
این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم
اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید
اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید
اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید
اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده
اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند
اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید
اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است
اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند
اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید
اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید
اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید
اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید
اگر او سر درد داشته باشد... خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید
اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید
اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است
در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 7:26 | لینک ثابت |
There was a one hour interview on CNBC with Warren Buffet, the second richest man who has donated $31 billion to charity.
مصاحبه اي بود در شبكه سي ان بي سي با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه بخشيده بود.
Here are some very interesting aspects of his life:
در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:
1. He bought his first share of stock at age 11 and he now regrets that he started too late!
1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!
2. He bought a small farm at age 14 with savings from delivering newspapers.
2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد.
3. He still lives in the same, small 3-bedroom house in midtown Omaha , that he bought after he got married 50 years ago. He says that he has everything he needs in that house. His house does not have a wall or a fence.
3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.
4. He drives his own car everywhere and does not have a driver or security people around him.
4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.
5. He never travels by private jet, although he owns the world's largest private jet company.
5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد.
6. His company, Berkshire Hathaway, owns 63 companies.He writes only one letter each year to the CEOs of these ompanies, giving them goals for the year. He never holds meetings or calls them on a regular basis. He has given his CEO's only two rules.
6- شركت وي به نام بركشاير هات وي، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد. او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد. او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:
Rule number 1: Do not lose any of your shareholder' s money.
اصل اول: هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.
Rule number 2: Do not forget rule number 1.
اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.
7. He does not socialize with the high society crowd. His pastime after he gets home is to make himself some popcorn and watch television.
7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.
8. Bill Gates, the world's richest man, met him for the first time only 5 years ago. Bill Gates did not think he had anything in common with Warren Buffet. So, he had scheduled his meeting only for half hour. But when Gates met him, the meeting lasted for ten hours and Bill Gates became a devotee of Warren Buffet.
8- تنها 5 سال پيش بود كه بيل گيتس، ثروتمندترين مرد دنيا، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارنر بافيت شده بود.
9. Warren Buffet does not carry a cell phone, nor has a computer on his desk. His advice to young people: 'Stay away from credit cards and invest in yourself and remember:
9- وارنر بافيت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه: از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:
A.
Money doesn't create man, but it is the man who created money.
الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.
B.
Live your life as simple as you are.
ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد.
C.
Don't do what others say. Just listen to them, but do what makes you feel good.
ج) آنچه كه ديگران مي گويند انجام ندهيد. تنها به آنها گوش فرا دهيد و فقط آن چيزي را انجام دهيد كه احساس خوبي را به شما عرضه مي كند.
D.
Don't go on brand name. Wear those things in which you feel comfortable.
د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.
E.
Don't waste your money on unnecessary things. Spend on those who really are in need.
ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.
F.
After all, it's your life. Why give others the chance to rule your
life?'
و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 7:23 | لینک ثابت |
منبع رو کسی نپرسه که نمیدونم ...
1-شش سال اوّل زندگی:
• گريه نکن
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پیپی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بیتربيته بازی نکن
• اسباببازیها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
2- دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها(( شمسی خانوم ((دکتربازی نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خطخطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
ATARI• بازی نکن
3- دوره ي راهنمايی:
• ترقّه بازی نکن
SEGA• بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کلکل نکن
• تو کلاس صحبت نکن
• بعد از ظهر سروصدا نکن
• با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
• اتاقت رو شلوغ نکن
• روی ميز بابات کتابهات رو ولو نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّههای بیادب رفت و آمد نکن
• جرّ و بحث نکن
4- دوره ي دبيرستان:
• با کامپيوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• عصرها دير نکن
• با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
• با بابات دعوا نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• مردمآزاری نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم سوپر نگاه نکن
• وقتت رو با مجله تلف نکن
• چشمچرونی نکن
5- دوره ي دانشگاه:
• رشتهای رو که دوست داری انتخاب نکن
• ۲۴ ساعته چت نکن
• سر کلاس درس غيبت نکن
• با دختر شمسیخانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• خيابونها رو متر نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
• شب برای شام دير نکن
• با مأمور پليس کلکل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نکن
6- دوره ي سربازی:
• موهات رو بلند نکن
• روت رو زياد نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به آينده فکر نکن
• درگيری ايجاد نکن
• به فرمانده بیاحترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
• اعتراض نکن
• با دختر شمسی خانوم نامهنگاری نکن
• از تلف شدن وقتت ناله نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن
7- دوره ي شوهر بودن:
• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دختر شمسی خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• پولت رو خرج دوستات نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن
8- دوره ي پدر بودن:
• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّهت رو با بچّههای ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه رو از بازی منع نکن
• بچّهت رو به کتک زدن بچّهء دختر شمسی خانوم تشويق نکن
• با بچّه کلکل نکن
• بچّه رو محدود نکن
• بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
• به مادر بچّه بیتوجّهی نکن
• بچّه رو به هيچ چيز مجبور نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلالزاده بودن بچّه شک نکن
• از خواستهای بچّه چشمپوشی نکن
9- دوره ي پيری:
• برای بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پيرزنهای ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بیوفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
10- دوره ي پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 23:26 | لینک ثابت |
اهل دانشگاهم رشته ام علافيست جيبهايم خالي ست پدري دارم حسرتش يك شب خواب! دوستاني همه از دم ناباب و خدايي كه مرا كرده جواب. اهل دانشگاهم قبلهام استاد است جانمازم نمره! خوب ميفهمم سهم آينده من بيكاريست من نميدانم كه چرا ميگويند مرد تاجر خوب است و مهندس بيكار وچرا در وسط سفره ما مدرك نيست! ((چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد)) بايد از آدم دانا ترسيد! بايد از قيمت دانش ناليد! وبه آنها فهماند كه من اينجا فهم را فهميدم...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 8:50 | لینک ثابت |
|
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 9:40 | لینک ثابت |
حدودای 1700 سال پیش در روم (اونوقت ها شما هنوز به دنیا نیومده بودین!) حاکمی بنام کلودیوس بوده که فکر میکرده سربازای مجرد از متاهل ها قویتر هستن. واسه همینم ازدواج رو ممنوع میکنه تا سربازاش نتوننن ازدواج کنن و بقول خودش قوی بمونن. هر کسی هم که سرپیچی میکرده کشته میشده. این وسط یک کشیش به نام ولنتاین، برای سربازای رومی خطبه عقد میخونده ! حالا اینکه اون زمانا خطبه هم بوده یا همینجوری الکی پلکی بوده من نمیدونم والا، خلاصه حاکم از این جریان خبردار میشه و دستور میده که ولنتاین روبندازن زندان.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشه. اینجاس که میگن خر بیار و باقالی بارکن! خلاصه نامه نگاری و sms بازی و اینا شروع میشه و هر بار که ولنتاین برای دخترک نامه ای مینوشته زیرش مینوشته “از طرف ولنتاین تو”. این که زیر همه کارت های روز ولنتاین می بینید که نوشتن “From your Valentine” از همونجا اومده. خوب کجا بودیم ؟ آهان. بالاخره این جناب ولنتابن چند روز بعدش بخاطر قانون شکنی اعدام میشه و چون جرمش هم رسوندن دختر و پسرای عاشق به همدیگه بوده از اون به عنوان شهید راه عشق یاد میکنند و از اون زمان ولنتاین رو بعنوان نماد یک عاشق تمام عیار مطرح کردن و روزشو روز عشق گذاشتن. همین دیگه !
(از گروه فرشتگان)
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 ساعت 7:57 | لینک ثابت |
همه کس احتیاج به مرخصی زایمان ندارند اما وقتی یک فرد دلش می شکند باید به مرخصی برود درست مثل وقتی که شما مریض می شوید.
یک شرکت ژاپنی در اقدامی جالب به کارکنان خود که بر اثر قطع رابطه با شریک زندگی شان دل شکسته شده اند مرخصی همراه با حقوق موسوم به «مرخصی دل شکستگی» می دهد.
به گزارش عصر ایران به نقل از رویترز، شرکت بازاریابی «هایم اند کمپانی» مستقر در توکیو اعلام کرده است: "کارکنانی که روابط خود با همسرشان را قطع کرده اند می توانند از «مرخصی دل شکستگی» این شرکت استفاده کنند."
به گفته مقامات شرکت، «مرخصی دل شکستگی» به کارکنان اجازه می دهد در بیرون از محیط کار ناله و زاری کنند و سپس سرحال به سرکار خود بازگردند.
"میکی هیرادات" مدیرعامل شرکت که در طول فصول خرید سال نیز به کارکنانش مرخصی همراه با حقوق پرداخت می کند در این باره گفت: "همه کس احتیاج به مرخصی زایمان ندارند اما وقتی یک فرد دلش می شکند باید به مرخصی برود درست مثل وقتی که شما مریض می شوید."
بنابر اعلام شرکت کارکنانی که 24 سال یا کمتر سن دارند می توانند یک روز در سال از این مرخصی استفاده کنند در حالی که افراد 25 تا 29 ساله دو روز در سال و کارکنان مسن تر نیز سه روز در سال حق استفاده از این مرخصی را دارند.
مدیرعامل شرکت ژاپنی در توجیه این رتبه بندی گفت: "زنانی که در دهه دوم عمر خود قرار دارند می توانند راحت تر و سریع تر از آنهایی که در دهه 30 سالگی هستند شریک بعدی خود را پیدا کنند و شکست عشقی برای زنان مسن تر شدیدتر است."
براساس این گزارش کارکنان شرکت مزبور همچنین اجازه دارند که دو روز در سال از یک مرخصی تحت عنوان «مرخصی برای خرید» استفاده کنند.
یک شرکت ژاپنی در اقدامی جالب به کارکنان خود که بر اثر قطع رابطه با شریک زندگی شان دل شکسته شده اند مرخصی همراه با حقوق موسوم به «مرخصی دل شکستگی» می دهد.
به گزارش عصر ایران به نقل از رویترز، شرکت بازاریابی «هایم اند کمپانی» مستقر در توکیو اعلام کرده است: "کارکنانی که روابط خود با همسرشان را قطع کرده اند می توانند از «مرخصی دل شکستگی» این شرکت استفاده کنند."
به گفته مقامات شرکت، «مرخصی دل شکستگی» به کارکنان اجازه می دهد در بیرون از محیط کار ناله و زاری کنند و سپس سرحال به سرکار خود بازگردند.
