تبليغاتX
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی

مهشید امیر شاهی

شیر و روباهان

 

تقدیم به آقا بالا سرها

 

گوزن نر را کل و قوچ و لوکی کشته بودند و می خواستند بین خود تقسیمش کنند که شیر از راه رسید و گفت:

- «چون ما سلطان جنگلیم این شکار هم مال ماست.»

کل ماهرخ گفت:

- «من ابداً اهل باج دادن نیستم.»

شیر با ضربهٌ پنجه او را نقش زمین کرد و گفت:

- «آن که باج می گرفت شغال بود –  ما خراج می گیریم.»

قوچ سینه را جلو داد:

- «من اصلاً حرف زور نمی شنوم.»

شیر کشیدهٌ آبداری بیخ گوشش زد و گفت:

- «گرفته بود –  بازش کردیم تا بعد از این بشنوی.»

لوک لب ورچید:

 «من اصولاً جمهوریخواهم.»

شیر لگدی به آبگاهش نواخت و گفت:

 « پس برو در رفراندم شرکت کن –  ما هم آمدیم.»

شر آن سه تازه کم شده بود و شیر می خواست سر فرصت لقمهٌ چرب و نرمی از غنیمت جدید به دهان بگذارد که سه روباه قد و نیم قد وارد صحنه شدند.

یکی از ایشان گفت:

-« یک سوم گوزن را من به عنوان جریمه برمی دارم، چون شکار حیوان حرام گوشت شرعاً قدغن است .»

شیر غرید:

 « گوشت گوزن که حرام نیست، به علاوه به ما همه چیز حلال است.»

دومی، بی اعتنا به غرش شیر، یک سوم دیگر گوزن را برداشت و توضیح داد:

-« یک سوم گوزن مطابق قوانین شرع انور زکات است و به بیوهٌ سیّدهٌ شما تعلق می گیرد.»

شیر هارت و پورت کرد:

- « زکات به درویش و مستحق می رسد نه به اعقاب رسول، به علاوه ما که هنوز زنده ایم پس بیوه ای نداریم تا سیّده باشد!»

روباه سوم گفت:

-« حالا که وقت مو از ماست کشیدن یا متّه به خشخاش گذاشتن نیست – کارهای عمده تری در پیش است.»

و سهم خود را به عنوان خمس و سهم امام برد.

شیر قُرقُر زد:

« خمس یک پنجم است نه یک سوم، به علاوه ما نا سلامتی سلطان جانورانیم!»

روباهان با هم دم گرفتند:

« پس شما که تاج دارید به شاخ هم نیازی ندارید.»

 و شاخ  هم به مستضعفان حواله شد.

 

نتیجهٌ اخلاقی: سهم سلطان در آن دوران، سهم روباهان در این دوران و سهم بنده و شما در هر دو دوران روشن است!

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 10:36 | لینک ثابت |

رئيس جمهور آمريکا و صدر اعظم آلمان هر کدام ماهيانه حدود 23 هزار يورو حقوق دريافت مي کنند.

به گزارش برنا، مجله "اکسپرس" در شماره اين هفته خود طي گزارشي به بررسي و مقايسه حقوق ماهيانه سياستمداران جهان پرداخت.

در ابتداي اين گزارش آمده: "نيکلا سارکوزي"، رئيس جمهور فرانسه ماهيانه 140% بيشتر از "ژاک شيراک"، رئيس جمهور سابق فرانسه حقوق دريافت مي کند، اما با اين حال از "جرج بوش"، رئيس جمهور آمریکا کمتر است.

در ادامه اين گزارش آمده: "نيکلا سارکوزي" دقيقا ماهيانه 19331 يورو دريافت مي کند.
در پايان اين گزارش نيز آمده: "جرج بوش" و "آنگلا مرکل"، صدر اعظم آلمان، هر دو ماهيانه حدود 23 هزار يورو حقوق دريافت مي کنند و جزو بيشترين چهره هاي سياسي جهان هستند که حقوق دريافت مي کنند.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 10:9 | لینک ثابت |

مگس نیمه دانا

مهشید امیر شاهی

 

تقدیم به نیمه روشنفکران

 

عنکبوتی درشت در خانه ای کهنه ساز تاری زیبا به منظور شکار تنیده بود و هر بار که مگسی بر آن فرود می آمد و گرفتار می شد عنکبوت آن را فوراً می بلعید تا دیگر مگسانی که از آن حوالی در گذر بودند تصور کنند که کارتنک تفرجگاهی است امن و امان.

روزی مگسی نیمه دانا، وزوز کنان بر فراز تار پرواز می کرد و آن قدر برای نشستن این پا آن پا کرد و دو دلی به خرج داد که عنکبوت ناگزیر خودی نشان داد و گفت، «کرم نما و فرود آ!»

اما مگس، که از عنکبوت زیرک تر بود، گفت، «خیر، این خانه جای ما نیست رفیق، من اینجا مگسی نمی بینم و بر جایی که مگس نباشد نمی نشینم.»

این گفت و پرواز کنان رفت و رفت تا به جایی رسید که مگسان زیادی گرد آمده بودند. قصد فرود آمدن داشت که سر و کلهٌ زنبوری پیدا شد و هشدار داد، «دست نگه دار نادان! آنچه زیر پا داری مگس گیر است و این همه مگسان که می بینی به دام افتاده اند.»

مگس گفت، «چه یاوه ها! کدام مگس گیر، کدام دام؟ مگر نمی بینی اینجا عرصهٌ میتینگ است و همه به تظاهرات و نطق و خطابه مشغولند؟!» این گفت و نشست و با دیگر مگسان زمین گیر شد.

 

نتیجهٌ اخلاقی: امنیت در کمّیت نیست، در هیچ چیز دیگر هم نیست!

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 10:3 | لینک ثابت |
 
  ببخشید نمیدونم نویسنده کی بوده...                  
خواب ديدم در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم
 
بر پهنه اسمان صحنه هايي از زندگيم همچون برق از جلوي چشمانم گذشت
 
در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ها ديدم
 
يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا
 
 
 
وقتي آخرين صحنه درمقابلم برق زد به پشت سروجاي پاهايمان روي شن ها نگاه كردم
 
متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير پر پيچ وتاب زندگي ام فقط
 
يك جفت پا روي شن نقش بسته آن هم در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگيم
 
دلم شكست و به درگاه خداوند شكايت كردم:
 
خدايا تو كه گفتي بودي اگر به دنبال تو بيام در تمام راه با من خواهي بود 
 
تو كه گفتي هيچ گاه تنهايت نخواهم گذاشت
 
ولي نمي فهمم چرا تو در سخت ترين لحظات زندگي ام
 
هنگامي كه بيش از هر وقت ديگري به تو احتياج داشتم مرا تنها گذاشتي؟
 
خداوند با مهرباني پاسخ داد:دوست عزيزم
 
من همواره در كنارت بوده ام و هيچگاه تو را تنها نگذاشته ام
 
اگر در سختي ها ،آزمون ها، و رنج ها فقط يك جفت پا ديدي
 
زماني بود كه تو را در آغوشم حمل مي كردم
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 9:59 | لینک ثابت |
 

حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي آبي معرفي كردند. دكتر علي شريعتي

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 9:43 | لینک ثابت |
 
حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند  ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر !
در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.
شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است..
گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.
از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه
فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.
شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد
و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ،  « راستی » و « عدالت » است.
در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.
«دکتر علی شریعتی »
( حسین وارث آدم ، ص ۱۹۳ )

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 8:51 | لینک ثابت |
 
 
 
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 8:49 | لینک ثابت |
 
مراسم شب دهم محرم 85 - هيئت رايت العباس
(حاج محمود کريمي)


 
 

براي دانلود، روي هر يک از لينکها کليک سمت راست نموده
 و
Save Target As را بزنيد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 8:43 | لینک ثابت |
 
بخشنامه ۱۲۰۶۵ / ط ۸۶ مورخ دهم خرداد ۱۳۸۶ شمسی
ابلاغيه به شورای محترم پول و اعتبار

روابط عمومی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران اعلام کرد به دنبال
اعتراض جمع کثيری از هموطنان عزيزمان از چاپ و نشر اسکناس ۵۰۰۰
تومانی با حديثی منسوب به پيامبر با عبارت "اگر دانش در ثريا هم باشد مردانی از پارس بدان دست خواهند يافت"،
 
