X
تبلیغات
روزهای بی تکرار من در ایران و مالزی
خوشبختانه زبان شیرین فارسی پر از ضرب المثل هایی هست که همه اونها رو باید با آب طلا نوشت و متاسفانه ما همه باید همه اونها رو تجربه کنیم ... اینجا مصداق ضرب المثل کار کردن خر، خوردن یابو هست... مثل همیشه این مالایی های به ظاهر بی دست و پا و فوق العاده موذی و شرکای چینی پول پرستشون کاری میکنن که از کار چیزی به جز خستگی برای خارجی هایی مثل من باقی نمونه! 

کلا از حقوق ما و هر گونه دریافتی که از دانشگاه داشته باشیم 10% مالیات برداشته میشه. حتی اگه اضافه تدریس هم داشته باشیم باز هم باید مالیاتش رو بپردازیم. وقتی به رستوران میریم و در بیشتر خرید ها هم باید مالیات جداگانه بپردازیم. برای خرید ماشین باید بهره بیشتری بپردازیم البته در صورت استفاده از وام! و کلا به عنوان خارجی تا جایی که از دستشون بر بیاد برای ما خرج تراشی میکنن...

آخر سر هم جلسه ای ترتیب میدن بعنوان tax clearance و در این جلسه همه باید فرمهایی رو به صورت اینترنتی پر کنن. نتیجه این میشه که باید یک مقدار از پولی که بابت مالیات از حقوق یک عده کم شده، دوباره به حسابشون برگرده و این افراد معمولا افراد محلی هستن. خارجی ها هم باید دوباره مالیات پرداخت کنن چون اصولا اینها دوست ندارن شمای خارجی از پولی که اینجا در آوردی بتونی دوزار پس انداز کنی! 

اینجوری میشه که با یک حساب سرانگشتی میشه فهمید که موندن اینجا هیچ فایده ای نداره...با کار کردن من و امثال من قراره شکم یک عده دیگه گنده بشه! .... درسته که توی ایران هم باید مالیات داد و کمابیش آسمان همین رنگی هاست...اما باز هم بهتر از اینه که یک مشت آدم چشم تنگ پاچه گشاد تو رو هالو حساب کنن و به دلیل اینکه خارجی هستنی مجبور به پرداخت پول زور بشی....(26% مالیات خیلی زیاده!)




تاريخ : دوشنبه هجدهم فروردین 1393 | 13:47 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
کی گفته به حرف گربه سیاه بارون نمیاد؟ به نظر من خیلی هم به حرف گربه سیاه بارون میاد چون همین الان  که من واقعا از ته دل آه کشیدم و گفتم خدا دارم از بوی دود میمیرم، بارون شدیدی گرفت! پس دو حالت وجود داره یا به حرف گربه سیاه بارون میاد و یا من گربه سیاه نیستم!



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 | 15:6 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
اين روزها به نظر مياد خدا اين سرزمين استوايى رو از ياد برده....يا داره تنبيه ميكنه.... الان مدتيه كه از بارون خبرى نيست... هر روز يك جايى آتش سوزى ميشه و هوا خيلى بد و كثيف شده... در بيشتر مناطق أب سهميه بندى شده و اين هم از سقوط MH 370....

براى مردم اينجا دعا كنيم نه فقط براى مسافرين و خانواده هاشون، بلكه براى همه.... براى برطرف شدن اين خشكسالى و براى اينكه دوباره شادى به اينجا بياد...



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 | 9:1 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
فکر کنم دیگه رسما دیوانه شدم...نمیدونم شاید هم خیلی خیلی عاقل شدم که دیگه هیچ علاقه ای به علم و دانش و ترویج و تولید علم و مقالات و تدریس و این حرفا ندارم...الان بیشتر از دو ماهه که سه تا مقاله تقریبا آماده رو نتونستم تموم کنم دلیلش هم اینه که فکر میکنم خوب که چی؟ مثلا 100 تا مقاله چاپ کنی که چی؟ 

یک زمانی بود که گاه و بیگاه به سایت وزارت علوم هم سری میزدم که به قول ناهید ببینم بالاخره ما رو جذب میکنن یا نه....اما دیگه اون هم برام مهم نیست اصلا اونها هم بخوان منو جذب کنن من اونها رو دفع میکنم....