"میکی هیرادات" مدیرعامل شرکت که در طول فصول خرید سال نیز به کارکنانش مرخصی همراه با حقوق پرداخت می کند در این باره گفت: "همه کس احتیاج به مرخصی زایمان ندارند اما وقتی یک فرد دلش می شکند باید به مرخصی برود درست مثل وقتی که شما مریض می شوید."
بنابر اعلام شرکت کارکنانی که 24 سال یا کمتر سن دارند می توانند یک روز در سال از این مرخصی استفاده کنند در حالی که افراد 25 تا 29 ساله دو روز در سال و کارکنان مسن تر نیز سه روز در سال حق استفاده از این مرخصی را دارند.
مدیرعامل شرکت ژاپنی در توجیه این رتبه بندی گفت: "زنانی که در دهه دوم عمر خود قرار دارند می توانند راحت تر و سریع تر از آنهایی که در دهه 30 سالگی هستند شریک بعدی خود را پیدا کنند و شکست عشقی برای زنان مسن تر شدیدتر است."
براساس این گزارش کارکنان شرکت مزبور همچنین اجازه دارند که دو روز در سال از یک مرخصی تحت عنوان «مرخصی برای خرید» استفاده کنند.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 7:54 | لینک ثابت |
این شعر که کانديدای شعر برگزيده ی سال 2005 شده سروده ی یک بچه ی آفریقایی است و استدلال زیبا و شگفت انگیزی دارد :
وقتی به دنیا میام، سیاهم،
وقتی بزرگ میشم، سیاهم،
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،
وقتی می ترسم، سیاهم،
وقتی مریض میشم، سیاهم،
وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ...
و تو، آدم سفید،
وقتی به دنیا میای، صورتی ای،
وقتی بزرگ میشی، سفیدی،
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،
وقتی سردت میشه، آبی ای،
وقتی می ترسی، زردی،
وقتی مریض میشی، سبزی،
و وقتی می میری، خاکستری ای ...
و تو به من میگی رنگین پوست ؟؟؟!!!
This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored ???!!!
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored ???!!!
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 7:53 | لینک ثابت |

دختری ایرانی بنام مینو تیزابی که چهارده سال سن دارد در آلمان موفق شده است تحصیلات متوسطه (دیپلم) را با معدل 1.0 که بالاترین نمره ممکن در آلمان است به پایان برساند.ا
تا کنون هیچ دانش آموزی در این سن و با این معدل موفق به دریافت دیپلم تحصیلات متوسطه در آلمان نشده است.ا
مینو معتقد است از داشن آموزان دیگر باهوشتر نیست ولی همه معلمان و مسئولین مدرسه ای که او در آنجا دوره دیپلم اش را گذرانده است مینو را یک نابغه می دانند.
مینو در سه سالگی قادر به خواندن بود و در شش سالگی بدون گذراندن کلاس اول و دوم تحصیلاتش را از کلاس سوم آغاز کرد و یکسال بعد کلاس پنجم را در سه هفته به پایان رساند. بزرگترین آرزوی مینو دریافت معدل یک بود که اکنون به این آرزویش رسیده و گفته است که قصد دارد در دانشگاه شهر هایدلبرگ و یا مونیخ در رشته پزشکی ونهایتا تحقیقات پزشکی ادامه تحصیل بدهد و هدفش از انتخاب این رشته نجات جان انسانهاست که آن را یک وظیفه برای خود می داند. پدر مینو آقای جمشید تیزابی هم گفته است که تمام تلاش خود را برای ادامه تحصیل دخترش انجام خواهد داد.
البته نه تنها بهره هوشی بسیار بالا و استعداد فوق العاده مینو، که رفتار او در برخورد با همکلاسیان و معلمانش نیز موجب تحسین بسیاری از مردم آلمان شده است
تا کنون هیچ دانش آموزی در این سن و با این معدل موفق به دریافت دیپلم تحصیلات متوسطه در آلمان نشده است.ا
مینو معتقد است از داشن آموزان دیگر باهوشتر نیست ولی همه معلمان و مسئولین مدرسه ای که او در آنجا دوره دیپلم اش را گذرانده است مینو را یک نابغه می دانند.
مینو در سه سالگی قادر به خواندن بود و در شش سالگی بدون گذراندن کلاس اول و دوم تحصیلاتش را از کلاس سوم آغاز کرد و یکسال بعد کلاس پنجم را در سه هفته به پایان رساند. بزرگترین آرزوی مینو دریافت معدل یک بود که اکنون به این آرزویش رسیده و گفته است که قصد دارد در دانشگاه شهر هایدلبرگ و یا مونیخ در رشته پزشکی ونهایتا تحقیقات پزشکی ادامه تحصیل بدهد و هدفش از انتخاب این رشته نجات جان انسانهاست که آن را یک وظیفه برای خود می داند. پدر مینو آقای جمشید تیزابی هم گفته است که تمام تلاش خود را برای ادامه تحصیل دخترش انجام خواهد داد.
البته نه تنها بهره هوشی بسیار بالا و استعداد فوق العاده مینو، که رفتار او در برخورد با همکلاسیان و معلمانش نیز موجب تحسین بسیاری از مردم آلمان شده است
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 16:54 | لینک ثابت |
براي خوشحال كردن يك زن ...
يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد :
1. يك دوست
2. يك همدم
3. يك عاشق
4. يك برادر
5. يك پدر
6. يك استاد
7. يك سرآشپز
8. يك الكتريسين
9. يك نجار
10. يك لوله كش
11. يك مكانيك
12. يك متخصص چيدمان داخلي منزل
13. يك متخصص مد
14. يك متخصص علوم جنسي
15. يك متخصص بيماري هاي زنان
16. يك روانشناس
17. يك دافع آفات
18. يك روانپزشك
19. يك شفا دهنده
20. يك شنونده خوب
21. يك سازمان دهنده
22. يك پدر خوب
23. خيلي تميز
24. دلسوز
25. ورزشكار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمك
31. خلاق
32. مهربان
33. قوي
34. فهميده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش كردن :
44. تعريف كردن مرتب از او
45. عشق ورزيدن به خريد
46. درستكار بودن
47. بسيار پولدار بودن
48. تنش ايجاد نكردن براي او
49. نگاه نكردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :
50. توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد
51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
52. اجازه رفتن به مكانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او كجا مي رود .
بسيار مهم است :
53. هيچگاه فراموش نكنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي كه او مي گذارد
چگونه يك مرد را خوشحال كنيم :
1. تنهاش بذاريد !
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:13 | لینک ثابت |

Happy Valentine
هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه
تو قلبش جا بگيري
خودت رو کوچک کني...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 8:6 | لینک ثابت |
پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني
(ممنون از فرستنده)
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 8:24 | لینک ثابت |
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم
خدا پرسید:"پس تو می خواهی با من گفتگو کنی".
من در پاسخ گفتم:"اگر وقت دارید".
خدا خندید:وقت من بینهایت است.
پرسیدم: چه چیز بشر تو را متعجب می سازد؟
خدا پاسخ داد:کودکیشان
اینکه انها از کودکیشان خسته می شوند و عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها ارزو می کنند باز کودک شوند.
اینکه انها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست اورند
و بعد پولشان را از دست می دهند تا سلامتی از دست رفته شان را باز جویند.
اینکه با اضطراب به اینده می نگرند و حال خویش را فراموش می کنند
بنا بر این نه در حال زندگی می کنند نه در اینده.
اینکه انها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیستند.
دستهای خدا دستانم را گرفت مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم:به عنوان پدر می خواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
گفت:بیاموزند که انها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد
همه کاری که انها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب انها که دوستشان داریم
ایجاد کنیم 

اما سالها طول می کشد تا ان زخم ها را التیام بخشیم
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها
نیاز دارد.
بیاموزند که ادمهایی هستند که انها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را
بیان کنند.
بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند و ان را متفاوت ببینند.
بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند.
من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفتگو سپاسگزارم.
ایا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید؟
خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم <<همیشه>>۰(گروه فرشتگان)
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 8:10 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 9:7 | لینک ثابت |
اهداء خون یکی از پسندیده ترین و نیکوترین کارهایی هستش که هر فرد میتونه انجام بده . معروفه که میگن اهداء خون اهداء زندگیه .
ولی بعضی مواقع افراد خاص و معروفی که خونشونو اهداء میکنن ، بیشتر تو چشم میان و دیگران رو ترغیب و تشویق می کنن که برن و خونشونو اهدا کنن .
نمونش فوتبالیست های برزیلی که شهرتشون دنیا رو گرفته . واقعا ً تو زمین فوتبال مثل شیر درنده و مهاجمن یعنی کسی جرات نمیکنه جلوشون به این آسونی ها بایسته ، ولی نمیدونم اینا وقتی دارن خون میدن چرا مثل بچه ها گریه زاری سر دادن . ولی واقعا ازشون بعیده نه ؟
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 8:49 | لینک ثابت |
بر عيب خو د بينا باش و عيب كسان مگو
در جواب تعجيل منما , نا پرسيده مگوي , دل را بازيچه ديو مساز
تا به محاسبه خود نپردازي در ديگران شروع مكن
اندك خود را بهتر از بسيار ديگران دان
دوستي خد ا را در كم آزاري دان
سعادت دنيا و آخرت را د ر صحبت دانا شناس
فخر به فقرا مفروش و با ايشان محبت كن
به حكم خد ا راضي باش
كسي را به سخن رنجه مكن , مال را عاريت دان
بدان كه هزار دوست كم است و يك دشمن بسيار
از مردم نو كيسه وام مخواه
مردم را در غيبت همان گوي , كه به روي تواني گفت
درويشان را نا اميد باز مگردان .