  اين بانک تصميم گرفته است برای دلجويی از هم ميهنان غير فارس، اسکناسهای بعدی را با احاديث زير به زودی
روانه بازار کند :

ده هزار تومانی: اگر دانش در پشت کوه هم باشد شيرمردانی از لرستان بدان دست ميابند
پانزده  هزار تومانی: اگر دانش در خشخاش هم باشد بدون شک دلاورانی از سيستان به آن دست ميابند حتی اگر نيروی محترم انتظامی مانع شود
بیست هزار تومانی: اگر دانش احتمالاً سر گردنه هم باشد، مردانی از کردستان به آن دست يافته و سر او را ميبرند و دانش را از آن خود ميکنند
سی هزار تومانی: اگر دانش در همين چند قدمی هم باشد، مردانی از شيراز هيچوقت حال ندارند که به آن دست يابند
سی و پنج  هزار تومانی: اگر دانش در روی قله های کوه الوند باشد مردانی از آذربايجان آن را دردريای عمان جستجو ميکنند
چهل  هزارتومان: اگر دانش مفتی باشد و بعداً بتوان آن را فروخت، شک نکنيد که مردان و زنانی از اصفهان برای دست يافتن بدان، از هم پيشی ميگيرند
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 21:49 | لینک ثابت |

 

 

امام جمعه شيراز: «گراني خانه باعث شد جوان پاک ما به جاي مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگيرند.»

 

حسني، امام جمعه اروميه: «اگر فرد مشرکي را وقتي فهميديم که واقعاً مشرک شده، بايد او را بسوزانيم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالي ندارد.»


قرائتي: «ما آخوندها هميشه مثل گاز اشک آور عمل مي کنيم؛ فقط بلديم گريه مردم را در آوريم.»

 

احمدي نژاد: «ما يک کشور آزاد هستيم.»

 

سيد حسين مرعشي: «احمدي نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.»

 

امام جمعه تبريز: «علت زلزله اخير تبريز، اظهارات اعلمي نماينده تبريز در مورد سيدالشهدا بود.»

 

آيت الله خزعلي: «حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجويان ميشود.»

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 8:27 | لینک ثابت |
 

 

 

* موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق !
ضرب‌المثل آذربايجاني
 
* هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت .
ضرب‌المثل آلماني

*
مردي كه به خاطر «پول» زن مي‌گيرد، به نوكري مي‌رود .
ضرب‌المثل فرانسوي

*
زن عاقل با داماد «بي‌پول» خوب مي‌سازد.
ضرب‌المثل انگليسي

*
اگر خواستي اختيار شوهرت را در دست بگيري، اختيار شكمش را در دست بگير .
ضرب‌المثل اسپانيايي
 
* خطرناك‌ترين غذاي دنيا، كيك عروسي است!
ضرب‌المثل آمريكايي
 
* زنان با مردان به اين اميد ازدواج مي‌كنند كه بالاخره بتوانند آنها را تغيير دهند. مردان با زنان ازدواج مي‌كنند، به اين اميد كه هرگز تغيير نكنند، و واضح است كه هر دو گروه سرخورده مي‌شوند!
آلبرت انيشتين
 
* وقتي مردي در ماشين را براي همسرش باز مي‌كند، يا ماشين نو است، يا همسرش !
پرنس فيليپ
 
* اگر از تنهايي مي‌ترسيد، ازدواج نكنيد!
آنتوان چخوف
 
* چرا زنها ده‌ها سال وقت صرف مي‌كنند تا عادات شوهرشان را تغيير دهند، اما در نهايت گله مي‌كنند كه او ديگر آن مردي نيست كه با او ازدواج كرده‌اند؟
باربارا استرايساند
 
* اميدوارم در تمام طول زندگي آنچنان همديگر را دوست داشته باشيم كه انگار هرگز ازدواج نكرده‌ايم !
لرد بايرون
 
* پشت سر هر مرد موفقي، يك مادرزن ناباور و متعجب ايستاده است .
اسكاروايلد
 
* در خانه رئيس من هستم، فقط تصميم‌گيري‌ها به عهده همسرم است .
وودي‌آلن
 
* ازدواج تنها ماجراجويي مخاطره‌انگيزي است كه راهش براي ترسوها هم باز است .
ولتر
 
* نصيحت من به شما اين است: ازدواج كنيد، اگر زنتان خوب باشد خوشبخت مي‌شويد و اگر بد باشد، فيلسوف .
سقراط
 
* قبل از ازدواج زن بايد به مرد عشق بورزد تا نگهش دارد، بعد از ازدواج بايد نگهش دارد تا بتواند به او عشق بورزد !
مريلين مونرو
 
* گاهي اوقات شك مي‌كنم كه زن و مرد واقعاً براي زندگي با هم آفريده شده باشند؛ شايد بهتر باشد در همسايگي هم زندگي كنند و فقط گاهي به هم سر بزنند .
كاترين هپبورن
 
* اگر مردي پيدا كنم كه 15 ميليون دلار پول داشته باشد، نصفش را به نام من كند و ضمانت بدهد كه در طول يك سال آينده خواهد مرد، دوباره ازدواج مي‌كنم !
بت ديويس
 
* يك باستان شناس ايده‌آل‌ترين مردي است كه مي‌تواند نصيب يك زن شود: هر چه سن زن بالاتر برود، علاقه مرد به او بيشتر مي‌شود !
آگاتا كريستي
 
* ازدواج توافقي است بين مردي كه نمي‌تواند با پنجره باز بخوابد و زني كه نمي‌تواند با پنجره بسته بخوابد !
جرج برناردشاو
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 8:25 | لینک ثابت |
مراسم شب نهم محرم 85 - هيئت رايت العباس
(حاج محمود کريمي)

 
 

براي دانلود، روي هر يک از لينکها کليک سمت راست نموده
 و
Save Target As را بزنيد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 8:17 | لینک ثابت |
 برای انسان های بزرگ بن بست وجود ندارد ، چون بر این باورند که : یا راهی خواهم یافت ، یا راهی خواهم ساخت .
 
 بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما چرا ناتوان از ادامه راهیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای.
دست هایی که "کمک" می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که "دعا" می کنند.
 
گابريل گارسيا ماركز:آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند:و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 23:7 | لینک ثابت |
به بالای صفحه منتقل شد.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 22:57 | لینک ثابت |

 
 

*درتهران برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.

*تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند!

*تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند!

*تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند!

*در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها!!!!

*در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند!!!!

*همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند!!

*تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است!!

*ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود!!!

*و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری !!!!!!!!!!
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 22:50 | لینک ثابت |

تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟آیا دیده اید که گاور زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده ای گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟آیا تا به حال دیده اید که گاوی زنش را کتک بزند؟یا ماده گاوی شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟و مثلا بگوید از آقا فلانی یاد بگیر،آخر تو هم مثلا گاوی؟یا فلانی گاوی است بین گاوها!

تازه گاوها نیاز به ماشین هم ندارند تا بابت ماشینشان 12 میلیون تومن پول بدهند و با هزار پارتی ماشینشان را تحویل بگیرند آخرش هم وسط جاده ماشینشان یهویی آتش بگیرد.

هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دبگری را بشکند.البته باز هم شاعر در این باره میفرماید:

گمون کردی تو دستات یه اسیرم

دیگه قلبم رو از تو پس میگیرم

گاوها در جامعه شان فقر ندارند.گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.دخترانشان بخاطر وضع بد خانواده خود فروشی نمیکنند.آنها شرمنده زن و بچه نمیشوند.رویشان را باسیلی سرخ نگه نمی دارند. هیچ گاوی غصه گاوهای دیگر را نمیخورد.

هیچ گاوی غمباد نمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد. هیچ گاوی اختلاس نمیکند. هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد. هیچ گاوی دروغ نمیگوید. هیچ گاوی آنقدر علف نمیخورد که از فرط پرخوری مجبور باشد روی آنهمه علف یک آفتابه عرق سگی بخورد و بعدش هم راه بیفتد توی کوچه و خیابان در حالیکه گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد که به گوساله اش شیر بدهد.

هیچ گاوی همجنس بازی نمیکند. هیچ گاوی گاو دیگر را نمیکشد.