اینجا هم که رسما استعفا دادم ... ولی مثل اینکه اینها نمیخوان باور کنن چون باز هر چند روز یک بار یک نامه تمدید قرار داد به دستم میرسه....نمیدونم نمیفهمن یا خودشونو به نفهمی میزنن....تازه برای من پست جدید هم در نظر گرفتن و فکر میکنن با این حرفا من طمع میکنم و می مونم....

از سیستم آموزشی زده شدم و اصلا میخوام برم تو کار بساز و بفروشی...یه شغل آزاد....بی خیال فرهنگ و علم و هنر ....بی خیال آموزش....همه میگن آموزش عشقه...معلم بودن عشقه....هنر عشقه....باشه قبول اما آیا بنز و بی ام دبلیو و سفر اروپا و ...عشق نیستن....بابا بذارین ما یک کم هم از عشقهای زمینی بهره مند بشیم!



تاريخ : چهارشنبه هفتم اسفند 1392 | 12:23 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
دور خواهم شد از این خاک غریب....دور خواهم شد دور...



تاريخ : جمعه دوم اسفند 1392 | 9:41 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
بچه که بودیم یک کارتون میداد به اسم روبرت آدم بزرگی که دلش نمیخواد آدم بزرگ باشه... اون موقع ها به نظرم میومد که روبرت اشتباه میکنه و همه باید از آدم بزرگ بودن خوشحال باشن اما حالا احساس روبرت رو خوب درک میکنم...آدم بزرگ بودن خیلی بد هست چون آدم بزرگ ها خیلی دلتنگ میشن....

وقتی بچه هستی با پدر مادر و خواهر و برادر هات زندگی میکنی و چون همش با هم هستین قدر هم رو نمیدونید و معمولا مشغول کشمکش با هم هستید و وقتی بزرگ شدی و از اونها دور شدی دلتنگشون میشی ...برای همینه که آدم بزرگ بودن خوب نیست...هر چی بزرگ تر دور تر و هر چی دور تر بد تر....

دلم کودکی ام رو میخواد روز های قشنگی که از صبح تا شب به بازی میگذشت...دلم میخواد دوباره از مامان و نگاه معنی دارش بترسم...از اینکه به خاطر اینکه با بچه های دیگه کتک کاری کردم دعوام بکنه....

دلم صدای ناظم مدرسه رو میخواد که سر صف پشت بلند گو فریاد بکشه مینا تو کی میخوای مثل بچه آدم رفتار کنی....

دلم میخواد مثل قدیما هر روز از کلاس بیرونم کنن و من با شادی توی حیاط مدرسه بازی کنم...یا برم دفتر مدرسه و تعهد بدم که دیگه دختر خوبی باشم...دوست دارم با لباسهای خاکی یا خیس، دکمه های کنده شده و مقتعه پاره به خونه برگردم....

...با علیرضا سر دوچرخه کتک کاری کنم....سعید پسر خالمو خوب کتک بزنم...موهای سمیه دختر خاله رو بکشم....علی و رضا پسر های دوست مامانم رو دوباره گوشه دیوار گیر بندازم و لپ ها شون رو بکشم...با حمید لجبازی بکنم و بعد از یک روز پر کار روی زانوی بابا بشینم و خودمو لوس کنم...و فردا صبح همه با هم دوست بشیم و دوباره بازی کنیم....

دلم برای کودکی که نه، برای خودم تنگ شده....روی کارتی که گردنم انداختم نوشته شده دکتر مینا... من وارد دنیای آدم بزرگ ها شدم... من از خودم دور شدم....باید مثل آدم بزرگها باشم...آدمهایی که اونقدر گرفتارن که وقت بازی کردن ندارن....اونهایی که به جای کشیدن موی همدیگه از پشت به هم خنجر میزنن....اونهایی که دلشون یک چیز میگه و زبونشون چیز دیگه....دکتر مینا باید سختگیر، جدی و بی روح باشه  تا بتونه تو دنیای آدم بزرگها جا داشته باشه و من اصلا دوستش ندارم!