حاجت برادران مومن را كاري بزرگ بدان
نيكويي خود را به منت بر زبان ميار
مردم را در بدي مدد مكن
وفا از جوانمرد طلب كه جوانمرد چون درياست و بخيل چون جوي , در از دريا جوي نه از جوي
دوستي او را شايد در وقت خشم بر تو ببخشايد
در رعايت دلها بكوش
دوست را در وقت خشم آزماي و مصاحب را در نيستي تجربه نماي
به هر كجا كه باشي خدا را حاضر دان
هرگاه به نماز ايستادي فكر كن آخرين نما ز تو ا ست
چشم طمع از جان و مال و ناموس مردم بردار تا همه تو را دوست بدارند
از عيبي كه در توست ديگران را ملامت مكن , طاعت نكرده دعوي كرامت مكن
كار تنها نه به روزه و نماز است , كار به شكستگي و نياز است
نماز كردن زياد كار پيرزنان است , روزه داشتن بي صدق صرفه جويي در نان است
حج رفتن تماشاي جهان است , نان دادن كار مردان است
با اينهمه افضل عبادات نماز است , خاصه وقتي كه به عجز و نياز است
هر كه دانست كه خالق در حق خلق تقصير نكرد از بد پاك شد
و هر كه دانست كه قسام قسمت روزي بد نكرد ازحسد پاك شد
سخن جز به راستي مگوي
صحبت با خلق دردي است كه درمانش تنها يي است
هر چند كه نفس طالب بقا ست اما بقا ي جاويدان در فنا است
زبانت را به دشنام عادت مده
به غم كسان شادي مكن , در جايگاه تهمت مرو
هر كه از ملامت نترسد از او بگريز
سر خود را با زن مگو
دنبال سرگرميها ي ناروا مثل دود و مشروب و از اين دست مرو كه زندگيت را به باد مي دهي
بيمار و نادان و مست را پند مده
شغل اگر چه خرد باشد به نا آزموده مفرماي
دوستان را از عيب ايشان آگاه كن
از دوست به يك جور و جفا كرانه مگير
چون به خانه ي كسان در آئي چشم را صيانت كن
مردم را به معامله بيازماي آنگاه دوستي كن
مردم را به چرب زباني مفريب
با صاحبدلان دولت مناكحت مكن كه كم آيي
بدان را طعنه مزن
رعيت بي اطاعت را رعيت مدان
در جهانگردي سلاح و سخاوت را مدار ساز
به عيب خود بينا باش تا به جايي بر سي
مشورت با دشمن مكن و چون كردي از گفت او حذر كن
خود را از معتمدان گردان تا همه به تو اعتماد كنند
به زيارت مردگان و زندگان برو
راحت را از رنج طلب , خلق را دوست دار و مال را دشمن
در آن را كوش تا زنده شوي و دست مي جنبان تا كاهل نشوي و روزي از خدا يتعالي دان تا كافر
نشوي
صحبت با خردمندان دار
پاي از گليم خود دراز مكن
به ظاهر هر كسي فريفته مشو
از نيكان برادري گير , از معصيت بگريز
چون پيش بزرگان و هنرمندان بنشيني همه گوش باش و چون سخن گويند تو خاموش باش
سرمايه ي عمر را مغتنم شمار
نادان را زنده مدان
نفس خود را مراد مده كه بسيار خواهد
خود شناسي را سرمايه بزرگ دان و از دشمن دوست روي حذر كن
دشمنانت اگر چه حقير باشند از آنان حذر كن
از دشمن خانگي بسيار بترس
با نا شناخته سفر مكن
امانت نگهدار تا توا نگر شوي
نمام و دروغگو را به خود را مده
گمان مردما نرا در حق خود خطا مكن
در مهمات ضعيف راي و سست همت مبا ش
عهد را در حالت سخط و غضب نيكو نگهدار
وقت را هيچ بدل مشناس
سود هر دو جهان را خاموشي دان
مگو حرفي كه عذر بايد خواستن
راست گوي و عيب مجوي ; راست را به دروغ مانند مگوي
نخست انديشه كن آنگاه بگوي
با هيچ بدي همداستان مباش
بلا را به صدقه و دعا دفع كن
پيران كار ديده را حرمت بدار
از آموختن علم و پيشه عار مدار
جرم و بهتان بر كسي منه تا انفعال به تو باز نگردد
با كسي چيزي را كه جواب آن را نتواني شنيد مگوي
بيهوده گويي را سر همه ي آفتها بدان
دوستي نمودن دشمن را دوستي مدان
كسي را كه كارش به تو بر آمد مترسان
خلق را به خير خود اميدوار گردان
سخاوت راست كردن وعده را دان
رضا دادن به مفاسد را سر همه معاصي دان
نفاق را بي دانشي دان
صحت و عافيت را از حقتعالي عطاي بزرگ دان
نسيه را مال مدان
دلير بي سلاح را نادان ,دان
به حقارت در هيچ كس منگر
دنيا پرست مباش كه دشمن خدا را پرستيده باشي
بر طاعت حريص باش و بر آن تكيه مكن
تن را در درياي آرزو غرقه مكن تا تواني نياز خود را بر خلق عرضه مكن
بدانكه بهترين كارها شناخت خداست , خدا را نگه دار تا اوتو را نگهدارد , عمر را در پرستش او
خرج كن كه حساب خرج او خواهد خواست نما ز و روزه و حج و زكات بگذار و حق را
فراموش مكن
صبور باش
در هر كاري ياري از حق طلب
در نيكوكاري ها بهانه جوي مباش
منت بردار و منت منه , نا سپاس و بي منت را به خود راه مده
نان همه كس مخور و نان بر همه كس بده
بر پيرزنان اعتماد مكن
وفا از مردم اصلي جو كه اصيل هرگز خطا نكند
با مردم فرومايه منشين
بدترين عيب پر گفتن را دان
بياموز و بياموزان
كم گوي و كم خور و كم بخواب
در سختيها صبر پيشه گير , بر شكسته و ريخته افسوس مخور
آنچه در دست داري شادمان مباش و آنچه از دستت رفت دريغ مخور
از آ سمان سخن را بزرگتر دان
عجل را در هيچ حالي فراموش مكن
هر هدفي را وقتي به آن برسي وسيله مي شود براي هدفي ديگر
كسي را به خصومت و جنگ وعده مكن
از فرمانبرداري نفس حذر كن , مال را فداي تن كن
دوست را به تواضع بنده كن , دشمن را به احسان و گذشت دوست كن
بر زاهد جاهل اعتماد مكن
در سخن جواب انديش باش
كسي ر به افراط مگوي و مستاي , اگر چه زيان افتد
بنده ي حرص مباش , خفته ي غفلت مشو
از گناه لاف مزن
از داده ي خدا بخور تا كم نشود
نفس را از براي مال پايمال مكن
اگر صلح بر مراد برود جنگ مكن
در سفر خوي از آن خوشتر دار كه در حضر داشتي
خود را اسير شهوت مساز
از آن سودي كه آخرش زيان باشد گرداگرد او مگرد
براي اندك چيزي خود را بي قدر مكن
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 8:45 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 8:40 | لینک ثابت |

رقصیدن با موسیقی به قدیمی ترین غریزه ی ذاتی ما برمی گردد: از بدو زمانی که بشر پا بر این کره ی خاکی گذاشت، رقص جزئی از فرهنگ بوده است. این جنب و جوش و حرکات زیبا، علاوه بر اینکه تفریح جالبی است و برای جسم و فکر ما مفید است، حواس بینایی، شنوایی و بساوایی را نیز تقویت می کند. در این مقاله قصد داریم تا شما را با تاثیرات مثبت رقص بر سلامتی آشنا کنیم.
رقصیدن یکی از بهترین راه های آوردن فعالیت فیزیکی در زندگیمان است. یکی از دلایل همه گیر شدن این ورزش ریتمیک، انواع متعدد و مختلف آن است که با سلایق مختلف مردم سازگار است.
برای همه مفید است
برای سلامت ماندن، متخصصین پیشنهاد می کنند که هر کس حداقل پنج بار در هفته، به مدت 30 دقیقه در فعالیت های فیزیکی با شدت متوسط شرکت کنند. این فعالیت ها ضربان قلب و تنفس شما را افزایش داده و شما را گرم می کند. لازم نیست حتماً به نفس نفس زدن بیفتید و شُر و شُر عرق بریزید. همین که بتوانید 30 دقیقه این حرکات را ادامه دهید کافی است. و جالب است بدانید که رقص نیز می تواند جزئی از این فعالیت های فیزیکی باشد.
اکثر سبک های رقص، حتی نوع آرام آن والس، شدتی تقریباً برابر با 3 مایل در ساعت پیاده روی متوسط دارد. افرادی که حتی در چاردیواری یک اتاق به تنهایی می رقصند، ضرر نمی کنند، چون با این کار ضربان قلب و تنفسشان را بالا می برند. رقصیدن به طور مداوم، خطر ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی، فشار خون بالا، دیابت نوع دوم و سرطان را کاهش می دهد. علاوه بر این مزیت ها، آنقدر از این کار لذت می برید که حتی فراموش میکنید در حال ورزش کردن هستید!
کالری سوزی می کند
رقص همچنین باعث خوش هیکل و لاغر ماندن شما نیز می شود. با بالا رفتن سن، جلوگیری از اضافه وزن کار بسیار مشکلی می شود چون بالا رفتن سن با کاهش حجم عضلانی و افزایش حجم چربی بدن مرتبط است. اما یکی از فواید رقصیدن، کالری سوزی آن است. در یک جلسه 30 دقیقه ای رقص، یک فرد متوسط با وزن 60 کیلوگرم حداقل 99 کالری خواهد سوزاند. البته این مسئله در سبک رقص های مختلف تفاوت متغیر است. با رقص های پر جنب و جوش تر مسلماً میزان بیشتری کالری خواهید سوزاند.
برای استخوانها و مفاصل مفید است
رقصیدن احتمال ابتلا به پوکی استخوان را کاهش می دهد، به این دلیل که گام های رقص بر استخوانها فشاری وارد می کند که کمک می کند تا مستحکم و متراکم بمانند. هرچه استخوانهای شما متراکم تر باشند، استحکام بیشتری خواهند داشت و در مواقع افتادن یا زمین خوردن کمتر دچار شکستگی می شوند.
همچنین حرکات پر جنب و جوش رقص برای عضلات و مفاصل نیز مفید هستند و از ابتلا به ورم مفاصل جلوگیری میکند.
فرد را فعال می سازد
جنب و جوش رقص فرد را به تکاپو می اندازد و حفظ تعادل و هماهنگی هنگام رقص، قدرت بدنی او را افزایش می دهد. این مسئله باعث می شود که افراد در زندگی روزمره نیز راحت تر بتوانند تعادل خود را حفظ کنند و کمتر زمین بخورند و همچنین پر جنب و جوش تر و فعالتر شوند.
فواید ذهنی
رقص های پر جنب و جوش و تند، مغز را نیز همانند جسم فعال نگاه می دارد. ورزش گردش خون را افزایش می دهد و به این ترتیب اکسیژن راحت تر و سریعتر به مغز میرسد. همچنین یادگیری حرکات مختلف و گام های دشوار رقص، باعث می شود ذهن نیز به تکاپو بیفتد. محققین دریافته اند که رقص از بروز بیماری آلزایمر و جنون جلوگیری می کند.