هیچ گاوی....اگر بخواهم فواید گاو بودن رابگویم زنگ انشا تمام میشود و نوبت بقیه نمیرسد که انشایشان را بخوانند.اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست و مهممترین فایده آدم نبودن این است که دیگر نمیبینید.هیچ فکر کرده اید چقدر خوب است که آدم کور باشد . وقتی ادم کور باشد دیگر هیچ چیز را نمیبیند.

کاش میشد ندید.

هیچ گاوی نگفت من   گفت ما
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 7:58 | لینک ثابت |

 

252.jpg
داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانه‌ای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.
بیش از پنجاه سال پیش، «لیو» که یک جوان 19 ساله بود، عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام «ژو» شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسن‌تر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.
برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و در غاری در استان ژیانگ‌جین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک آنها بی‌چیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.
در دومین سال زندگی مشترک، «لیو»، کار خارخ‌العاده‌ای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکان‌هایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.
 252a.jpg
نیم قرن بعد در سال 2001، گروهی از مکتشفین، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.
هفته پیش «لیو» در 72 سالگی در کنار همسرش فوت کرد. «ژو» روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.
دولت چین تصمیم گرفته که «پلکان عشق» و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 7:30 | لینک ثابت |

موضوع انشاء:فواید گاو بودن را بنویسید.

با سلام خدمت معلم عزیزم و عرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیا و مربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند و اگر آنها نبودند الان معلوم نبود ما کجا بودیم.

اکنون قلم به دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم:

البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در میابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست،بلکه گاو است.هرچند که نتیجه گیری باید آخر انشاء باشد.

بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم،ببینیم گاو بودن چقدر فایده دارد.مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته و ... درست میکنند،هیچ گاو ماده ای نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست. همچنین ناراحت نیست که اگر فردا پسرش زن بگیرد،عروسش پسرش را از چنگش در میاورد.

وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر بدهد نگران جهیزیه اش نیست.نگران نیست که پیش فامیل آبرو دارد.مجبور نیست بخاطر اینکه پول جهاز دخترش را تهیه کند برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یا بد تر از آن پاچه خواری کند.

گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز و کلک دل گوساله های نر را به دست آورند تا به خواستگاریشان بیایند چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند.از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید فعلا قصد ازدواج ندارد و میخواهد ادامه تحصیل بدهد.تازه وقتی هم که عروسی میکنند این همه بیا برو و بعله برون و مهریه و نامزدی و زیرلفظی و حنابندان و عروسی و پاتختی و روتختی و زیرتختی و ماه عسل و ماه زهر و طلاق و طلاق کشی و ...ندارند.

گاوها حیوانات نجیب و سر به زیری هستند.آنها چشمهای سیاه و درشت خوشگلی دارند.شاعر میگوید:

سیه چشمون چرا تو نگات دیگه اون همه صفا نیست

سیه چشمون بگو نکنه دلت پیش دل ما نیست

هیچ گاوی نگران اجاره خانه اش نیست،نگران نیست که نکند از کار اخراجش کنند.گائها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین یالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.

گاوها بخاطر چشم و هم چشمی دماغشان را عمل نمیکنند.شما تا حالا دیده اید گاوی دماغش را چسب بزند؟شما تا حالا دیده ای گاوی خط چشم بکشد؟

گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.شما تاکنون گاو معتاد دیده اید؟گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد ومزاحم ناموس مردم شود؟آخر همه گاوها خودشان مادر و خواهر دارند.ما از شیر، گوشت ،پوست و حتی دستشویی بزرگ گاو هم استفاده میکنیم....

 

و این داستان هنوز تمام نشده...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 8:8 | لینک ثابت |
 
مراسم شب هفتم محرم 84 - مسجد ارک تهران
(حاج منصور ارضي)
 

براي دانلود، روي هر يک از لينکها کليک سمت راست نموده
 و
Save Target As را بزنيد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 7:29 | لینک ثابت |
 
 
 
 
اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين (ع) نباشد ,بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند, مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟نشناسدش؟عاشقش نشود؟ديوانه اش نشود؟آيا چنين چيزي امكان دارد؟
 
 
 
حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.
............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.
 
پس
هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي . 
هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي.
هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي.
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي.
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!
 
............ . من كدام يك از نعمت هاي تو را مي توانم بشمارم يا حتي به ياد آورم و به خاطر سپارم؟
............ . خدايا!الطاف خفيه ات و مهرباني هاي پنهاني ات بيشتر و پيشتر از نعمتها ي آشكار توست.
............ . خدايا!من را آزرمناك خويش قرار ده آن سان كه انگار ميبينمت.
من را آنگونه حيامند كن كه گويي حضور عزيزت را احساس مي كنم.
 
خدايا!
من را با تقواي خودت سعادتمند گردان.
و با مركب نافرماني ات به وادي شقاوت و بد بختي ام مكشان.
در قضايت خيرم را بخواه.
و قدرت بركاتت را بر من فرو ريز تا آنجا كه تاخير را در تعجيل هاي تو و تعجيل را در تاخير هاي تو نپسندم.
آنچه را كه پيش مي اندازي دلم هواي تاخيرش را نكند.
و آنچه را كه بازپس مي نهي من را به شكوه و گلايه نكشاند.
 
............ .. پروردگار من!
............ .. من را از هول و هراس هاي دنيا و غم واندوه هاي آخرت رهايي ببخش.
و من را از شر آنان كه در زمين ستم مي كنند در امان بدار.
 
............ .. خدايا!
به كه واگذارم مي كني؟
به سوي كه مي فرستي ام؟
به سوي آشنايان و نزديكان؟تا از من ببرند و روي برگردانند.
يا به سوي غريبان و غريبه گان تا گره در ابرو بيافكنند و مرا از خويش برانند؟
يا به سوي آنان كه ضعف مرا مي خواهند و خواري ام را طلب مي كنند؟
............ .. من به سوي ديگران دست دراز كنم؟در حالي كه خداي من تويي و تويي كارساز و زمامدار من.
............ .. اي توشه و توان سختي هايم!
 
اي همدم تنهايي هايم!
اي فرياد رس غم وغصه هايم!
اي ولي نعمت هايم!
 
............ .. اي پشت و پناهم در هجوم بي رحم مشكلات!
اي مونس و مامن و ياورم در كنج عزلت و تنهايي و بي كسي!
اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره ي اندوه و غربت و خستگي!
اي كسي كه هر چه دارم از توست و از كرامت بي انتهاي تو!
............ .. تو پناهگاه مني!
 
تو كهف مني!
تو مامن مني!
وقتي كه راه ها و مذهب ها با همه ي فراخي شان مرا به عجز مي كشانند و زمين با همه ي وسعتش بر من تنگي مي كند و ...........
............ ... اگرنبود رحمت تو بي ترديد من از هلاك شدگان بودم.
و اگر نبود محبت تو بي شك سقوط و نا بودي تنها پيشروي من ميشد.
............ ... اي زنده!
اي معناي حيات! زماني كه هيچ زنده اي در وجود نبوده است.
............ ... اي آنكه :
با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد.
و من با بدي ها و عصيانم در مقابلش ظاهر شدم.
............ .. . اي آنكه:
در بيماري خواندمش و شفايم داد.
در جهل خواندمش و شناختم عنايت كرد.
در تنهايي صدايش كردم و جمعيتم بخشيد.
در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند.
در فقر خواستمش و غنايم بخشيد.
.......... من آنم كه بدي كردم ... من آنم كه گناه كردم.
من آنم كه به بدي همت گماشتم.
من آنم كه در جهالت غوطه ور شدم.
من آنم كه غفلت كردم.
من آنم كه پيمان بستم و شكستم.
من آنم كه بد عهدي كردم .....
و ....... اكنون باز گشته ام.
باز آمده ام با كوله باري از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر اي خداي من!
ببخش اي آنكه گناه بندگان به او زيان نمي رساند.
اي آنكه از طاعت خلايق بي نياز است و با ياري و پشتيباني و رحمتش مردمان را به انجام كارها ي خوب توفيق مي دهد.
............ ... معبود من!
 
اينك من پيش روي توام و در ميان دست هاي تو.
آقاي من!
بال گسترده و پر شكسته و خوار و دلتنگ و حقير.
نه عذري دارم كه بياورم  نه تواني كه ياري بطلبم.
نه ريسماني كه بدان بياويزم.
و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شوم.
چه مي توانم بكنم؟ وقتي كه اين كوله بار زشتي و گناه با من است ؟!
 
