
به این خر نگاه کنید...یک حیوان آزاد...مظلوم....پاک و بی گناه.....و ما چرا هر آدم بیشعوری رو خر خطاب میکنیم....آخرش ما همه یک جورایی مدیون خر ها میشیم و باید براش جواب پس بدیم...که چرا به کسی که به اندازه یک خر هم ارزش نداشته گفتیم خر....بیچاره خر ....آزارش به کی میرسه....با این چشمهای بی گناه و دماغ سر بالاش...آخی....و چرا کارهای احمقانه خودمون رو به این موجود بیچاره نسبت میدیم.... می گیم خریت کردم....
نمیدونم چرا این رو نوشتم....خر شدم از بس درس خوندم...نمیدونم دیگه....خر شدم درس خوندم...خر میشم اگه درس نخونم....درس بخونیم خریم....نخونیم خریم.....راستی خر چنده...بریم یک خر بخریم...اندازه خر هم نشدیم آزاد باشیم و آزادانه عرعر کنیم و فیلتر هم نشیم....از هیچ چیز هم نترسیم ...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 ساعت 14:18 |
لینک ثابت |
۱- به خودتون اطمینان بدین که مهمترین عاملی که سرعت شما رو در تحصیل کم میکنه خودتون هستید نه دیگران
۲- تنها اوقاتی را که مشغول خواندن یا نوشتن مطالب پایان نامه هستید و جلوی کامپیوتر نشسته اید ساعات درس خوندن شما به حساب می آیند نه وقتی که در فیس بوک برای اعظم و زری یاد داشت مینویسید یا با کامی و پروین چت میکنید و یا وبلاگ غضنفر رو میخونید....پس در واقع شما روزی چهار پنج ساعت درس نخوندین که خودتون رو مستحق استراحت بدونید ....
۳- معمولا برای نوشتن مطالب جدی مثل تز و یا خواندن مطالب اساسی باید پشت میز نشست....اینطوری به حالت دراز کش و یا یک پهلو لمیده کسی نمیتونه تز بنویسه...
۴- اینقدر با غذا دوغ و ماست نخورید که مجبور باشید اینقدر بخوابید...
۵- چرا فقط وقتی که میخواهید شروع به درس خوند کنید یاد مساله اضافه وزن خودتون می افتید و تصمیم میگیرید به جای درس خوندن ورزش کنید؟
۶- این دیگه خیلی بده که فکر میکنید فقط همون یک ساعتی رو که کسی به دیدن شما اومده بوده قرار بوده درس بخونید...و برای امروز دیگه وقت تموم شده....
۷- چرا فکر میکنی باید همه چیز مرتب و منظم باشه تا بتونید درس بخونید
۸- رسیور رو دور بندازید تا فقط مجبور باشید کانالهای وطنی رو ببینید...اینطوری عملا چیزی که شما رو سرگرم کنه وجود نخواهد داشت
۹- از داشتن اینترنت پر سرعت اونهم از نوع بی سیم به شدت اجتناب کنید چون فقط باعث میشه از کار و زندگی بیفتید
۱۰- تمبل تنها واه ای هست که الان مستحقش هستید.....جمع کن این بساطو برو سر درس و مشقت....
(این ۱۰ نکته رو برای خودم نوشتم اما مطمئن هستم به درد همه اسیران تحصیل میخوره....الان هم این مودم لعنتی رو خاموش میکنم...البته اول باید ببینم فیس بوک چه خبر!!!!!!!!!!!!!!!)
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه هفدهم بهمن 1388 ساعت 12:57 |
لینک ثابت |
|
فرستنده: سپیده
|
یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار میکنی؟
خرگوش: دارم پایاننامه مینویسم. |
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور میتونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب مینویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی میدونه که خرگوشها، روباه نمیخورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد میشد.
گرگ: خرگوش این چیه داری مینویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مسالهای نیست، میخواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوانهای روباه و در گوشهای دیگر موها و استخوانهای گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.