ورزش نه تنها زوال مغز را کندتر می کند، بلکه قدرت مغز را نیز افزایش می دهد. تجربه نشان داده است که گوش دادن به موسیقی حین رقص، این توانایی را چند برابر میکند.
فواید اجتماعی
یکی دیگر از فواید عالی رقص، درمورد زندگی اجتماعی است. با اینکه تنهایی رقصیدن هم فواید کافی برای سلامتی شما دارد، اما رقص گروهی و دو نفره باعث می شود علاوه بر این فواید جسمانی، روحتان را نیز با پیدا کردن دوستی های تازه یا مستحکم تر کردن دوستی های گذشته تقویت کنید. احساس عضویت داشتن در یک جمع، گروه یا اجتماع، یکی از کلیدهای رسیدن به زندگی سعادتمندانه است. اگر موقعیت مهمانی رفتن برایتان پیش نمی آید، می توانید با شرکت در کلاسهای رقص، از این فایده ی این ورزش زیبا و ریتمیک نیز استفاده ببرید.
تقویت روحیه
اکثر سبک های رقص فواید زیادی برای تمدد اعصاب دارند. هنگام رقص می توانید ذهنتان را به هر کجا که دوست دارید پرواز دهید و به آرامش درونی برسید. محققین دریافته اند که رقصیدن مداوم، از بروز بیماری های روانی مثل افسردگی جلوگیری به عمل می آورد. همچنین فرد با یادگرفتن حرکات و گام های دشوار رقص، به احساس موفقیت دست می یابد که برای تقویت روحیه و اعتماد به نفس عالی است
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 8:49 | لینک ثابت |













نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت 8:48 | لینک ثابت |
نقل است كه ناصرالدين شاه وقتي به اولين سفر اروپايي خود رفت در كاخ ورساي و توسط پادشاه فرانسه- يكي از همين لويي هايي كه امروز تبديل به ميز و صندلي شده اند- از او پذيرايي شد، بعد از مراسم شام، اعليحضرت سلطان صاحبقران به قضاي حاجتش نياز اوفتاد و با راهنمايي يكي از نوكرها به سمت يكي از توالت هاي كاخ ورساي هدايت شد.
سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشويي هرچه جستجو كرد چيزي شبيه به "مبال" هاي سنتي خودمان پيدا نكرد و در عوض كاسه اي ديد بزرگ كه معلوم نبود به چه كار مي آيد، غرورش اجازه نمي داد كه از نوكر فرانسوي بپرسد كه چه بكند پس از هوش خود استفاده كرد و دستمال مباركش را بر زمين پهن كرد و همان جا....! حاجت كه برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالي متعفن؛ اين بار با فراغ خاطر نگاهي به اطراف انداخت و پنجره اي ديد گشوده بر بالاي ديوار و نزديك به سقف كه در دسترس نبود پس چهار گوشه ي دستمال را با محتويات ملوكانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از اين كه چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پيدا كند، به سوي پنجره ي گشوده پرتاب كرد تا مدرك جرم را از صحنه ي جنايت دور كرده باشد. گويا نشانه گيري ملوكانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به ديوار باز مي شود و محتويات آن به در و ديوار و سقف مي پاشد. وضع از اول هم دشوارتر مي شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زير پا مي گذارد، از دستشويي بيرون مي رود و به نوكري كه آن پشت در انتظار بود كيسه اي پول طلا نشان مي دهد و مي گويد اين را به تو مي دهم اگر اين كثافت كاري كه كرده ام رفع و رجوع كني. مي گويند نوكر فرانسوي در جواب ايشان تعظيم مي كند و مي گويد من دو برابر اين سكه ها به اعيلحضرت پادشاه تقديم خواهم كرد اگر بگويند با چه ترفندي توانسته اند روي سقف ...!
و به اين ترتيب ناصرالدين شاه يكي از اولين ايراني هايي بود كه در برخورد با تمدن غرب دچار "شوك آفتابه" شد و خود را باخت. هنوز هم زيادند كساني كه وقتي براي اولين بار متوجه مي شوند "آفتابه" يك اصل مسلم بين المللي نيست و مي توان بدون آن هم زندگي كرد خود را گم مي كنند و يك شبه فرنگي مي شوند.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 17:41 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 7:51 | لینک ثابت |

اگر يک قورباغه را برداريد وداخل يک ظرف آب جوش بيندازيد قورباغه چه
کار مي کند؟
بيرون مي پرد! درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود!
حالا اگر همين قورباغه را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ظرف را روي اجاق بگذاريد وبه تدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟
استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد: ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است.
نتيجه اخلاقي داستان!
زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.ماهم مي توانيم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم و وقت را از دست بدهيم و ناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است .همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه وبيدار باشيم.
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد وببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد؟
البته که مي شويد!سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه،يک کيلو ماه آينده و...آيا بازهم همين عکس العمل را نشان مي دهيد؟ نه! با بي خيالي از کنارش مي گذريد.
براي کساني که ورشکسته مي شوند ،اضافه وزن مي آورند يا طلاق ميگيرند يا آخر ترم مشروط مي شوند! اين حوادث دفعتا اتفاق نمي افتد يک ذره امروز،يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و سپس مي پرسيم :چرا اين اتفاق افتاد؟
زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد.هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي شود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را مي فرسايد.
اصل قورباغه اي به ما هشدار مي دهد که مراقب تمايلات خود باشيد!
ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :به کجا دارم مي روم؟آيا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر ازسال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم.
خلاصه کلام :
شايد اين نکته رعب انگيز باشد اما واقعيت اين است که هيچ ثباتي در کار نيست يا بايد به جلو پيش برويد يا بلغزيد و پايين بيفتيد.
برگرفته از کتاب ارزشمند آخرين راز شاد زيستن
نوشته آندره متيوس
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه نوزدهم بهمن 1386 ساعت 12:41 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 7:45 | لینک ثابت |
داشتن بزرگترين و يا كوچك ترين چشم ، دهان ، بيني و امثال آن در جهان بي شك تصوير ناهماهنگي از اجراي صورت كسي كه داراي چنين صفتي است در ذهن ما مجسم مي كند. يعني نمي توانيم فكر كنيم كسي بزرگترين چشم هاي جهان را دارا باشد و ازشمايل و صورت موزوني هم بهره مند باشد.
تصاوير چهره "ماشا" دختر جوان اوكرايني به طور كامل تصور فوق را تغيير داده و نشان مي دهد كه بزرگترين چشم ها حتي مي تواند زيباترين چشم هاي جهان هم باشد ، هر چند كه زيبايي يك مفهوم نسبي بوده و هيچ گاه نمي توان در خصوص آن با قطعيت داوري كرد. دست كم مي توان گفت كه صاحب بزرگترين چشم هاي جهان دختر زشت و نازيبايي هم نيست.
جداي از زيبايي و زشتي ،موضوع ديگري هم وجود دارد و آن اين است كه شايد تفاوت بزرگترين چشم هاي جهان با چشم هاي معمولي ترين انسان روي زمين ، بيش از دو سه سانتيمتر بيشتر نيست و اگر كنار عكس هاي "ماشا" لقب "صاحب بزرگترين چشم هاي جهان" نوشته نشود ، بيننده به سختي مي تواند تشخيص دهد كه نام اين دختر به خاطرچشم هايش در فهرست بزرگترين هاي جهان ثبت شده است.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 7:24 | لینک ثابت |
(ازگروه میعادگاه)
تا حالا دویدن حیونی رو روی آب دیدید ؟
شاید بگید بزمجه ، ولی حیوانات دیگه ای هم قادر به این کار هستند .
برای دویدن روی آب ، باید سرعت دویدن به 85 کیلومتر در ساعت برسه و سطح اتکاء پا با آب در حدود 6.5 سانتیمتر مربع باشه ، وگر نه این کار غیر ممکن میشه .
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 7:44 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 8:48 | لینک ثابت |
اما ريشه عزاداري براي امام حسين (ع) در ايران به طور مشخص در دوره پادشاهی احمد معزالدين آل بويه رواج يافت
پيش از آلبويه (دیلمیان) شيعيان و علويان دور هم جمع ميشدند و سوگواري ميكردند، لباس سياه ميپوشيدند و پارچههاي سياه را به نشانه عزاداري بردر خانهها ميآويختند. امام صادق (ع) در عاشورا وتاسوعا در خانه ميماندند و نزديكان براي عرض تسليت نزد او ميرفتند. اما اين مراسم به علت عدم پشتوانه محكم و فشار دستگاه حاكمه در نقاط مختلف به صورت پراكنده برگزار ميشد.
اين فشار از سوي خلفاي عباسي روزبهروز بيشتر ميشد، بهطوري كه در زمان خلافت متوكل عباسي حرم مطهر امام حسين در كربلا بدست لشکریان ترک وی ویران شد. متوكل دستور به تخريب حرم امام حسين داد و بر روي تمام مزارات كربلا آب جاري كرد
آل بويه نخستين حكومت ایرانی بود كه داراي اقتدار شد.
اين حكومت شیعی پس از استقرار عزاداري محرم را به صورت نهادينه در آوردند. دراين دوران هرساله محرم عزاداريهاي مفصلي برگزار ميشد
اين مراسم در محله كرخ بغداد كه مركز شيعيان بود با شكوه بيشتري برگزار ميشد. قم، كاشان، سبزوار، اوه و ساوه نيز كه مركز شيعيان بود در هنگام عزاداري تعطيل رسمي ميشدند و در اماكن مذهبي به عزاداري ميپرداختند.
سنت آب و شربت دادن از آن زمان پايهگذاري شد. عزاداران كوچهها را سياهپوش ميكردند و نوحهخواني ميكردند؛ اما رسم حمل علم كتل در عزاداريهاي اين دوران ديده نميشود
اين كثير شامي در تاريخ خود مينويسد« معزالدوله در بغداد در دهه اول محرم فرمان داد تمامي بازارهاي بغداد بسته و سياه عزا پوشيدند وبه تعزيه سيدالشهدا پرداختند. چون اين قاعده در بغداد رسم نبود بنابراین علماي اهل سنت آنرا بدعتي بزرگ دانستند و چون بر معزالدوله دستي نداشتند چاره بر تسليم آن نداشتند».پس از آن هر ساله تا انقراض دولت ديالمه شيعيان در ده روز اول محرم در جميع بلاد رسم تعزيه به جاي مياوردند و در بغداد تا اوايل دولت سلجوقي برقرار بود
عزاداري سيدالشهدا با سقوط دولت آلبويه تعطيل و به صورت مخفي برگزار ميشد. تا پايان دوره تيموري كمتر در منابع خبر از برگزاري عزاداري به چشم ميخورد. در دوره تيموريان، كتاب روضه الشهدا توسط ملا محمد واعظ كاشفي نوشته شد. دراين دوره و در هرات كه پايتخت اين حكومت بوده دوباره از دوره سلطان حسين بايقرا آخرين پادشاه تيموري مراسمي برگزار شد.