انكار؟!
چگونه و از كجا ممكن است و چه نفعي دارد وقتي كه همه ي اعضا و جوارحم به آنچه كرده ام گواهي مي دهند؟
............ .. خداي من!
خواندمت پاسخم گفتي.
از تو خواستم عطايم كردي.
به سوي تو آمدم آغوش رحمت گشودي.
به تو تكيه كردم نجاتم دادي.
به تو پناه آوردم كفايتم كردي.
خدايا!
از خيمه گاه رحمتت بيرونمان مكن.
 
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مكشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
............ .... اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش.
و جسم و دينم را سلامت بدار.
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل كن.
و از آتش جهنم رهايم ساز.
............ .... خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته ام عنايتم فرمايي , محروميت از غير از آن زيان ندارد.
و اگر عطا نكني هر چه عطا جز آن منفعت ندارد.
 
 
يا رب! يا رب! يا رب!
............ .... خداي من!
اين منم و پستي و فرو مايگي ام.
و اين تويي با بزرگي و كرامتت.
از من اين مي سزد و از تو آن ............ ...
........." چگونه ممكن است به ورطه ي نوميدي بيافتم در حالي كه تو مهربان و صميمي جوياي حال مني."
 
......... خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي كه من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده اي با اين همه كار بد كه من مي كنم و اين همه زشتي كردار كه من دارم.
 
.......... خداي من!
تو چقدر به من نزديكي با اين همه فاصله اي كه من از تو گرفته ام.
...... تو كه اينقدر دلسوز مني! .....
 
...... خدايا تو كي نبودي كه بودنت دليل بخواهد؟
تو كي غايب بوده اي كه حضورت نشانه بخواهد؟
تو كي پنهان بوده اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
 
...... كور باد چشمي كه تو را ناظر خويش نبيند.
كور باد نگاهي كه ديده باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره اي كه رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانكار باد سوداي بنده اي كه از عشق تو نصيب ندارد.
 
...... خداي من!
مرا از سيطره ي ذلت بار نفس نجات ده و پيش ازآنكه خاك گور بر اندامم بنشيند از شك وشرك رهايي ام بخش.
 
...... خداي من!
چگونه نا اميد باشم در حالي كه تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم ,چگونه خواري پذيرم كه تو تكيه گاه مني!
اي آنكه  با كمال زيبايي و نورانيت خويش چنان تجلي كرده اي كه عظمتت بر تمامي ما سايه افكنده.
 
يا رب! يا رب! يا رب!
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 7:24 | لینک ثابت |
 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 18:11 | لینک ثابت |
 
 
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود .
 در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.
 
هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد.
شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید «هستید».
اما بیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید.
 
"نورمن وینست پیل"
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 18:9 | لینک ثابت |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 17:38 | لینک ثابت |

حس پدرانه همیشه زبانزد خاص و عام بوده

 

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

ولی خوب اون هم برای خودش شگفتیهای باور نکردنی داره

 

همون حس پدرانه رو میگم فقط اگر به فکر فرزندانتون هستید اونها رو با باباشون تنها نذارین.

 

Image hosted by allyoucanupload.com

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 8:30 | لینک ثابت |

 
مراسم شب پنجم محرم 85- هيئت رايت العباس
(حاج محمود کريمي)

 

براي دانلود، روي هر يک از لينکها کليک سمت راست نموده
 را بزنید Save Target As  و
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 ساعت 8:23 | لینک ثابت |
 

 

 

 

موزیک ویدئو

آهنگ

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 22:24 | لینک ثابت |
 

 


صبح ها مسير ثابتي دارم و اگر عجله نداشته باشم آنقدر در ايستگاه منتظر مي مانم تا تاکسي مورد علاقه ام برسد. در واقع راننده اين تاکسي را دوست دارم. راننده پير و درشت هيکلي با دست هاي قوي و آفتاب سوخته و چشم هاي مشکي رنگ است که تابستان و زمستان سر شيشه ماشين را باز مي گذارد و با آنکه چهار سال است بيشتر صبح ها سوار ماشينش مي شوم فقط سه چهار بار صداي بم و خش دارش را شنيده ام. ماشينش نه ضبط دارد، نه راديو و شايد همين سکوت، حضورش را اين چنين لذت بخش مي کند. ما هر روز از مسير ثابتي مي رويم، فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه راننده مسير هميشگي مان را عوض مي کند. يکي از چهارشنبه هاي آخر ماه به او گفتم آ«از اين طرف راهمون دور مي شه ها.آ» آ«مي دونم.آ» ديگر هيچ کدام حرفي نزديم و او باز هر روز از مسير هميشگي مي رفت و چهارشنبه هاي آخر ماه مسير دورتر را انتخاب مي کرد. چهارشنبه آخر ماه پيش وقتي از مسير دورتر مي رفت، سر يک کوچه ترمز کرد نگاهي به اين طرف و آن طرف انداخت، بعد گفت؛ آ«ببخشيد الان برمي گردمآ» و از ماشين پياده شد. دوباره کمي اين طرف و آن طرف را نگاه کرد، يک کوچه را تا نيمه رفت و برگشت بعد سوار شد و رفتيم. به دست هايش نگاه کردم، فرمان را آنقدر محکم گرفته بود که ترسيدم از جا کنده شود، اما لرزش دست هايش پيدا بود، پرسيدم آ«حالتون خوبه؟آ» گفت آ«نه.آ» نگاهش کردم و بعد برايم تعريف کرد.چهل و شش سال پيش عاشق دختر جواني مي شود. چهارشنبه آخر يک ماه دختر جوان به او مي گويد خانواده اش اجازه نمي دهند با او ازدواج کند. راننده از دختر جوان مي خواهد لااقل ماهي يک بار او را از دور ببيند. دختر جوان قول مي دهد تا آخر عمر چهارشنبه آخر هر ماه سر اين کوچه بيايد. چهل و شش سال دختر جوان چهارشنبه آخر هر ماه سر کوچه آمده، راننده او را از دور ديده و رفته است. از راننده پرسيدم آ«دختر جوان ازدواج کرد؟آ» نمي دانست. پرسيدم آ«آدرسشو دارين؟آ» نداشت. در اين چهل و شش سال با او حتي يک کلمه هم حرف نزده بود فقط چهارشنبه هاي آخر هر ماه دختر جوان را ديده بود و رفته بود. راننده گفت آ«چهل و شش سال چهارشنبه آخر هر ماه اومد ولي دو ماهه نمياد.آ» به راننده گفتم آ«شايد يه مشکلي پيش اومده.آ» راننده گفت آ«خدا نکنهآ» بعد گفت آ«اگر ماه ديگر نياد مي ميرم.آ«
سروش صحت
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 ساعت 22:3 | لینک ثابت |

سخن از پرنده ایست افسانه ای که در تمام زندگی اش تنها یکبار میخواند، آوایی دلنشین و بی همتا. از آن لحظه که آشیانه را ترک میکند در جستجوی درختی است با شاخه های پر خار و تا یافتن ان از تلاش باز نمیماند.

آنگاه با آوایی جادویی از لابلای شاخه های وحشی درخت پر میکشد ،اوج میگیرد و بر بلند ترین و تیز ترین خار تن به تصلیب می سپارد. در لحظه واپسین با آوایی دل انگیز تر از ترنم کاکلی و بلبل از احتضارش فراتر می رود.

آوایی طرب انگیز که زندگی بهای آن است.

چنین است که  جهان از حزکت باز می ایستد تا گوش فرا دهد و خداوند نیز در آسمان مسرور است ،چرا که خوبترین همواره به بهای دردی جانکاه به دست می آید....یا لااقل افسانه چنین میگوید.

پرنده که خاری سینه اش را خسته است از قانونی تغییر ناپذیر پیروی میکند،او نمیداند چه چیزی وادارش کرده که سینه اش را به خار بسپارد و آواز خوانان می میرد.حتی لحضه ای که خار سینه اش را میشکافد از فرا رسیدن مرگش آگاه نیست و به همان قانع است که آنقدر بخواند تا دیگر صدایی در گلویش باقی نماند.