نتیجه:
هیچ مهم نیست که موضوع پایاننامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایاننامهتان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟ | | |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در جمعه شانزدهم بهمن 1388 ساعت 15:7 |
لینک ثابت |
همیشه توی نوشته هام سعی کردم از کلماتی مثل معمولا....گاهی....بعضی و...اینها استفاده کنم تا زیاد هم به نوشته هام قطعیت ندم چون مطالب من در واقع نظرات شخصی من هستند و زیاد هم مستند نیستند....اما این یکی رو با قاطعیت میگم که مالایی ها بی خیال ترین مردم دنیا هستند....حتی به جون خودم قسم میخورم که از این آدمها بی خیال تر خدا روی زمین نیافریده و اگر به دلیل تغذیه بدشون نبود یقینا زندگی جاویدان پیدا میکردند....انگار احساساتی مثل نگرانی...دلهره و اضطراب در وجود این آدمها سرشته نشده و با این بی خیالی شون به راحتی میتونن آدمهای عجولی مثل من رو سکته بدن....من نمیدونم زمان براشون چطوری میگذره و معنی as soon as possible در زبان مالایی کی میشه که از این سوپر وایزر های محترم هی میشنویم که as soon as possible میخونم....اما خبری ازش نمیشه....as soon as possible مینویسم......اما هیچی....آقا خوابش برده....as soon as possible....as soon as possible....ای بابا....بیچاره شدیم ما....یک جمله دیگه بگو ... آقا میگه....ok....don't worry... واقعا که دیگه دارم از دست این آدمهای بیخیال دق میکنم....فکر کنم مجبورم یک سر برم مالزی ....as soon as possible....دیگه آخرش به استاد گرانقدر گفتم مثل اینکه گذشت زمان در ایران و مالزی با هم فرق داره...این هفته های شما چند روزه هستند و این as soon as possible...کی میرسه.....
این هم عکس منه بعد از فارغ التحصیلی از UPM

تازه اگه as soon as possible باشه...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 ساعت 0:9 |
لینک ثابت |
نمیدونم چه ایرادی در اینترنت هست یا اینکه دست جنایتکار از آستین کی بیرون اومده که وبلاگ مهندس جوان از خونه ما فیلتر هست اما برای بعضی های دیگه فیلتر نیست....حالا خدا میدونه که شرکت شاتل که به ما اینترنت میده فیلترش کرده....یا مهندس جوان خودش فیلترش کرده....به هر حال این خبر دروغ نبوده...
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ساعت 23:50 |
لینک ثابت |
move ur mouse on the picture موس را روي تصوير حركت دهيد و تصاوير جالب ببينيد.
درضمن روي كلمه next زير تصوير كليك كنيد وتصاوير بعدي را هم مشاهده ولذت ببريد
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ساعت 14:50 |
لینک ثابت |
نمیدونم مهندس جوان دیگه چه کار کرده که از ایران فیلتر شده............ برای خوانندگان بی فیلتر شکن صبر جمیل آرزومندیم.....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388 ساعت 14:25 |
لینک ثابت |
یک مساله جالب که در مورد اون هم ایران از بقیه دنیا مستثنی است مساله کپی رایت میباشد. بعنوان مثال یک سی دی ویندوز در مالزی تقریبا سیصد رینگیته و در ایران دوهزار تومن ... و یا انواع و اقسام برنامه و فیلم و موسیقی.... شما یک پک شامل چهار دی وی دی برنامه را از شرکت پرند تهیه میکنید تحت عنوان سی دی های کینگ و برای اونها دوازده هزار تومن میپردازید و با اونها به تعداد بیشماری برنامه دسترسی میکنید....در حالیکه دوستی که ساکن دوبی بود و در کار خرید و فروش نرم افزار بود ادعا میکرد که اگر شما بخواهید تمام برنامه های موجود در این پک رو به قیمت واقعی اونها و با پرداخت حق کپی رایت بخرید چیزی حدود نود هزار دلار میشه.....حالا من که نه شمردم که چند تا برنامه در این سی دی وجود داره و نه حساب کردم....دروغ و راستش با اونی که گفته....ولی یک نکته خیلی خیلی جالب اینه که خود ایرانی ها وقتی یک نرم افزار درست میکنند و یا حتی اون رو به طرز محترمانه ای سرقت میکنند اون رو به قیمت بالایی میفروشند و هزار تا قفل روش میذارن که امکان هیچ گونه کپی برداری از روش نباشه و این قفلها گاها به قدری محکم هستند که حتی امکان استفاده رو به کاربر اصلی هم نمیدن...
به عنوان مثال دیکشنری نارسیس که هزار تا قفل و رجیستر و این جور حرفا داره و آخرش هم ما نتونستیم رجیسترش کنیم و از نسخه ای که دکتر پوررحیمیان(فر زاد سابق) برامون به روش پیچیده ای نصب کرد استفاده کردیم....
الان هم من داشتم با سی دی طب سیسیل ور میرفتم که صدای اون رو پیرو فرمایشات شوهر گرامی فعال کنم....دیدم سی دی کاملا دزدی یک ای بوک از انتشارات السیلور هست و روی جلدش به فارسی هزار بار نوشته شده که هرگونه نسخه برداری از آن ممنوع بوده و پیگرد قانونی دارد....جالبه واقعا....و نکته در اینجاست که به طوری این سند دزدی رو محکم کاری کردن که واقعا هم نمیشه اون رو به این مفتی ها کپی کرد....