تيموريان تا حدودي به شيعيان آزادي عمل دادند. روضهالشهدا مهمترين منبع عزاداريها است، بهطوريكه در دوره قاجار گويندگان مراسم عزاداري به واسطه خواندن روضه الشهدا به روضهخوان مشهور شدند واين اصطلاح باقي ماند
با به قدرت رسيدن دولت صفويه در ايران و رسميت بخشبده شدن به مذهب شیعه بهعنوان مذهب رسمی ايرانيان عزاداريهاي اهل بيت بخصوص امام حسين داراي اهميت بيشتري شد. در دوران صفويه عزاداريها به مناطق باز كشانده شد. در اين دوره در همه ايران بخصوص مناطق شيعي چون قم و كاشان مراسم با شكوه بيشتري برگزار ميشد. اما برگزاري با شكوه عزاداري رقابتهايي را در محلهها وشهرها به دنبال داشت، هر محلهاي ميكوشيد با شيوه خاص و باشكوهترين مراسم را برگزار كند و برتري و مفاخره آميز خود را اثبات كند
تاکید بر همسر ایرانی امام حسین (ع) یعنی شهربانو دختر یزدگرد سوم نیز از قرن سوم هجری به بعد نیز در گرایش ایرانیان به عزاداری نقش داشته است
اما با اين حال بيشترين سنتهاي عزاداري در دوره قاجار شكل يا تقويت گرفت. بيشتر سنتهاي عزاداري امروزي از دوره قاجاريه باقي مانده است، برای نخستین بار پايگاههاي عزاداريها به حسينه تبديل شد. پیش از آین در این ساختمانی به نام حسینیه وجود نداشت.
ناصرالدين شاه تكيه دولت را براي برگزاري مراسم محرم و تعزيه خواني بنا نهاد و هنر تعزيه كه از دوره صفويه پا گرفته و در دوره زنديه شكل گرفته بود در اين دوران قوام يافت. منقبتخواني، حمل علم و كتل نيز در اين دوره رسم شد
اين مراسم هر ساله با آيينهاي ویژه از سوي مردم و بخصوص حكومت برگزار مي شد. اگرچه در اين ميان رسوم ناپسندي چون قمهزني وآزار بدن نيز مرسوم وبه شدت انجام ميشد
خودآزاري و قمهزني كه تا دوران قاجار نمونهاي از آن هرگز مشاهده نشده بود، ريشه در سنتهاي "استپي" اقوامي وحشی و مهاجمی دارد كه از استپهاي آسياي صغير به ايران امدند. پيشوايان ديني، حتي عزاداري براي نزديكترين افراد خانواده را اگر خراشي به صورت وارد شود، را مكروه ميدانند. به همين علت بسیاری از علماي ديني به شدت با آن مخالفت ميكردند.
منابع: دكتر هاشم آقاجري استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس
پيش از آلبويه (دیلمیان) شيعيان و علويان دور هم جمع ميشدند و سوگواري ميكردند، لباس سياه ميپوشيدند و پارچههاي سياه را به نشانه عزاداري بردر خانهها ميآويختند. امام صادق (ع) در عاشورا وتاسوعا در خانه ميماندند و نزديكان براي عرض تسليت نزد او ميرفتند. اما اين مراسم به علت عدم پشتوانه محكم و فشار دستگاه حاكمه در نقاط مختلف به صورت پراكنده برگزار ميشد.
اين فشار از سوي خلفاي عباسي روزبهروز بيشتر ميشد، بهطوري كه در زمان خلافت متوكل عباسي حرم مطهر امام حسين در كربلا بدست لشکریان ترک وی ویران شد. متوكل دستور به تخريب حرم امام حسين داد و بر روي تمام مزارات كربلا آب جاري كرد
آل بويه نخستين حكومت ایرانی بود كه داراي اقتدار شد.
اين حكومت شیعی پس از استقرار عزاداري محرم را به صورت نهادينه در آوردند. دراين دوران هرساله محرم عزاداريهاي مفصلي برگزار ميشد
اين مراسم در محله كرخ بغداد كه مركز شيعيان بود با شكوه بيشتري برگزار ميشد. قم، كاشان، سبزوار، اوه و ساوه نيز كه مركز شيعيان بود در هنگام عزاداري تعطيل رسمي ميشدند و در اماكن مذهبي به عزاداري ميپرداختند.
سنت آب و شربت دادن از آن زمان پايهگذاري شد. عزاداران كوچهها را سياهپوش ميكردند و نوحهخواني ميكردند؛ اما رسم حمل علم كتل در عزاداريهاي اين دوران ديده نميشود
اين كثير شامي در تاريخ خود مينويسد« معزالدوله در بغداد در دهه اول محرم فرمان داد تمامي بازارهاي بغداد بسته و سياه عزا پوشيدند وبه تعزيه سيدالشهدا پرداختند. چون اين قاعده در بغداد رسم نبود بنابراین علماي اهل سنت آنرا بدعتي بزرگ دانستند و چون بر معزالدوله دستي نداشتند چاره بر تسليم آن نداشتند».پس از آن هر ساله تا انقراض دولت ديالمه شيعيان در ده روز اول محرم در جميع بلاد رسم تعزيه به جاي مياوردند و در بغداد تا اوايل دولت سلجوقي برقرار بود
عزاداري سيدالشهدا با سقوط دولت آلبويه تعطيل و به صورت مخفي برگزار ميشد. تا پايان دوره تيموري كمتر در منابع خبر از برگزاري عزاداري به چشم ميخورد. در دوره تيموريان، كتاب روضه الشهدا توسط ملا محمد واعظ كاشفي نوشته شد. دراين دوره و در هرات كه پايتخت اين حكومت بوده دوباره از دوره سلطان حسين بايقرا آخرين پادشاه تيموري مراسمي برگزار شد.
تيموريان تا حدودي به شيعيان آزادي عمل دادند. روضهالشهدا مهمترين منبع عزاداريها است، بهطوريكه در دوره قاجار گويندگان مراسم عزاداري به واسطه خواندن روضه الشهدا به روضهخوان مشهور شدند واين اصطلاح باقي ماند
با به قدرت رسيدن دولت صفويه در ايران و رسميت بخشبده شدن به مذهب شیعه بهعنوان مذهب رسمی ايرانيان عزاداريهاي اهل بيت بخصوص امام حسين داراي اهميت بيشتري شد. در دوران صفويه عزاداريها به مناطق باز كشانده شد. در اين دوره در همه ايران بخصوص مناطق شيعي چون قم و كاشان مراسم با شكوه بيشتري برگزار ميشد. اما برگزاري با شكوه عزاداري رقابتهايي را در محلهها وشهرها به دنبال داشت، هر محلهاي ميكوشيد با شيوه خاص و باشكوهترين مراسم را برگزار كند و برتري و مفاخره آميز خود را اثبات كند
تاکید بر همسر ایرانی امام حسین (ع) یعنی شهربانو دختر یزدگرد سوم نیز از قرن سوم هجری به بعد نیز در گرایش ایرانیان به عزاداری نقش داشته است
اما با اين حال بيشترين سنتهاي عزاداري در دوره قاجار شكل يا تقويت گرفت. بيشتر سنتهاي عزاداري امروزي از دوره قاجاريه باقي مانده است، برای نخستین بار پايگاههاي عزاداريها به حسينه تبديل شد. پیش از آین در این ساختمانی به نام حسینیه وجود نداشت.
ناصرالدين شاه تكيه دولت را براي برگزاري مراسم محرم و تعزيه خواني بنا نهاد و هنر تعزيه كه از دوره صفويه پا گرفته و در دوره زنديه شكل گرفته بود در اين دوران قوام يافت. منقبتخواني، حمل علم و كتل نيز در اين دوره رسم شد
اين مراسم هر ساله با آيينهاي ویژه از سوي مردم و بخصوص حكومت برگزار مي شد. اگرچه در اين ميان رسوم ناپسندي چون قمهزني وآزار بدن نيز مرسوم وبه شدت انجام ميشد
خودآزاري و قمهزني كه تا دوران قاجار نمونهاي از آن هرگز مشاهده نشده بود، ريشه در سنتهاي "استپي" اقوامي وحشی و مهاجمی دارد كه از استپهاي آسياي صغير به ايران امدند. پيشوايان ديني، حتي عزاداري براي نزديكترين افراد خانواده را اگر خراشي به صورت وارد شود، را مكروه ميدانند. به همين علت بسیاری از علماي ديني به شدت با آن مخالفت ميكردند.
منابع: دكتر هاشم آقاجري استاد تاريخ دانشگاه تربيت مدرس
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 8:44 | لینک ثابت |
این عکسها رو ممکنه خیلی ها دیده باشند اما من چون کاردارم و هیچ مطلبی ندارم و به قول خیلیها وبلاگم یکنواخت شده دوباره این عکسهارو نمایش میدم.به بزرگی خودتون ببخشید.سرم شلوغه...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 18:19 | لینک ثابت |
ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود
و به قدر ایمان تو کارگشا میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها ...
چنین کنید تا ببینید چگونه
بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 15:47 | لینک ثابت |
در راستای اینکه سرپرست وزارت آموزش و پرورش که در دوران طفولیت همکلاسی احمدی نژاد بود و با همدیگر برای نجات کشور از دست ظلم و جور و بی عدالتی و تبعیض و چیزهای دیگر از جمله جداسازی هر نوع خانم از هر نوع آقا تلاش می کردند، خواستار جداسازی کتابهای درسی شده است و با توجه به این که همین سرپرست محترم گفته است که « نیازهای روحی و جسمی دختران و پسران در شرایط سنی مختلف متفاوت است» پس نتیجه می گیریم که به قول سرپرست جدید وزارت آموزش و پرورش « هدف این تغییرات در کتابهای درسی ایجاد ممنوعیت و محدودیت برای خانمها نیست» بلکه ایجاد محدودیت برای استکبار جهانی است، بنابراین نسخه جدید دروس دبستان برای پسران و دختران که از این پس در مدارس تدریس می شود، بشرح زیر خواهد بود.