ولی ما هنگامیکه خار در سینه مان فرو میکنیم،می دانیم،درک میکنیم و با این همه ادامه میدهیم، ادامه میدهیم و ادامه میدهیم

 

 

(The thorn bird)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 15:1 | لینک ثابت |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 8:51 | لینک ثابت |

روزگاری پادشاه ثروتمند بود که چهار همسر داشت.اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست میداشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرائی میکرداین همسر ازهر چیزی بهترین را داشت .

 

پادشاه همچنین همسر سوم خود را بسیار دوست میداشت و او را کنار خود قرار میداد اما همیشه از این بیم داشت که مبادا این همسر او را به خاطر دیگری ترک نمائد .

 

پادشاه به زن دوم هم علاقه داشت او محرم اسرار شاه بود و همیشه با پادشاه مهربان و صبور و شکیبا بود هر گاه پادشاه با مشکلی روبرو میشد به او متوسل میشد تا آنرا مرتفع نمائد .

 

همسر اول پادشاه شریک بسیار وفاداری بود و در حفظ و نگهداری تاج و تخت شاه بسیار مشارکت میکرد.اما پادشاه این همسر را دوست نمی داشت وبرعکس این همسر شاه را عمیقا؛ دوست داشت ولی شاه به سختی به او توجه میکرد .

 

روزی از این روزها شاه بیمار شد و دانست که فاصله زیادی با مرگ ندارد .

 

سراغ از همسر چهارم خود که خیلی مورد توجه او بود رفت گفت من تو را بسیار دوست داشتم بهترین جامه ها را بر تن تو پوشانده ام و بیشترین مراقبتها را از تو بعمل آورده ام اکنون که من دارم میمیرم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد ؟

گفت:بهیچ وجه !! و بدون کلامی از آنجا دور شد این جواب همانند شمشیر تیزی بود که بر قلب پادشاه وارد شد .

 

پادشاه غمگین و ناراحت از همسر سوم خود پرسید من در تمام عمرم تو را دوست داشته ام هم اکنون رو به احتضارم آیا تو مرا همراهی خواهی کرد و با من خواهی آمد ؟

گفت نه هرگز !! زندگی بسیار زیباست اگر تو بمیری من مجددا ازدواج خواهم کرد و از زندگی لذت میبرم !

 

پادشاه نا امید سراغ همسر دوم خود رفت و از او پرسید من همیشه درمشکلاتم از توکمک جسته ام و تو مرا یاری کردی من در حال مردنم آیا تو با من خواهی بود ؟

گفت نه متاءسفم من در این مورد نمیتوانم کمکی انجام دهم من در بهترین حالت فقط میتوانم تو را داخل قبرت بگذارم ! این پاسخ مانند صدای غرش رعد و برقی بود که پادشاه را دگرگون کرد !

 

در این هنگام صدائی او را بطرف خود خواند و گفت من با تو خواهم بود تو را همراهی خواهم کرد !

هر کجا که تو قصد رفتن نمائی !

شاه نگاهی انداخت همسر اول خود را دید ! او از سوء تغذیه لاغر و رنجور شده بود شاه با صدائی بسیار اندوهناک و شرمساری گفت :

من در زمانی که فرصت داشتم باید بیشتر از تو مراقبت بعمل می‌آوردم من در حق تو قصور کردم ...

 

در حقیقت همه ما دارای چهار همسر یعنی همفکر در زندگی خود هستیم   همسر چهارم :همان جسم ماست مهم نیست که چه میزان سعی و تلاش برای فربه شدن و آراستگی آن کردیم وقتی ما بمیریم او ما را ترک خواهد کرد .

 

همسر سوم : دارائیها موقعیت و سرمایه ماست زمانی که ما بمیریم آنها نصیب دیگران میشوند .

همسر دوم :خانواده و دوستانمان هستند مهم نیست که چقدر با ما بوده اند حداکثر جائی که میتوانند باما بمانند همراهی تا مزاز ماست .

 

همسر اول : روح ماست که اغلب در هیاهوی دست یافتن به ثروت و قدرت و لذایذ فراموش میشود . در حالیکه روح ما تنها چیزی است که هر جا برویم ما را همراهی میکند .

 

پس از آن مراقبت کن او را تقویت کن و به او رسیدگی کن که این بزرگترین هدیه هستی برای توست .

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 21:46 | لینک ثابت |
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند .
پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده.
پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن.
پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند!
زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛
در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 21:40 | لینک ثابت |
 
 
 
عکسهای زیر، عکسهایی هستند که به
Reader's Digest
 برای مسابقه بهترین لبخند فرستاده شده اند
 
 
...دیدن برنده رو از دست ندین
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
!و حالا برنده مسابقه
!برو پایین
!
!
!
!
!
!
!
@
!
!
!
!
!
!
 

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 21:24 | لینک ثابت |
...خداي من!
خواندمت، پاسخم گفتي؛
از تو خواستم، عطايم کردي؛
به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛
به تو تکيه کردم، نجاتم دادي؛
به تو پناه آوردم، کفايتم کردي؛
خدايا!
از خيمه‌گاه رحمتت بيرونمان نکن.
از آستان مهرت نوميدمان مساز.
آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خويشت ما را مران.
...
اي خداي مهربان!
بر من روزي حلالت را وسعت ببخش
و جسم و دينم را سلامت بدار
و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن
و از آتش جهنم رهايم ساز.
...خداي من!
اگر آنچه از تو خواسته‌ام، عنايت فرمايي، محروميت از غير از آن، زيان ندارد
و اگر عطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد.
يا رب! يا رب! يا رب!
...
خداي من!
اين منم و پستي و فرومايگي‌ام
و اين تويي با بزرگي و کرامتت
از من اين مي‌سزد و از تو آن ...
...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي

جوياي حال مني.
...خداي من!
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درگذرنده و بخشنده‌اي با اين همه کار بد که من مي‌کنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.
...خداي من!
تو چقدر به من نزديکي با اين همه فاصله‌اي که من از تو گرفته‌ام.
...تو که اين قدر دلسوز مني! ...
...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟
تو کي غايب بوده‌اي که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کي پنهان بوده‌اي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟
...کور باد چشمي که تو را ناظر خويش نبيند.
کور باد نگاهي که ديده‌باني نگاه تو را درنيابد.
بسته باد پنجره‌اي که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زيانکار باد سوداي بنده‌اي که از عشق تو نصيب ندارد.
...خداي من!
مرا از سيطره ذلتبار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشيند

از شک و شرک، رهايي‌ام بخش.
...خداي من!
چگونه نااميد باشم، در حالي که تو اميد مني!
چگونه سستي بگيرم، چگونه خواري پذيرم که تو تکيه‌گاه مني!
اي آنکه با کمال زيبايي و نورانيت خويش، آنچنان تجلي کرده‌اي که عظمتت

بر تمامي ما سايه افکنده....

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 21:17 | لینک ثابت |
 

شعر

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم آواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
بشنو سوز سخنم
که نواگر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
برای دانلود روی لینک کلیک راست کرده و گزینه سیو را انتخاب کنید.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 8:34 | لینک ثابت |
تابستان ۲۰۰۸
"بیل‌ گیتس" از مایکروسافت خداحافظی می کند
تهران- خبرگزاری ایسکانیوز:مرد افسانه‌اى دنیاى کامپیوتر، براى آخرین بار غرفه شرکت مایکروسافت در نمایشگاه "وسایل الکترونیکى خانگى" لاوس‌وگاس را افتتاح کرد. او پیش از این اعلام کرده بود، تابستان سال ۲۰۰۸ از سمت خود کناره‌گیرى مى‌کند.

