنان روح را تعالی می بخشد که قوانین بشری و پدیده های طبیعی مسیر آن را تغییر نمی دهند.


سريع فكر كنيد ولي آهسته سخن بگوئيد

چهار چيز برگشت ناپذيرند: جمله خارج شده از دهان، تير رها شده از كمان، زندگي گذشته و فرصت هاي از دست رفته.

كسي كه به خاطر شما دروغ ميگويد به شما نيز دروغ خواهد گفت

خدمتي كه به خود ميكنيم در درونمان ميميرد ولي آنچه براي ديگران انجام ميدهيم فنا ناپذيراستد

مشكلات فرصتهايي هستند در لباس كار و تلاش

اعتماد به نفس هميشه حاصل درست عمل كردن نيست بلكه نتيجه نترسيدن از اشتباه استد

شكست فرصتي براي شروع مجدد و هوشمندانه تر است

عادات بد، رختخواب گرم و راحتي هستند كه خزيدن به درون آن آسان و خارج شدن از آن دشوارد

در راه رسيدن به اوج با مردم مهربان باش چرا كه هنگام سقوط با همان مردم رو به رو خواهي شدد

ارزش هر چیزی را می توان با مقدار وقتی که حاضرید صرف آن کنید اندازه گیری کرد

هيچكس از قلب شما به شما نزديكتر و راستگوتر نيست بنابراين از كساني كه قلب پاك شما ايشانرا بخود نمي پذيرد اجتناب كنيد

زندگی کسالت بار نیست، کسالت در مردمی است که از پشت عینکهای تیره نگاه میکنند

يک شمع ميتواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آنکه چيزی از دست بدهدد بمانند شادی که هيچگاه با تقسيم کردن کم نميشودد

آنانکه گذشته را به خاطر نمی آورند محکوم به تکرار آنند

در نگاه كساني كه معني پرواز را نمي فهمند هر چه اوج بگيري كوچكتر ميشي

برخی، بخاطر همرنگ شدن با جماعت، آنها را رنگ می کنند

برای انسانها هیچ فقری بالاتر و سخت تر از تنهایی نیست

یا راهی پیدا می کنم ، یا آن را پدید می آورم

اگر لازم باشد چیزی را بیش از دوبار قرض بگیری، یکی برای خودت بخرد

امید عافیت و نیکوئی از آخرین و بهترین کامرانی های آدمی است

عمر بهای سنگینی است که برای بلوغ پرداخت میشود

عشق شخص به کشورش، چیز باشکوهی است، ولی چرا این عشق در مرز متوقف شود

لیاقت، جوهر توانایی ست


مواظب باشيد حقيقت را لابه لاي آرزوهاي خود گم نکنيد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 9:34 | لینک ثابت |
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 21:1 | لینک ثابت |

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس درس آورد . وقتي كه كلاس رسميت پيدا كرد استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت . آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي كردند ، پرسيد : آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .

استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت . بعد ليوان را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ همگي پاسخ دادند : بله پر شده است .

استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت . ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر كردند . استاد يك بار ديگر از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده است .

استاد از داخل جعبه يك بطري آب برداشت و آن را درون ليوان خالي كرد . آب تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد . اين بار قبل از اين كه استاد سوالي بكند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد از آن كه خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و دوستانتان هستند . چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .

استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي كوچك و بي اهميت زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ، ديگر جايي براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي كند .

در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه واقعا اهميت دارند . همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي كنيد . و به دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي كوچك هميشه وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند. وبلاگ داستان هاي خواندني و جذاب
www.mstory.mihanblo g.com
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 20:39 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 8:47 | لینک ثابت |
این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده.
فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.

1- تلفن زنگ میزنه

2- بچه تان گریه میکنه

3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه

4- لباس ها را بیرون روی طناب پین کرده اید و بارون میگیره

5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه

خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدوم کارها رو انجام میدید؟ یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟

اولویت های خودتونو تعیین کنید و برای تحلیلش پایین صفحه رو ببینید.

 

 

فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است.

او در 6 ماه مه 1856 به دنیا آمد و در در 23 سپتامبر 1939 از دنیا رفت.

او اطریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی.

بیشترین شهرت فروید مربوط به کارهای او در زمینه روان شناسی
 
تمایلات جنسی، رویاها و ضمیر ناخودآگاه است.

او به عنوان پدر علم روان تحلیل­ گری شناخته می شود.
 
هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.

1- زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست.

2- گریه بچه، نشون دهنده خانواده است.

3- زنگ در خونه، نشون دهنده دوستان شماست.

4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.

5- سر رفتن آب، نشون دهنده میل جنسی هستش.

ترتیب انتخاب های شما نشون دهنده اولویت های ذهن شما در زندگیه.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 9:10 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 15:17 | لینک ثابت |
 
در شهری در آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود.

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود.

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد.

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، با چه نظره‌ای روبرو شد؟


فکرکنید. شما هم یک ایرانی هستید.
.
.
.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر می‌زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌کند
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 11:48 | لینک ثابت |

 

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.

 

همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

 

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

 

سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا !!!

(فرستنده:دیوانه کور)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 10:4 | لینک ثابت |
سال ۱۹۶۹

سال ۲۰۰۵

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ساعت 9:23 | لینک ثابت |
 
business article