آن زن آمد( ویژه مدارس دخترانه)
آن زن آمد
آن زن تنها آمد
آن زن در برف آمد
آن زن چکمه ندارد
آن زن مادر است
آن زن مادر سارا است
آن زن منزل است
آن زن اسم ندارد
سارا با مادر بازی می کند
سارا خواهر دارا نیست
وزیر دارا را با خود از کتاب برد
برف آمد( ویژه مدارس پسرانه)
آن برف آمد
آن برف رحمت بود
آن برف سفید بود
آن برف آن گاز را قطع کرد
دارا گاز ندارد
دارا با پدر گاز ندارد
دارا سرد شد
پدر دارا در برف آمد
دارا آش ندارد
مادر دارا در کتاب دختران آش پخت
سارا و سوسن( ویژه مدارس دخترانه)
آن سارا است
آن سارا با سوسن است
سارا با سوسن بازی کرد
سارا برادر ندارد
سارا با دارا خواهر نیست
آن ممه را لولو برد
سارا سوزن دارد
سارا در آشپزخانه بود
سارا با مادر در آشپزخانه بود
مادر در آشپزخانه نامه نوشت
مادر سارا در روزنامه فحش داد
سارا از مادر فحش یاد گرفت
سارا با مفسدین اقتصادی دشمن بود
نرگس و مادر بزرگ ( ویژه مدارس دخترانه)
نرگس مادر بزرگ دارد
نرگس پدر بزرگ ندارد
پدر بزرگ نرگس در کتاب پسران است
مادر بزرگ در گرگان زندگی می کند
مادر بزرگ یک گاو دارد
آن گاو تلویزیون نگاه می کند
آن گاو شیر می دهد
آن گاو روزنامه نمی خواند
آن گاو روزنامه می خورد
آن گاو مثل گاو است
مادر بزرگ با شیر گاو ماست درست می کند
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 12:31 | لینک ثابت |
(فرستنده خانم لیلا)
سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم:
آقاي احمدي نژاد: " ... نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصب ها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطهاي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... " اينک توجه شما را جلب ميکنم از مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:
مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد => پسر عمه پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو => برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):
داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد
حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد
پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد
علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 10:7 | لینک ثابت |
![]()
وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد!
اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي"
را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي،
سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند! جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان
روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
![]() چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود
. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتا
ين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري
ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس
عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد.
از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم
وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما
كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان
جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين
را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش
به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان
فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
![]() جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان"
نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده
است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها
اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"،
روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت
يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني
"شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است.
سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق
است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك
چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين
دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه،
يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن
مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز
هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم
هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم
اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
![]() سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و
دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار
مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي،
فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ
باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه
مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها
دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي
دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي
متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند.
آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين
است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است | |||
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 8:5 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه دوازدهم بهمن 1386 ساعت 13:17 | لینک ثابت |
شب شده بود، اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نميآيد. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تيشرتهاي تنگ به تن ميكند. او هر روز صبح به جاي غذادادن به حيوانات، جلو آينه به موهاي خود ژل ميزند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گٍلَت ميزند.
ديروز كه حسنك با كبري چت ميكرد، كبري گفت كه تصميم بزرگي گرفتهاست. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت ميكرد. پتروس هميشه پايِ كامپيوترش نشسته و چت ميكند. روزي پتروس ديد كه سد سوراخ شده، اما انگشت او درد ميكرد، چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ديگر ميشكند و از اين رو در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او، كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود، اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نميخواست لباسش را درآورد. ريزعلي چراغ قوه داشت، اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه، به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد. او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت، اما او از چوپان دروغگو گله ندارد، چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد. به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
ديروز كه حسنك با كبري چت ميكرد، كبري گفت كه تصميم بزرگي گرفتهاست. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت ميكرد. پتروس هميشه پايِ كامپيوترش نشسته و چت ميكند. روزي پتروس ديد كه سد سوراخ شده، اما انگشت او درد ميكرد، چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ديگر ميشكند و از اين رو در حال چت كردن غرق شد. براي مراسم دفن او، كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود، اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نميخواست لباسش را درآورد. ريزعلي چراغ قوه داشت، اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند. اما ريزعلي بدون توجه، به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد. او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد. او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت، اما او از چوپان دروغگو گله ندارد، چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد. به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 7:36 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 9:5 | لینک ثابت |
هر روز
شیطان لعنتی
خط های ذهن مرا
اشغال می كند
هی با شمارههای غلط ، زنگ میزند، آن وقت
من اشتباه می كنم و او
با اشتباه های دلم
حال می كند.
دیروز یك فرشته به من میگفت:
تو گوشی دل خود را
بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو میزد زنگ
آخر چرا جواب ندادی
چرا بر نداشتی ؟!
یادش به خیر آن روزها
مكالمه با خورشید
دفترچههای ذهن كوچك من را
سرشار خاطره می كرد
امروز پاره است
آن سیم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره می كرد .
با من تماس بگیر ، خدایا
حتی هزار بار
وقتی كه نیستم لطفا پیام خودت را
روی پیام گیر دلم بگذار
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 8:54 | لینک ثابت |
سلام من نمیدونم جریان چیه اینو برام فرستادن...

عکس بالا دسترنج يک پروژه طولانی مدت در دو دانشگاه آلمان برای ساختن زيباترين چهره مي باشد.
عکس اين دختر بر اساس پژوهشهای زيبايی شناسی توسط دانشمندان در دانشگاه های Regensburg وRostock آلمان و کمک يک نرم افزار چهره سازی ساخته شده است.دانشمندان در اين پروژه با الهام گرفتن از چهره ۳۲ پسر و ۶۴ دختر زيبا ،الگوهای زيبايی را در آنها نشانه گزاری کردند و با. مخلوط کردن اين چهره ها صورتی تازه که تمامی زيبايی های آن گروه در آن باشد را خلق کردند.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 8:25 | لینک ثابت |
(24 خرداد تا 4 تير) درخت سيب (عشق)
فردي آرام، گاهي اوقات خجالتي، بسيار جذاب و دلربا با رفتاري مناسب و سنجيده، ماجراجو و بي باك، حساس و ... دوست داريد كه ديگران را دوست داشته باشيد و سايرين هم شما را دوست داشته باشند. باوفا، حسلس و بسيار بخشنده و با استعداد، شما عاشق بچه ها هستيد.
(25 ارديبهشت تا 3 خرداد) (22 آبان تا 1 آذر) درخت ون (بلند پروازي)
فوق العاده جذاب، پرانرژي، خود جوش و پر مسئوليت هستيد. انتقاد را دوست نداريد. جاه طلب، بلند پرواز، باهوش، مستعد و قابل اطمينان هستيد. به پول اهميت مي دهيد. خواستار توجه از سوي ديگران هستيد و به پشتوانه و حمايت اساسي نياز داريد.
(22 آذر تا 1 دي) درخت راش (خلاقيت)
فردي با سليقه، كسي كه به ظاهر خودش اهميت زيادي مي دهد. يك برنامه ريز خوب براي زندگي و كار و مسائل اقتصادي، فردي كه بدون لزوم بي گدار به اب نميزند. منطقي و مونس و ياري بي نظير در زندگي به شمار مي رويد.
(26 تير تا 4 مرداد) (25 دي تا 3 بهمن) درخت سرو (اعتماد به نفس)
فردي با توان و قدرت فوق العاده، كسي كه ميداند چطور خود را با شرايط مختلف در زندگي وفق بدهد. هداياي غيرمنتظره را دوست دارد و از سلامتي بدني برخوردار است.
خجالتي نيست و اعتماد به نفس دارد. سخنراني برجسته، فردي مصمم و با اراده، كمي عجول و بي طاقت و دوست دارد كه ديگران را تحت تاثير قرار بدهد. با استعداد، سخت كوش و اغلب خوش بين است و قادر است سريع تصميم بگيرد.
(15 تا 24 ارديبهشت) (12 تا 21 آبان) درخت شاه بلوط (درستكاري)
هيكل و اندامي خارق العاده، پر ابهت، حس عدالت خواهي بالا، يك طراح و سياستمدار است. به راحتي آزرده خاطر ميشود. بسيار حساس، كوشا، گاهي اوقات برتر از ديگران عمل مي كند و گاهي در ارتباط خود با سايرين سوءتفاهم برايش به وجود مي ايد. خانواده مدار و از لحاظ فيزيكي روي فرم است.
(14 تا 23 مرداد) (9 تا 18 بهمن) درخت سدر (وفاداري)
فردي قوي، عضلاني، انعطاف پذير، كسي كه آنچه زندگي به اجبار به او ميدهد مي پذيرد و اما لزوماً آن را دوست ندارد. سعي مي كند ساده و خوش بين باشد. دوست دارد از نظر مالي مستقل عمل كند. مهربان و عاطفي، از تنهايي متنفر، با وفا و گاهي اوقات هم به زودي عصباني ميشود. با احتياط، تحصيل علم و دانش و كمك به ديگران را دوست دارد.
(16 تا 25 تير) (12 تا 24 دي) درخت نارون (بزرگواري)
قيافه و ظاهري وب دارد و در پوشيدن لباس خوش سليقه است. تقاضا و خواسته هاي او در حد اعتدال است. كم ادعا است و اشتباهات را فراموش نميكند. با نشاط و سرزنده است و دوست دارد راهنمايي بشود اما نه اينكه از ديگران اطاعت كند. شريكي درستكار و با وفا و دوست داريد براي سايرين تصميم بگيرد. بزرگوار و نجيب، سخاوتمند و شوخ طبع و فردي كارامد است.
(14 تا 23 خرداد) (12 تا 21 آذر) درخت انجير (حساسيت)
فردي مستقل، درستكار، با وفا كه از ضد و نقيض گويي و بحث متنفر است. زندگي و دوستانش را دوست دارد. از بچه ها وحيوانات لذت ميبرد . اجتماعي و شوخ طبع است و دوست دارد كه بعد از ساعت هاي طولاني كار سخت استراحت كند و از استعداد هنري و هوش بالايي برخوردار است.
(5 تير تا 15 تير) (2 تا 11 دي) درخت صنوبر (رمز و راز)
فوق العاده با سليقه است و نميتواند تنش و فشار عصبي را تحمل كند. زيبايي را دوست دارد. گاهي افسرده ميشود. سرسخت و لجباز است و به همان نسبت كه دوست دارد نزديكان خود را حمايت و مراقبت كند با افراد غريبه هم به همان شكل رفتار ميكند. نسبتاً كم ادعا،سخت كوش، با استعداد، فداكار ، دور از خودپسندي و فردي كه دوستان زيادي دارد و بسيار قابل اعتماد است.