به گزارش روز جمعه گروه علمی فرهنگی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران"ایسکانیوز" ، این مرد افسانه ای جهان کامپیوتر می گوید : ما این امتیاز را داشتیم که با جمعى از دوستان، یک شرکت کامپیوترى با ابعاد جهانى بسازیم. این حق ویژه به ما امکان این را داد که بخشى از یک دنیاى شگفت‌انگیز شویم. همزمان باید گفت که هنوز در ابتداى راه "انقلاب دیجیتالى" هستیم.»
بیل‌ گیتس متولد اکتبر ۱۹۵۵است . تنها پسر ویلیام گیتس، یکى از سرشناس‌ترین وکلاى آمریکا. متاهل و پدر دو دختر و یک پسر. همسراو ملیندا فرنچ (Melina French)نام دارد و برنامه‌نویس کامپیوتر است . طبق تازه ترین اطلاعات "بیل " ۵۶ میلیارد دلار دارایی دارد و در آلبوم افتخارات خود "شخصیت برگزیده" سال ۲۰۰۵، هفتمین مرد قدرتمند دنیاى تجارت و دومین مرد سخاوتمند دنیا را ثبت کرده است .
همه می دانند که هنوز هم "گیتس" وقتی قرار است در جمع حرف بزند کمی دستپاچه مى‌شود و وقتى می خواهد از خودش حرف زند خیلی با فروتنی می گوید :این کامپیوترها براى اینکه محاسبه کنند و امکان تهیه فایل‌هاى بزرگ اطلاعاتى فراهم کنند ساخته شدند. قرار نبود با تحول فردیت و برطرف کننده نیازهاى شخصى انسان ربطى داشته باشند. چیزى که واقعأ ماجرا را تغییر داد جادوى میکروپروسسورها بود، که به ما ظرفیت فوق‌العاده زیادى روى یک چیپ داد. دوست من پاول آلان(Paul Allan) و من این چیپ را دیدیم و به خودمان گفتیم، این همان چیزى است که مى‌تواند کامپیوتر را به وسیله شخصى‌اى براى هرکس تبدیل ‌کند.»
خوب! اینطور هم مى‌شود، داستان را تعریف کرد. اما واقعیت این است که شرکت مایکروسافت، دنیاى کامپیوتر را متحول کرد. قبل از آن، کامپیوتر وسیله گران قیمت چند میلیون دلارى بود که شرکت‌هاى بزرگى که توان خریدش را داشتند، براى محاسبه از آن استفاده مى‌کردند. با وجود این گیتس مى‌گوید:«از آن روزها زمان زیادى مى‌‌گذرد. در فاصله این سال‌ها کامپیوترها بهتر و بهتر شده‌اند.
بیل گیتس روز یکشنبه ششم ماه ژانویه، در نمایشگاه شهر لاس‌وگاس، شهرى که بیست‌وپنج سال کارش را از آنجا شروع کرده بود، اعلام کرد که در تابستان سال ۲۰۰۸ از پست خود در شرکت مایکروسافت کناره‌گیرى مى‌کند. او در شهرى از دنیاى کامپیوتر خداحافظى مى‌کند، که قله‌هاى موفقیتش را در آن پشت سر گذاشته است. او در حالى از صحنه خداحافظى مى‌کند که مایکروسافت براى حفظ نمودار صعودى موفقیتش، با چالش‌هاى مختلفى روبروست. مایکروسافت براى حفظ جایگاهش باید با رقیبان سرسختى مثل گوگل دست‌وپنجه نرم کند. آن هم بدون گیتس .
*بیل گیتس در کنفرانس سازمان بهداشت جهانى
بیل گیتس تصمیم دارد از این پس تمام وقتش را همراه همسرش، وقف بنیاد خیریه‌اى کند که در سال ۱۹۹۴ بنیان‌گذارى کرده است: "بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس". بنیادى که در پنج سال گذشته سه‌ونیم میلیار دلار صرف مبازره با فقر و بیمارى ایدز کرده‌ است. او در پاسخ خبرنگارانى که مى‌خواهند بدانند آیا او روزى دوباره روى صحنه ظاهر خواهد شد، مى‌گوید:«هر وقت که بخواهید مى‌توانید مرا دعوت کنید. اما مطمئن نیستم که آیا اینکار را مى‌کنید یا نه، چون من درباره بیماری هاى واگیر صحبت خواهم کرد، نه درباره نرم‌افزارهاى فوق‌العاده!»
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 8:24 | لینک ثابت |

نظافت شخصی بسیار نکته مهمی هست که معمولا" در طبیعت آقایون نیست ولی بعضا"

 به خاطر اطرافیان یا به اجبار اونها متحمل فشار پاکیها میشوند

Image hosted by allyoucanupload.com

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

پاکیزه بودن مهم است..

 کجا و چطوری و ... مهم نیست

 

Image hosted by allyoucanupload.com

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 14:58 | لینک ثابت |

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد ومن نوسفرم 

(کشکول) زاهدی گفت: آخرت را سرمایه خود قرار ده هر چه از دنیا به دستت رسد ، سود توست.

 

حکیمی گفت: اگر میخواهی بدانی که مرد مالش را از کجا حاصل کرده است بنگر در چه صرفش می دارد.

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 14:30 | لینک ثابت |
 
دانود مداحي

محرم (حمید علیمی) غم عشقت تو دل من عمری که لونه کرده - دوری از کربلاتون ماهارو دیونه کرده

محرم (حمید علیمی) ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین - آیه آیه حضرت الله می گوید حسین

محرم (حمید علیمی) حسین آمد به میدان علی اصغر در آغوشش، علی لای لای

محرم (حمید علیمی) از حرم تا به حرم از اباالفضل و حسین ، اسم اینجای قشنگ شده بین الحرمین

محرم (حمید علیمی) آه و واویلا ، آه واویلا ، کربلا غوغا ، ماتم سرا شد

محرم (حاج منصور ارضی) روضه پریشانی کودکان حرم در شب شام غریبان

محرم (عبدالرضا هلالی) می میرم یک روز می گم شهادتین ، می سوزم فقط میگم حسین حسین

محرم (عبالرضا هلالی) بیرق به پا کنید شد ماه شور و شین ، عرش خدای حی شد هیئت حسین

محرم (عبدالرضا هلالی) همه عالم میدونن که ملک آسمونن ، این شبهای آخر تو خرابه ها می مونن

محرم (عبدالرضا هلالی) ثار الله حسین یل زینب ? شده مجنون دل زارم ، شده پر خون دلم، دل زارم

محرم (محمود کریمی) میاد از تو صحرا یک کاروان پر ماتم ، با پرچمی که نوشته کاروان محرم

محرم (محمود کریمی) واسم نگاهت نفسه ، نفس بدون تو بسه ، بزار بیام کرب و بلا ، که بی تو دنیا قفسه

محرم (محمود کریمی) وقتی در آن غوغا در ظهر شور انگیز آن صحرا ، بوی شبیه عطر یاس آشنایی پیچید

محرم (محمود کریمی) اگه یتیم گریه کنه می لرزه عرش خدا ، صدای بابام می رسه عزیز بابا بیا

محرم (محمود کریمی) دلم اسیر چشاته ، چشات به موج فراته ، یک قطره آب دواته ، علی لای لای

محرم (محمود کریمی) گفت ارباب که اینجا همان وعده گه یار ، شفا بخش سینه غمبار بیایید و گشایید


نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 8:20 | لینک ثابت |
 
باستر سیمکوش :
درسال 1995 به 541 کیلو وزن میرسه ولی یه رژیم لاغری شدید میگیره و میشه
97 کیلو ! نکته ی جالب اینه که 20 کیلو پوست اضافه میاره که بعد از لاغری ازش یه کت میدوزند !!!!
 
 
 
ادوارد مورداکسی :
هم پشت سرش صورت داشته هم جلو روش ولی اینقدر صورت پشتیه از خودش صدا در میاره که بالاخره
در سن 33 سالگیش خودکشی میکنه!!
 
 
 
ویتکاارنا اوار :
اونقدر کوجک و ریز بوده که دزد ها برای کارای خلاف ودزدی ازش استفاده میکردن .
درزمان مرگش دزدهای روسیه 3 روز عزای عمومی اعلام می کنند !!!
 
 
 
پاسکال پنتیون :
از وقتی که به دنیا میاد یه سر دیگه روی سرش هم داشته که چشمها و دهنش حرکت میکردن ولی
قابلیت دیدن و حرف زدن نداشتند !!!
 
 
انسان چهارچشم :
ای انسان یه جفت چشم دیگه هم روی چشم هاش داشته که میتوانستن زاویه ی مشخصی رو ببینن !!
با یه جفتش میتونسته جلو پاشو ببینه و با اون یکی جفت هم میتونسته چشم چرانی کنه !
(پشت سرش هم زن خوک نماست که دماغ و دهنش مثل خوک بوده و تنها مورد مشاهده شده در جهان هست !!!)
 
 
گروس مک تانل :
از زمانی که به دنیا اومده از نظر زشتی مقام اول رو داشته و
3 بار هم ازدواج کرده و یه پسر طبیعی و زیبا هم به دنیا آورده !!
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 8:15 | لینک ثابت |
 
 
 
آدمیان به دنیا آمده اند تا به افسانه شخصی شان که یگانه
وظیفه آدمیان است تحقق ببخشند .
همه چیز تنها یک چیز است . و هنگامی که آرزوی چیزی را
داری سراسرکیهان همدست می شود تا بتوانی این آرزو
را تحقق ببخشی !
 