تاريخ : جمعه هجدهم بهمن 1392 | 9:58 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
نمیخوام بگم مالزی جای بدی برای کار یا تحصیله و خوشبختانه من تجربه بدی از اینجا نداشتم اما باید بگم واقعیت مالزی با چیزی که ما بعنوان توریست و یا حتی دانشجو تجربه میکنیم کاملا تفاوت داره. من تا زمانی که دانشجو بودم بیشتر مواقع با بقیه دانشجو های ایرانی بودم و از اونجایی که دانشگاه یو پی ام یک دانشگاه دولتی بود بیشترین برخورد من با مالزیایی ها از نژاد مالایی بود. اساتید راهنمای من هم مالایی و از نوع خوب و مودب و انصافا با شعوری بودن. اون موقع من نمیتونستم بفهمم چیزی رو که استادم واقعیت مالزی مینامه یعنی چی و یا چرا همش از تضاد بین نژاد های مختلف مالزیایی صحبت میکنه.

وقتی اینجا شروع به کار کردم کم کم لایه های مختلف اجتماع اینجا رو حس کردم و واقعیت اینکه مردم اینجا نسبت به نژاد های مختلف مالزیایی و حتی نسبت به خارجی ها چه احساس و برخوردی دارن....نمیخوام وارد بحث تبعیض ها بشم فقط در یک نتیجه گیری کلی باید بگم که مالزی هنوز اون قدر رشد نکرده که بتونه پذیرای مهاجر باشه حالا این رشد میتونه هم جنبه اقتصادی داشته باشه هم اجتماعی و فرهنگی!

این فقط نظر من نیست و دوستان دیگه هم که وارد بازار کار اینجا شدن و یا حتی شاگرد های دانشگاه های خصوصی  هم به این نکته اشاره میکنن ... 



تاريخ : پنجشنبه سوم بهمن 1392 | 21:52 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
من الان در یک جلسه هستم در یک ورک شاپ که مربوط به انتشار مقالات در ژورنالهای علمی هست. نمیدونم چرا نمیتونم صدای پروفسوری رو که داره سخنرانی میکنه رو تحمل کنم....همینطور اسلاید ها رو که با رنگ های تند و زننده ای طراحی شدن ...کلا دیگه این رنگهایی که مالایی ها به کار میبرن و لهجه افتضاحی که انگلیسی صحبت میکنن برام غیر قابل تحمل شده...نمیدونم مثل اینکه آستانه تحمل من هم همینقدر بوده....



تاريخ : دوشنبه هجدهم آذر 1392 | 9:49 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
یک زمانی اینجا خیلی خوب بود طوری که حتی یادم میرفت که از خانواده دورم و روزها اونقدر بی تکرار و فراموش نشدنی بودن که گذرشون رو حس نمیکردم. سال اولی که در یو پی ام درس میخوندم حدود 30-40 نفر دوست ایرانی دور و برم بودن و یادم میاد که تولد 30 سالگیم 30 نفر از بهترین دوستام به خونمون اومدن و برام جشن تولد گرفتن. روزهای بی تکرار من با دوستانم معنی پیدا میکرد دوستان ایرانی دسته گلی که الان هر کدومشون یک گوشه دنیا هستن...یادش به خیر چه روزهایی داشتیم...شوخی ها و مسخره بازی هایی که عموما به رهینا ختم میشدن ... سر به سر رحمی گذاشتن  و یاد دادن زبان فارسی بهش...خبر گذاری امید... و ماجراهای  آقای مالکی و  صمد و فرزاد و من و جنجال کلاس نصیر و دغدغه های امتحان جامع ...ریاست مازیار...همه چه زود گذشتن و تموم شدن....

از اون روزها و اون آدمها فقط خاطراتشون اینجا مونده ... هر روز که عازم محل کارم هستم از جلوی مجتمع east lake رد میشم و یاد خاطراتم با گلسا و ناهید و روزهای خوبی که با هم داشتیم می افتم...گاهی هم میرم یو پی ام سری میزنم و به جز جای خالی دوستان چیزی نمیبینم....هرچند هنوز حبیب و علی و زینب و فائزه هستن اما دیگه استادی روم صفای قدیم رو نداره...یادش به خیر با مینا و ناهید و نسیم و سارا و گلنار روزهای قشنگی رو داشتیم که همه مثل برق و باد گذشتن....خاطراتم با مونا و شبنم و نازنین و نصیبه و لادن و امیر و احمد و علی و مریم و الهام رو مرور میکنم و به این نتیجه میرسم که اینجا اگر صفایی داشت از دوستان ایرانی داشت...