(24 شهريور تا 3 مهر) (22 تا 30 اسفند) درخت فندوق (خارق العادگي)
جذاب و گيرا، شوخ طبع، بسيار فهميده و فردي كه ميداند چطور روي ديگران تاثير ماندگار داشته باشد. در امور اجتماعي، فعال، مردمي و اغلب اوقات دمدمي مزاج، درستكار، كمال گرا و در رعايت عدل و انصاف قاضي خوبي است.
(13 تا 22 شهريور) (11 تا 21 اسفند) درخت ليمو ترش (شك و ترديد)
باهوش و سخت كوش است و انچه را زندگي به او ميدهد مي پذيرد. البته بعد از انكه سعي ميكند شرايط بد را به خوب تغيير بدهد. از فشارهاي عصبي نفرت دارد. از مسافرت و تعطيلات كوتاه لذت ميبرد. ممكن است خشن به نظر بيايد اما واقعا روح لطيفي دارد. هميشه اماده جانفشاني براي افراد خانواده و دوستان است. بسيار با استعداد است اما براي استفاده و بهره بردن از انها بايد زمان پيدا كند. خصلت رهبري بالايي دارد و فوق العاده وفادار است.
(4 تا 13 خرداد) (2 تا 11 آذر) درخت موز (خوش سليقگي)
زيباست و ب ه اوضاع و احوال ظاهر خود توجه دارد. خوش سليقه و فداكار است و زندگي را تا جايي كه ممكن باشد راحت ميگيرد. زندگي را به سوي منطق و انضباط سوق ميدهد .به دنبال مهرباني و تقدير از دوستان است. تصميم گيري براي او سخت است و فردي بسيار قابل اعتماد به شمار مي رود.
(11 تا 20 فروردين) (14 تا 23 مهر) درخت افرا(استقلال فكري)
فردي معمولي نيست و سرشار از تصور و خلاقيت و ابتكار، خجالتي و تودار، بلندپرواز و مغرور است. متكي به نفس، به دنبال تجارب جديد و گاهي عصبي است اما حافظه و ذهني قوي دارد و به اساني ياد ميگيرد. هميشه ميخواهد اثري خوب روي ديگران داشته باشد.
(23 شهريور) درخت زيتون (عقل)
عاشق مهرباني و رافت، منطقي و متعادل است و از خشونت دوري ميكند. بردبار و شكيبا، با نشاط و سرزنده ، ارام و عادل است و قلبي رئوف و مهربان دارد. از هرگونه بخل و حسادت دوري مي كند. عاشق مطالعه است و از معاشرت با افراد آگاه و فرهيخته لذت مي برد.
(24 مرداد تا 2 شهريور) (19 تا 30 بهمن) درخت كاج (صلح و آشتي)
عاشق مصابت و شركت در گفتگوهايي است كه به توافق منجر بشود. بايد در زندگي ارامش داشته باشد. عاشق كمك كردن به ديگران است و تخيلي پويا دارد. دوست دارد شعر بسازد و به مد علاقه ندارد. هميشه ملاحظه ديگران را مي كند. با همه خيلي دوستانه رفتار ميكند. احساسات لطيفي دارد و به عاطفه و اطمينان خاطر نياز دارد.
(1 تا 14 ارديبهشت) (5 تا 13 مرداد) (4 تا 8بهمن) درخت سپيدار (ترديد و عدم ثبات)
جذاب به نظر مي ايد. با استعداد است. اما اعتماد به نفس بالايي ندارد. در مواقع لزوم بسيار شجاع است و به مهرباني و جوي خوشايند نياز دارد. بسيار مشكل پسند و غالبا تنها است وطبعي هنرمندانه دارد. هماهنگ كننده خوبي است و به فلسفه علاقه مند است. در هر موقعيتي قابل اعتماد است و به طور جدي درامور مشاركت دارد.
(1 تا 10 فروردين) (4 تا 13 مهر) درخت زبان گنجشك (حساسيت)
سرشار از جذابيت، با نشاط و سرزنده است و دوست دارد توجه ديگران را به خود جلب كند. عاشق زندگي، فعاليت و حتي پيچيدگي ها است. مستقل، خوش سليقه، پر احساس، يار و هم صحبتي خوب است. كسي كه تمايل به عفو و گذشت ندارد.
(21 تا 31 فروردين) (24 مهر تا 11 آبان) درخت گردو(اشتياق وشور)
نجيب و با ديد وسيع نسبت به جهان ، خودجوش و بلند پروازي او نامحدود است. فردي غير قابل انعطاف، شريك استثنايي اما بد قلق است. هميشه مورد علاقه نيست اما اغلب تمجيد و تحسين ميشود. مدير وباهوش، بسيار پر حرارت اما گاهي اوقات مغرور است.
(3 تا 12 شهريور) (1 تا 10 اسفنددرخت بيد مجنون (اندوه)
فردي كه دوست دارد از فشارهاي روحي دور باشد. زندگي خانوادگي را دوست دارد و سرشار از اميد و رويا است. جذاب، بسيار مهربان، عاشق زيبايي، با استعداد زياد در موسيقي ، عاشق سفر به نقاط غير معمول، خستگي ناپذير ، غير قابل پيش بيني، درستكار و فردي كه ميتواند تحت تاثير قرار بگيرد اما نه هنگامي كه در تنگنا باشد. حس ششم خوبي دارد و عاشق خنداندن ديگران است
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 8:13 | لینک ثابت |
لئوناردو داوینچی موقع کشیدن این تابلو ، دچار مشکل بزرگی شد ، می بایست
نیکی را به شکل عیسا ، و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسا که هنگام شام
تصمیم گرفت به او خیانت کند تصویر می کرد
کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند
روزی ، در یک مراسم همسرایی ، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا
یافت . جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت
سه سال گذشت . تابلو شام آخر تقریبا تمام شده بود ، اما داوینچی هنوز برای یهودا
مدل مناسبی پیدا نکرده بود
کاردینال مسئوول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند
نقاش پس از روزها جست و جو ، جوان شکسته وژنده پوش و مستی را در جوی آبی
یافت . به زحمت از دستیارش خواست او را تا کلیسا بیاورند ، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن
از او نداشت
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آورند. دستیاران سر پا نگه اش داشتند
و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی ، گناه و خود پرستی که به خوبی بر آن چهره
نقش بسته بودند ، نسخه برداری کرد
وقتی کارش تمام شد ، گدا که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود چشم هاش را باز کرد
و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت
من این تابلو را قبلا دیده ام ! داوینچی شگفت زده پرسید :کی ؟
سه سال قبل پیش از آن که تمام چیزهایم را از دست بدهم . موقعی که در یک گروه
همسرایی آواز می خواندم ، زندگی پر از رویایی داشتم ، و هنرمندی از من دعوت
کرد تا مدل نقاشی چهره عیسا بشوم
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هشتم بهمن 1386 ساعت 8:41 | لینک ثابت |
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است . لبخند بزنید
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 8:4 | لینک ثابت |
ميگن جواب يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل
. بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرمکننده است
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است يا اندوترم (جذبکنندهء گرما)؟
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که میگويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. يا به عبارت سادهتر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند.
:ما يکی از آنها چنين نوشت
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير میکند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند.
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر.
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان میکنيم. بعضی از اين اديان میگويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم میرود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيدهای را ترويج میکند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده میشوند.
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه میشويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر میشود. حالا میتوانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:
۱) اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود.
۲) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند.
اما راهحل نهايی را میتوان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که میگويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است.
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 7:49 | لینک ثابت |
نای زیرزمینی زیبای ایتالیا، تعداد عجایب جهان را به عدد 8 رساند
در دامنه کوه آلپ در شمال ایتالیا، در 30 مایلی شهر باستانی تورین، در درهای به نام Valchiusella، روستایی وجود دارد که قدمت آن به قرون وسطی میرسد، این دهکده منظرهای چشمنواز دارد، اما بنای عجیبی که در عنوان این پست به آن اشاره شده، در زیر زمین و در دل یک صخره بزرگ قرار دارد.
30 متر زیر سطح زمین و پنهان از چشم مردم، بنایی عجیب قرار دارد که آن را میتوان با شهر افسانهای آتلانتیس مقایسه کرد و لقب هشتمین بنای عجیب دنیا را به آن داد.
این بنای زیرزمینی شامل 9 معبد حیرتانگیز در 5 طبقه است که ابعاد و زیبایی آن، نفس را در سینه حبس میکند.
این ساختمان را میتوان به یک کتاب سهبعدی تشبیه کرد که تاریخ بشریت را روایت میکند. معبدها به وسیله تونلهای به شدت آراستهای به هم متصل شدهاند. حجم این تونلها به 300 هزار فوت مكعب میرسد. اما، تنها عده کمی اجازه بازدید از این بنای شگفتانگیز را دارند
تالار زمین
جالب است بدانید که دولت ایتالیا تنها چند سال است که از وجود چنین بنایی مطلع شده است.
اگر تا اینجای پست را خوانده باشید، شاید تصور کنید که این معبد که معبد Damanhur نام دارند، به جا مانده از یک تمدن قدیمی است. ولی اینطور نیست!
این بنا، حاصل کار یک دلال سابق بیمه است. در ابتدای دهه 60 میلادی وقتی «اوبرتو آیرودی» Oberto Airaudi ده ساله بود، دچار تجربههای دیداری عجیبی میشد ،او تصاویر عجیبی میدید که فکر میکرد مربوط به زندگی گذشتگان و معابد حیرتانگیز باشد.
اوبرتو تواناییهای ماوراء طبیعی داشت، او میتوانست مناظر دور را ببیند و جزئیات ساختمانی هر بنایی را تصور کند.
سرانجام او تصمیم گرفت که تصوراتش را به واقعیت تبدیل کند. اوبرتو که دوست دارد «فالکو» خطاب شود، شروع کرد به کندن یک حفره آزمایشی در زیر خانه والدینش تا از اصول حفاری سر دربیاورد. در سال 1977 اوبرتو، جای مناسب برای ساختن معبدش پیدا کرد و خانه ای در آنجا ساخت
شیشهکاری سقف تالار آینهها
تالار آینهها
در آگوست 1979، اوبرتو به همراه چند نفر از دوستانش کار حفر کردن معابد را آغاز کردند. نام Damanhur از نام معبد زیرزمینی مصریان گرفته شده که معنی شهر نور را میدهد.