 
برگرفته شد ه از کتاب بسیار زیبای " کیمیاگر "
اثر نویسنده خوش قلمی به نام
پائولو کوئیلو
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 7:21 | لینک ثابت |
 
خوب به این عکس دقت کنید . سازنده این ساعت نمیدونم چه علاقه ای به ساعت و عدد 9 داشته . همه چیز بر مبنای 9 طراحی شده . شاید فقط 9 تا از این ساعت ساخته شده . این شما و این هم ساعت 9
 
 
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 7:19 | لینک ثابت |
از دکتر علی شریعتی:

درعجبم از مردمی که زیر شلاق ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزادانه ریست و آزادانه مرد.

(باید این جمله رو با آب طلا نوشت)

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 21:3 | لینک ثابت |
Aries
Mar 21-Apr 19
 
بره
1 فروردين - 31 فروردين
احتياج به آن هست كه در اين راه با فردي برخورد كرده و او را سر جاي خودش بنشاني بخصوص كسي كه مزاحم تو شده و اجازه
نمي دهد در راه هدف خود گام برداري.
     
Taurus
Apr 20-May 20
 
گاو
1 ارديبهشت - 31 ارديبهشت
احساس ميكني اين دوستيهاي سطحي نتايجي نخواهد داشت به هر حال اگر بتوان
دوستيهاي عميقتري را پيداكرد بهتر است اما در غير اينصورت نمي توان در چنين دنيايي
 بدون دوست هم زندگي كرد.
     
Gemini
May 21-Jun 21
 
دوقلوها
1 خرداد - 31 خرداد
بايد اعتماد به نفس خود را دوچندان كني تا بتواني از پس اين مشكلات بر آيي تو خود ميداني كه در اين راه احتياج به مقاومت
و تلاش زيادي است پس با چشم باز حركت كن.
     
Cancer
Jun 22-Jul 22
 
خرچنگ
1 تير - 31 تير
روابط اجتماعي تو در حال توسعه است شخصيت بر جسته و ممتاز اگر داشته باشي ميتواني با توسعع ي اين روابط آينده ي
درخشاني را براي خود بسازي  و از مشورت كردن با ديگران دوري نكن.
     
Leo
Jul 23-Aug 22
 
شير
1 مرداد - 31 مرداد
اين روزها احتياج به آرامش و طمانينه داري همسر تنها كسي است كه در اين شرايط
مي تواند همچنان پشتيبان تو بوده و اين آرامش را به تو هديه كند. 
     
Virgo
Aug 23-Sep 22
 
سنبله
1 شهريور - 31 شهريور
از شتاب كردن در قضاوت بايد برهيز كرد براي داوري در مورد رفتار هر كس بايد شناخت
كاملي داشت و دانست كه چرا دست به چنين كاري زده است از شتاب زدگي دوري كنيد.
     
Libra
Sep 23-Oct 23
 
ترازو
1 مهر - 30 مهر
بهتر است بر روي يك برنامه يا پروژه اي تمركز كني به گونه اي كه كاري به درستي انجام شود انجام كامل و تمام عيار به
معني موفقيت است.
     
Scorpio
Oct 24-Nov 21
 
عقرب
1 آبان - 30 آبان
زندگي عاطفي توست كه به تو اطمينان و آرامش ميبخشد در كنار خانه و خانواده است كه ميتوان به روح و رواني ارام دست يافت
 چنين ارامشي در هيچ جاي ديگري نيست.
     
Sagittarius
Nov 22-Dec 21
 
کمان
1 آذر - 30 آذر
اخيرا در مورد كارهاي خانه و خانواده سهل انگاري زيادي ميكني و اين مساله ميتواند عواقب ناگواري را در پي داشته باشد
سعي كن بيش از اين وقت خود را صرف خانواده و نزديكان خود كني.
     
Capricorn
Dec 22-Jan 19
 
بز
1 دي - 30 دي
يك رابطه ي قديمي دوباره از راه رسيده و مي خواهد خاطرات گذشته را تكرار كند تا حدودي كه به كارها و برنامه هاي فعلي
تو لطمه نزند مي توان اين گذشته ها را تجديد كرد.
     
Aquarius
Jan 20-Feb 18
 
ظرف آب
1 بهمن - 30 بهمن
موفقيت تو قطعي است تو خود نيز ميداني كه با سعي و تلاش در اين راه موفق خواهي شد اما دوست داري كسي به تو تضمين
دهد اين تضمين در گرو اراده ي قوي توست.
     
Pisces
Feb 19-Mar 20
 
ماهي
1 اسفند - 30 اسفند
به رغم همه ي دشواريها و سختي ها سعي ميكني همچنان خود را سرپا و سر حال نگه داري اين خصوصيت تو قابل
ستايش است هرگز نبايد تسليم شد و به سختيها و مشكلات تن سپرد.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 7:57 | لینک ثابت |

...(این فقط یک شوخی است و ارزش قانونی دیگری ندارد.همه آقایون از جمله شوهرم باید ببخشند...)

هر کاری کنن پاهای اونها دارای بویی نامطبوع میباشد

 

 

حالا میخوان کفششون عوض کنن ، پاشونو عوض کنن ، جورابشون بدوزن

 یا حتی اگر پاشونم عوض کنن باز هم اتفاقی نخواهد افتاد و اطرافیان محکوم

به تحمل این رایحه خوشایند هستند

 

Image hosted by allyoucanupload.com

یکی از خصوصیات یک مرد ،  حکمرانی و تسلط ایشان بر خانواده است اما گاها" انقدر فشار

 حکمرانی زیاد میشه که خونواده و مهمتر از اون خانوم خونه از هم میپاشه

 

Image hosted by allyoucanupload.com

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

چشمان آقایون خوب کار میکنه و معمولا" در مقابل جنس مقابل گیرایی بسیار خوبی دارن

 به طوری که کمتر زمانی پیش میاد که دختری از جلو اونها رد بشه و چشم اونها رو نگیره

 

Image hosted by allyoucanupload.com

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 ساعت 7:50 | لینک ثابت |

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

 


عکس بالا، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg. 94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات بخش ". این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت دوقلو را توصیف می کند که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه انکوباتور ( incubator) نگهداری می شدند و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید .
زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده می مانند و شروع به رشد می کنند .
 
دو خواهر دو قلو به خونه رفتند   و تو یه تخت خواب با هم یک جا خوابیدند .

 آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند .

بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت و یا انکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند .

 

..دکتر مارک کتز (Mark Katz, M.D) ، عضو L.A. Shanti's Advisory Board می نویسد:" ...«در آغوش گرفتن» می تواند در محدوده ذهنی یک فرد تغییراتی را ایجاد نماید و به آنها از لحاظ پزش ک ی کمک کند. بالاتر از همه اینکه، «در آغوش گرفتن» هیچگونه «عوارض جانبی» ندارد و شما برای گرفتن چنین مداوایی، احتیاج به رفتن نزد دکتر ندارید ."

«
در آغوش گرفتن » (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار «در آغوش گرفته شدن » ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار « در آغوش گرفته شدن» و برای رشد و نمو به 12 بار «در آغوش گرفته شدن» در روز نیاز دارید .

پوست بزرگترین اندام بدن است و این اندام احتیاج به مراقبت های لازم و خوبی را دارد. یک Hug می تواند که قسمت های وسیعی از پوست را پوشش دهد و این پیام را به پوست برساند که "از تو مراقبت می شود ".