آخرین دوست من هم آرش بود که اون هم از اینجا رفت...حتی خانواده سهل آبادی هم بعد از این همه سال مالزی رو ترک کردن و حالا من احساس میکنم که اینجا بدون دوستان ایرانی اصلا صفا نداره...چند تا دوستی هم که مثل من اینجا مشغول کار شدن مثل خود من گرفتارن و فرصتی برای دور هم جمع شدن نیست....من هم باید زودتر از اینجا برم...خیلی تنها شدم...



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 20:43 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
من و چند تا از همکار های ایرانی که در دانشکده مهندسی تدریس میکنن یک آرزوی مشترک داریم و اون اینه که به ایران برگردیم و یک مزرعه داشته باشیم، چند تا گاو و گوسفند و مرغ و جوجه و زمینی که توش گندم بکاریم! 

حالا نمیدونم این آرزوی مشترک بین چند نفر که همه دکترا گرفتن و کلی مقاله منتشر کردن، در اثر فشار کار زیاده یا همه ما تحت تاثیر بازی Hay Day هستیم....من که سعی میکنم به این آرزو برسم...



تاريخ : سه شنبه بیست و یکم آبان 1392 | 14:15 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
یکی از سرگرمی های مالایی ها اینه که توی پارکینگ ماشینشون رو روشن کنن و بعد مدتی حدود نیم ساعت تا دو ساعت توش بشینن و با موبایل یا تبلتشون بازی کنن. مثلا تا حالا اتفاق افتاده که من میخواستم برای کاری از خونه برم بیرون و دیدم که کسی توی پارکینگ توی ماشینش نشسته و داره با موبایلش بازی میکنه و جالب اینه که بعد از یک ساعت و نیم که من به خونه برگشتم دیدم که طرف هنوز هم همونجا توی ماشین با موبایلش مشغوله... این ماجرا توی پارکینگ دانشگاه و پارکینگ روبروی خونه ما هم اتفاق می افته و فکر کنم کلا یکی از سرگرمی های مالایی ها مخصوصا نژادهای چینی و مالایی این هست که مدتی از وقتشون رو توی ماشین به بازی کردن با موبایل یا تبلت بگذرونن...



تاريخ : جمعه هفدهم آبان 1392 | 9:44 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
خونه ما از یک طرف منظره دریاچه بسیار زیبای ماینز رو داره و از جهت دیگه مشرف به یک اسکله کوچیک و یک فضای باز برزگه که شبیه زمین فوتبال میمونه اما ازش به عنوان پارکینگ استفاده میکنن... اون طرف تر هم ایستگاه قطار کامیوتر هست... از بین این همه منظره پارکینگ از جذابیت خاصی برخورداره چون یکی از انتظارهایی که انسانها از پنجره دارن فراهم کردن منظره ای برای فضولی کردنه و مطمئنا دریاچه دید خوبی برای فضولی نیست...پس کاناپه کنار پنجره اتاق پذیرایی محل بسیار مناسبی برای استراحت ،تماشای منظره مردمی که سوار قایق ها میشن و کسانی که از پارکینگ استفاده میکنن به حساب میاد. الان هم من دقیقا همونجا نشستم و دارم مینویسم! 

این پارکینگ تقریبا ظرفیت پارک کردن 200 ماشین رو داره اما معمولا همیشه حدود 80 تا ماشین توش پارک میکنن. کف پارکینگ آسفالته نیست و میشه گفت یه جورایی ترکیب خاک و چمنه مثل زمین فوتبال های ما توی ایران. پس اصولا مثل پارکینگ های دیگه خط کشی هم نداره که نشون بده ماشینها باید کجا و در چه جهتی پارک کنن...مثل بقیه پارکینگ های مالزی کارگر هندی هم نداره که ماشین ها رو راهنمایی کنه...فقط یک نفر دم در یک دکه درست کرده و 3 رینگیت از مردم میگیره و دیگه هرکی باید خودش تصمیم بگیره که کجا و چطوری پارک کنه....

اینطوری میشه که پارکینگ میتونه خیلی سرگرم کننده بشه و فکر میکنم حتی میشه یک مطالعه روی مردم و روانشناسی پارکینگی اونها انجام داد....