دلم میخواد یکی بتونه این سی دی رو کپی کنه و از فردا ۵۰۰ تومن گوشه خیابون بفروشه....اونوقت اون دیگه شاه دزده....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه دهم بهمن 1388 ساعت 15:14 |
لینک ثابت |
من آخرش هم سر از بعضی سنتها و آداب و رسوم مربوط به تولد نوزاد و روز اول تولدش و شب ششم تولدش و نمیدونم روز چهل تولد بچه و اینها سر در نیاوردم. بعضی از این رسوم به قدری برای خاله خانم های من اهمیت داشت که انگار اجرا نکردن اونها حکم محاربه رو داشت و من نمیدونم بچه هایی که به دنیا میان و ایرانی نیستند و این مراسم براشون اجرا نمیشه چی میشن؟؟؟....و ما که این مراسم برامون یکی یکی اجرا شده چی شدیم؟؟؟....بگذریم....این مراسم که مربوط به خاله خانم ها و مادر بزرگهاست به کنار....یک جوری میشد ازشون در رفت....اما ختنه کردن بچه که همانا از سنتهای اسلامی هست باید اجرا میشد و من نمیدونم این مساله چه وجوبی د اره و این عضو بچه چه منافاتی با اسلام داره که برای ورودش به این دین باید این بلا سرش بیاد....
مساله از قبل از تولد بچه شروع شد که هرکس در مورد زمان انجام این فریضه واجب نظری میداد....که باید در چه سنی صورت بگیره...و بعد از تولد بچه مساله روز به روز جدی تر شد ....از روز اول در بیمارستان جناب دکتر پیشنهاد دادند که بچه رو ختنه کنیم و ما گفتیم نه...بعدش هرکی دیدن بچه اومد از اینکه آیا بچه رو ختنه کردیم یا نه سوال کرد و کلی هم توصیه در مورد این مساله شنیدیم و بالاخره تصمیم گرفتیم بچه بیچاره رو ختنه کنیم که به قولی مسلمون بشه...فکر میکنم ایراد مسلمونی ما هم همینه که با اذان گفتن توی گوش و بریدن عضو اون هم در روزهایی که حتی قادر به نگهداشتن جیش خودمون هم نیستیم به اسلام وارد میشیم.....
بالاخره پس از کلی تحقیق از مادرهای پسران فامیل و جستجو در سایت های مختلف راضی شدم که یک دکتر فوق تخصص توی همون بیمارستان بهمن که بچه دنیا اومده بود طی مراسم با شکوهی بچه رو ختنه کنه....اما بچه بیچاره یک ساعتی رو گریه میکرد و فکر کنم داشت به من و پدرش و دکتر و تمام کسانی که جویای ختنه کردنش بودند فحش میداد....شکر خدا تموم شد و حالا این شبهه برای من پیش اومده و باید از مراجع سوال کنم که در این روش که برای بچه حلقه میگذارند و بعد از چند روز ختنه بچه کامل میشه سالروز ورودش به اسلام روز گذاشتن اون حلقه هست یا روزی که حلقه می افته....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه هشتم بهمن 1388 ساعت 21:43 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه هفتم بهمن 1388 ساعت 13:9 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در سه شنبه ششم بهمن 1388 ساعت 13:7 |
لینک ثابت |
این
روزها تقریبا آهنگ حرکت من در زندگی و تحصیل کند شده و اون هم بیشتر بخاطر این زندگی جدید یک دستی منه...اما مهم اینه که آدم در هیچ شرایطی کم نیاره و همت داشته باشه....چه اشکالی داره که با یک دست به بچه برسی و اونو بغل کنی و با دست دیگه اراجیف بنویسی و یا حتی تز بنویسی که البته اون هم نوعی نوشتن اراجیفه منتها به زبان انگلیسی و با درج رفرنس...

نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در یکشنبه چهارم بهمن 1388 ساعت 12:59 |
لینک ثابت |
اگر در خارج از ایران زندگی میکنید میتونید از هزار راه برای شاد زیستن و سرگرم کردن خودتون استفاده کنید اما در ایران فقط توصیه میشه که تلویزیون خودتون رو از پنجره به بیرون پرتاب کنید تا زندگی شما مملو از آرامش و شادی بشه....
توصیه دوم اینکه اگه در تهران هستید بهتره پاتون رو از خونه بیرون نگذارید و یا اقلا رانندگی نکنید...
توصیه سوم اینکه از یک فیلتر شکن خوب استفاده کنید...
چهارم....عجب باهاله ایران....
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در شنبه سوم بهمن 1388 ساعت 23:21 |
لینک ثابت |
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.
خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود.. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم.. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه را نخوانید! و کلی با خودتون کیف کنید اما !..
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در پنجشنبه یکم بهمن 1388 ساعت 15:6 |
لینک ثابت |
نوشته شده توسط مینا کبودرآهنگی در چهارشنبه سی ام دی 1388 ساعت 15:2 |
لینک ثابت |