Hug
همچنین یک وسیله ارتباطی است، که می تواند چیزهایی را بگوید که شما نمی توانید در غالب کلمات بیان کنید. نکته بسیار زیبا در مورد Hug اینست که شما نمی توانید آنرا یک طرفه به کسی بدهید، معمولا شما آنرا پس می گیرید

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 8:10 | لینک ثابت |
درگذشت جهان پهلوان تختي
جهان پهلوان تختي درچنين روزي در سال1346خورشيدی  به طرزي مشکوک درگذشت. تختي در روز پنجم شهريور ماه سال 1309 خورشيدی در خانواده‌اي متوسط در محله‌ خاني آباد تهران ديده به جهان گشوداو دو برادر و دو خواهر نيز داشت و  غلامرضا کوچکترين فرزند خانواده بود .  پدرش در اثر فقر براي تامين معاش خانواده  ناچارشد خانه‌  مسکوني خود را گرو بگذارد.شادروان تختي به لحاظ مشکلات خانوادگي و همچنين مالي  فقط نه  سال در دبستان و دبيرستان منوچهري خاني آباد درس خواند و  به دليل علاقه به کشتي و ورزش باستاني به باشگاه پولاد رفت. تختي در دوران زندگي ورزشي اش رکورد دار شرکت در المپيک ها و کسب بيشترين مدال بود. 
جهان پهلوان علاوه بر قهرماني، به لحاظ منش و رفتار انساني و سجاياي اخلاقي پسنديده و جوانمردي و نوع دوستي شهره خاص و عام بوده است. او زندگي خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختي در ورزش باستاني و کشتي پهلواني نيز داراي تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ايران شد و هر بار کشتي گيران نامداري را مغلوب کرد. وي چهار ماه پس از بازگشت از آخرين سفر خود در آبان ماه سال 1345 خورشيدی زندگي مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک  بود .
او در   المپيک 1952  ميلادی هلسينکي ، مدال نقره و در المپيک 1956  ميلادی ملبورن مدال طلا گرفت . وي همچنين در المپيک سال 1960 ميلادی  رم ،   مدال نقره را به ارمغان آورد . تختي در رقابت هاي  قهرماني جهان در سال 1951 ميلادی  هلسينکي ،  مدال نقره ، در سال 1961 ميلادی يوکوهاما ،  مدال طلا و در 1962 ميلادی توليدو  مدال نقره به گردن  آويخت . وي همچنين در بازيهاي آسيايي 1958 ميلادی  توکيو مدال طلا  دريافت کرد  . جهان پهلوان تختي  درسال1956ميلادي با فرستادن نماينده‎هاي شوروي سابق و آِمريکا به رده‎هاي دوم و سوم اعتباربيشتري براي کشتي ايران فراهم کرد. او همچنين علاوه بر عرصه ورزش ، در عرصه سياست نيز يکي از مخالفين رژيم پهلوي بود  به همين دليل  ساواک  اورت تحت نظر داشت. ساواک با طرح توطئه اي عليه او خواست که با کشتن وي ، مرگ او را در اذهان عمومي ، خود کشي قلمداد کند اما مردم بعد از شنيدن خبر شهادت شادروان تختي جلوي پزشک قانوني گرد آمدند و عليه رژيم شاه تظاهرات عظيمي بپا کردند. اين تظاهرات به زد و خورد با پليس انجاميد . تختي را در ابن بابويه به خاک سپردند. از به ياد ماندني ترين اقدامات شادروان تختي در جريان زلزله بوئين زهرا بود که در تاريخ جوانمردي پهلوانان ايران ثبت شده است.
در اين واقعه که هزاران تن از هموطنان کشته شدند تختي کمر همت بر بست و به ميان مردم کوچه و بازار رفت و مبلغ کلاني براي کمک به بازماندگان اين حادثه درد انگيز جمع آوري کرد. البته محبوبيت تختي ميان اقشار مختلف مردم دراين کاربسيار موثر بود.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 18:5 | لینک ثابت |
 بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید .آنچه را که هنگام قدرت بدست نیاوردی ، با عشق بدست بیاور .گذشته را در آغوش بگیر ، اما در آن زندگی نکن .شیشه را پاک نکن ، نگاهت را تغییر بده ...

يک روز رسد غمی به اندازه کوه، يک روز رسد نشاط اندازه دشت، افسانه ي زندگی چنين است: " در سايه ي کوه بايد از دشت گذشت

 

 

 

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 17:59 | لینک ثابت |
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 17:53 | لینک ثابت |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 16:50 | لینک ثابت |
 
 
 
 
 
کمبود عزت نفس ،یعنی توانایی های خود را ناچیز انگاشتن ، برخورد تحقیر آمیز با خود و داشتن تصویر ذهنی منفی نسبت به خویشتن !!!!
کسانی که از خود بیزار هستند به ندرت می توانند روابط سالمی با دیگران برقرار کنند و ارتباط موفقی با آن ها داشته باشند !
آنها از بودن با دیگران احساس ناراحتی می کنند !
بخصوص وقتی که در یک گروه به خود نگاه می کنند ، این
 حس در ایشان تشدید می شود .
از آن جایی که این افراد دید بدی نسبت به خود دارند ، از ترس
 قرار گرفتن در معرض دیگران ، عزلت اختیار می کنند .
با ادامه این روند گرایش هایی در فرد شکل می گیرد که متناقض
 با علایق شخصی اوست !
اگر ازمبتلایان به این عارضه هستید نا امید نشوید !!!
پیشنهادهای زیر می تواند کارگشا باشد !! 
 
 
 
 
1) اعمال و رفتار خود را با دقت تحت نظر بگیرید!
تا متوجه شوید چه چیزی شما را برمی انگیزد !
 
2) قدر خود را بدانید !
خودتان رادست کم نگیرید زیرا انسان های خود کم بین خود را مسوول شکست ها و نا کامی ها یشان می دانند در صورتی که موفقیت هایشان را به دیگرا ن و یا خوش شانسی در یک سری جریانا ت نسبت می دهند و حتی اگر به موفقیت بزرگی نیز دست پیدا کنند از موفقیت شان آن طور که باید لذت نمی برند !
 
3 ) بدون قید و شرط خود تان را ببخشید !
اگر گذشته تان برایتان آزار دهنده است و اگر احساس گناه را حت تان نمی گذارد ،
 لا زم است خودتان را ببخشید !
 
4) با ترس های خود کنار بیایید !
اغلب اوقات ترس و اضطراب مانند خوره به جان آدم می افتند و مانع اتخاد تصمیمات صحیح و عقلانی می شوند . اگر نگاه دقیقی به شرایط خود بیندازید خواهید دید بیشتر ترس هایتان خیالی هستند و در مورد آن ها اغراق کرده اید !
با سلاح دلیل و منطق به جنگ ترس های نامعقول خود بروید !
 
5) آن چه را که از آن واهمه دارید انجام دهید !
لیستی از کارهایی را که به خاطر ترس از شکست یا اظهار نظر های دیگران ، در انجام شا ن تعلل می کرده اید تهیه کنید . از آن کار هایی که بیش از همه از انجامش می ترسید ه اید شروع نمایید و برای خود دلیل بیاورید که چرا
نمی توانید انجامش دهید !
 
6) یاد بگیرید چگونه باید با شکست کنار آمد !
شکست پل پیروزی است ، راه موفقیت از گذرگاه آزمایش و تجربه می گذرد و اگر شکستی وجود نداشت واژه  "تجربه " بی معنا می نمود !
 
7) انتقاد پذیر باشید !
گفته ها ونظرات دیگران در مورد خودتان، فرصتی برای شناخت و ارتقای خود بدانید !
 
8) تمرین جسارت کنید !
یاد بگیرید از نظرات و عقاید و اعمال خود دفاع کنید . اگر قرار است با کسی مذاکره داشته باشید ، به جای ترس و اضطراب ذهن خود را روی وضعیت منصفانه برد- برد متمرکز کنید !
 
9)خود را با جملات مثبت تشویق کنید !
به یاد داشته باشید که شما همانی خواهید شد که همواره فکرش را می کنید ! و با تغییر افکار وعقاید می توان زندگی را برای همیشه متحول کرد !
 
10) تجسم سازی کنید !
از تصور ، تجسم و قدرت نا خوداگاه ذهن برای  تغییر نگرش و رفتار خود استفاده کنید ! موقعیت هایی را مجسم کنید که ناراحت تان می کنند ! موقعیت های  تحقیر
کنند ه یا شرایطی که برترین ترس ها را به جانتان می اندازند .سپس تصور  کنید
چگونه باید با آن ها در زندگی حقیقی کنار  آمد  .  اگر  بتوانید  با  موفقیت   تمرین
 تجسم سازی را انجام دهید ، برخورد با شرایط مشابه در زندگی واقعی به مراتب آسان تر خواهد شد !
 
 
امیدوارم با به کار بردن این 10 روش بتوانید زندگی شایسته تری
برای خود درست کنید !
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 16:46 | لینک ثابت |
 
business article