از آنجا که آنها اجازه رسمی برای ساخت چنین ساختمانی نگرفته بودند، تنها افراد محدودی با افکار نزدیک به خودشان را از ایجاد این بنا آگاه کردند. داوطلبانی از همه کشورهای جهان به مدت 16 سال، در 4 شیفت کاری روزانه مشغول حفاری و ساخت این معبد شدند. آنها بدون اینکه نقشه از قبل طراحیشدهای برای معبد داشته باشند، تنها به طرحها و تصورات اوبرتو متکی بودند.
در سال 91 کار ساخت چندین معبد از معابد 9 گانه تقریبا به اتمام رسید. سطح دیوارها با نقاشیها ، کاشیها، تندیسها و درهای مخفی و پنجرههایی با شیشه رنگی پوشیده شد.
تالار کرهها
اما در این زمان دیگر کار آنها از حالت سری خارج شده بود. نخستین بار پلیس به خاطر فرار از پرداخت ماليات مزاحم اوبرتو شد ولی یک سال بعد تهدید پلیس جدیتر بود، آنها اوبرتو را تهدید کردند که یا به پلیس اجازه بازرسی بدهد و یا کل بنا را دینامیت نابود خواهند کرد.
دادستان منطقه همراه سه پلیس با تردید وارد بنا شدند و به مجرد وارد شدن به نخستین معبد به نام تالار زمین، دهانشان از تعجب بازماند.
مقامات سعی کردند که این بنا را به نفع دولت ضبط کنند. به گروه گفته شد که کار روی تزئینات داخلی را ادمه دهند ولی معبد دیگری حفر نکنند.
امروزه کسانی که در ساختن معبد Damanhur مشارکت داشتند، دانشگاه، مدرسه، سوپرمارکت و مزارع اختصاصی خودشان را دارند. البته آنها رهبر معنوی خود را پرستش نمی کنند و از معابد تنها به منظور مراقیه گروهی استفاده میکنند.
فالکو می گوید: «این معابد به انسانها یادآوری میکنند که هر کس تواناییهایی بیشتر از حد ادراکش را دارد و اگر بدانیم چگونه به گنجینههای نهان اندرونمان برسیم، میتوانیم به آنها دسترسی پیدا کنیم.»
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 9:24 | لینک ثابت |
حصار
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:+ من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟;
برادر بزرگ تر جواب داد: + بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.;
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:+ در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.;
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:+ من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.;
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:+ نه، چیزی لازم ندارم.;
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:+ مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟;
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:+ دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.;
نشانه
راهبی کنار جاده نشسته بود و با چشمان بسته در حال تفکر بود. ناگهان تمرکزش با صدای گوش خراش یک جنگجوی سامورایی به هم خورد:+ پیرمرد، بهشت و جهنم را به من نشان بده!;
راهب به سامورایی نگاهی کرد و لبخندی زد. سامورایی از این که می دید راهب بی توجه به شمشیرش فقط به او لبخند می زند، برآشفته شد، شمشیرش را بالا برد تا گردن راهب را بزند!
راهب به آرامی گفت:+ خشم تو نشانه ای از جهنم است.;
سامورایی با این حرف آرام شد، نگاهی به چهره راهب انداخت و به او لبخند زد.
آنگاه راهب گفت:+ این هم نشانه بهشت!;
منبع: عشق بدون قید و شرط
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 9:19 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 9:15 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 9:11 | لینک ثابت |
سلام
متاسفانه مطلب ندارم اما این آفلاینها رو که خواهر شوهرم فرستاده به نظرم جالب اومد فعلا مینویسم براتون تا بعد...
دعاي 2008:
خدایا به من صفای دل و قلم شریعتی، ـ نبوغ مارکس، ـ خوشنامی کوروش، ـ دانایی مصدق، ـ منش خاتمی، ـ دین کدیور، ـ دنیای رفسنجانی، ـ شجاعت بینظیر بوتو، ـ هوش رایس،ـ و اعتماد به نفس احمدی نژاد را اعطا بفرما
سوال-
زنی هستم که چکمه را خیلی دوست دارم. چکار کنم که چکمهام باعث تحریک مردان نامحرم نشود؟ جواب- بنا بر احتیاط مستحب نعلین بپوشید و اگر نمیتوانید و هنوز میخواهید قرتی بازی دربیاورید بهتر است موقع پوشیدن چکمه نعوذ بالله٬ آنها را با دو تا گونی برنج بپوشانید و یا هر دو لنگه را داخل دو عدد پیت حلبی روغن نباتی قو بکنید و سپس با انها راه بروید تا از صدای تق تق آنها گوش مردان نامحرم کر شود و حالشان از شما بهم بخورد و مشکل علما حل شود
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 14:58 | لینک ثابت |
من چطوری بخندم وقتی کامپیوترم ویروسی شده وکلی کار نا تموم دارم و دارم از کامپیوتر دانشگاه وبلاگمو به روز میکنم...
اثرات جسمی خنده
خنده صورت را زیبا می سازد.
خنده سن فرد را کمتر نشان می دهد.
خنده در طولانی نمودن عمر نقش موثر دارد .
خنده زبان مشترک همه جهانیان است.
خنده انبساط عروقی ایجاد می کند که در سلامتی موثر است.
خنده گرفتن اکسیژن است.
خنده با بازدم انجام می شود و این کار باعث می گردد co2 از خون خارج شده و احساس مطلوبی ایجاد نماید .
خنده تعداد ضربان قلب را کاهش می دهد . که در سلامتی موثر است .
خنده به دلیل شستن co2 از خون صورت را شفاف می کند .
خنده هورمون سروتونین را افزایش داده احساس سرخوشی ایجاد می نماید .
خنده آن قدر مهم است که عکاسان می گویند :" لبخند ، لبخند ، لطفا لبخند بزنید ."
خنده به دلیل انبساط عروقی ، ترمیم بافت های آسیب دیده را تسهیل می نماید .
خنده از بیماری زخم معده و اثنی عشر جلوگیری می کند .
خنده کلسترول خون راکاهش می دهد .
خنده در پیشگیری از " سکته قلبی " و " سکته مغزی " بسیار موثر است .
خنده " دویدن بی حرکت " نام گرفته است و به این دلیل افراد لاغر را چاق و افراد چاق را لاغر می کند.
خنده باعث می شود که به دندان هایمان بیشتر توجه کرده درنظارت آن ها بکوشیم .
خنده زیاد ، مشکل فیزیولوژی ایجاد نمی کند چرا که خنده زیاد باعث ریزش اشک از چشم می شود و این نوعی مکانیسم جبرانی یا دفاعی است که فشار خون مغزی را کاهش می دهد.
خنده برخلاف تصور عموم چروک صورت را از بین می برد ولی " اخم " چین و چروک صورت را زیاد می کند .
خنده باعث افزایش ترشح اندرفین مغز می شود ( اندرفین نوعی مرفین است که از مغز ترشح می شود )و باعث احساس سرخوشی و شادی می شود .
خنده تحمل دردهای جسمی را آسان تر می سازد .
خنده با افزایش سن نسبت عکس دارد. متاسفانه هر چه سنمان زیادتر شود کمتر می خندیم .
خنده گرفتگی ها و کرامپ های عضلانی را برطرف می سازد .
خنده باعث رفع خستگی می شود .
اثرات روانی خنده
هیچ هزینه ای ندارد .
خنده پیامی زیبا دارد و آن این است :" به سوی من بیایید ."
خنده خنده می آورد و مسری است .
خنده در هیچ حیوانی دیده نمی شود و مختص آدمی است .
خنده نقش درمانی دارد ، آن قدر که در بیمارستان های امروز اتاق خنده طراحی شده است .
خنده آن قدر مهم است که معمولا در هر روزنامه صفحه طنزی ، هر درباری دلقکی و هر شبکه تلویزیونی فیلم کمدی دارد .
خنده در هر شرایطی امکان پذیر بوده و قابل دسترسی است .
خنده " محبوبیت " و " جذابیت" ایجاد می کند .
خنده قدرت یادگیری را افزایش می دهد ، نقش خنده در کلاس های درسی و آموزشی فوق العاده است .
خنده شادی می آورد همان طور که شادی خنده می آورد.
خنده نشانه رضایت از وضعیت موجود است .
خنده نوعی تخلیه بوده ، تنش ها و احساسات سرکوب شده را رها می سازد .
خنده نشانه بارز اعتماد به نفس ، سلامت روان و احساس امنیت است
خنده سبب می شود دوستان بیشتری پیدا کنیم .
خنده انعطاف پذیری را زیاد می کند.
خنده در بروز ایده های نو و خلاق موثر است .
خنده در بهبود روابط انسانی بسیارموثر است.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 8:58 | لینک ثابت |
چند روز پیش یونیسف برنده مسابقه عکاسی سال 2007 خود را معرفی کرد. عکسی که در این مطلب می بینید،توسط Stephanie ، عکاس آمریکایی گرفته شده که یک داماد 40 ساله - که بیشتر شبیه پیرمردی 70 ساله است - و یک عروس 11 ساله را نشان میدهد.طبق گزارش یونیسف هر سال 60 میلیون کودک به اجبار و از روی فقر با مردان مسن ازدواج میکنند. نیمی از این کودکان در قاره آسیا زندگی می کنند.عکس خانم سینکر در میان ۱۲۳۰ عکس از ۳۱ کشور جهان جایزه ی عکس برتر سال ۲۰۰۷یونیسف را از آن خود کرد.این عکس نشان دهنده یک مشکل بزرگ در جهان است و آن عروسی و شاید بتوان گفت کنیزی دخترکان خردسال با مردانی بسیار پیر است و میتوان آنرا نوعی بردگی مدرن نامید. بردگی ای که یک مرد، دختری را به ازای تامین غذا و جایی برای خواب به همسری خود در می آورد. مسلما این نوع ازدواج هیچ پاداشی نزد خدا نخواهد داشت و هرگز آن چیزی نیست که پیامبران توصیه کرده اند.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 7:38 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 7:34 | لینک ثابت |
دست عشق از دامن دل دور باد!
مي توان آيا به دل دستور داد؟
مي توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد؟
موج را آياتوان فرمود: ايست
باد رافرمود: بايد ايستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بي گزاره در نهاد ما نهاد
خوب مي دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي بايست داد
قيصر امين پور
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 7:29 | لینک ثابت |






















































