بعضی ها مشتری دائم پارکینگ هستند و تقریبا از ساعت 6 صبح ماشینشون رو پارک میکنن و با قطار کامیوتر به محل کارشون میرن، شب هم ساعت 10 برمیگردن و ماشینشون رو بر میدارن(اینها برای چی زندگی میکنن؟؟). این مشتری ها معمولا یک جای همیشگی رو برای خودشون انتخاب میکنن و اگه اون محل توسط ماشین دیگه اشغال شده باشه کلی توی پارکینگ خالی دور میزنن تا محل دیگه ای رو پیدا کنن...شاید گریه هم میکنن حتی.... قابل توجه اینکه دور تا دور پارکینگ از نظر کیفیت همسان هست و راننده در جستجوی سایه یا محلی نزدیک به خروجی پارکینگ نیست!...پس فقط به اون محل خاص عادت کرده.... 

عده ای هم میان و بعد از اینکه توی زمین حسابی دور دور خوردن یه جای خیلی پرت و پلا پارک میکنن و 100 دفعه عقب جلو میکنن تا مثلا خوب پارک کرده باشن....بعضی هاشون هم همینطوری ماشین رو وسط پارکینگ رها میکنن و یا طوری پارک میکنن که مزاحم بقیه ماشین ها باشه...و جالب اینکه هیچ اعتراضی هم به این مساله نمیشه...مثلا یک روز بارونی دیدم یک نفر خودش رو به ماشینش رسوند و وقتی دید یک ماشین دیگه به صورت احمقانه ای پشت ماشینش پارک کرده و اون نمیتونه بره، خیلی با ارامش چترشو برداشت و رفت...در صورتی که این مساله در ایران بدون جنجال حل نمیشد ...

خلاصه ماجراهای این پارکینگ هم یه جورایی برای من جالبه...گاهی اوقات حتی حدس میزنم که راننده میتونه کی و از چه نژادی باشه....زن مالایی....مرد چینی....و اگه طرف دنبال کوتاه ترین راه به خروجی پارکینگ بگرده مطمئنا ایرانیه....چون از همه با هوش تر و بی طاقت تره...



تاريخ : سه شنبه شانزدهم مهر 1392 | 11:32 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |

 

از روزیکه دانشجوها نمره هاشون رو دریافت کردن همینطور درخواست بررسی نمره به دست ما رسید و من چون درسی رو داشتم که امتحان کتبی هم داشت تقریبا بیشترین تعداد بررسی نمره رو داشتم که هیچ کدومشون هم مستحق اضافه نمره نبودن!

اینجا سیستم طوریه که از دانشجوهایی که نمره "د" گرفتن دوباره امتحان گرفته میشه تا شانس دوباره داشته باشن. بعد از امتحان مجدد هم 6-7 نفری از دانشجوها موفق نشدن که نمره قبولی بگیرن و حدودا از گروه 140 نفری کلاس 17 تایی مجبور به تکرار درس شدن. الان ما در هفته سوم ترم جدید هستیم و یکی از دانشجوهایی که امتحان مجدد رو هم قبول نشده بود اعتراض کرده بود و درخواست بررسی نمره داده بود. این بود که ورقه شاگرد رو بیرون کشیدیم و دیدم نه اشتباهی صورت نگرفته که هیچی، تازه موقع نمره دادنش خیلی هم دست و دلبازی کرده بودم...به هرحال نمره رو بدون تغییر برای اداره امتحانات فرستادم. اینجا بود که یکهو من و مسول امتحانات متوجه شدیم که نمره های 7-8 نفری که امتحان مجدد داده بودن از 100 نمره محاسبه نشده...و فایلی که اداره امتحانات برای من فرستاده به جای اینکه نمره ها رو تبدیل به 100 کنه اونها رو تبدیل به 80 کرده...خلاصه محاسبات تکرار شدن و تقریبا 20% به نمره های امتحان مجددی ها اضافه شد....طی این جریان 3 نفر از دانشجوهایی که تا الان به عنوان مردود اعلام شده بودن قبول شدن ولی متاسفانه دانشجویی که اعتراض کرده بود نتونست نمره قبولی بیاره...حالا نمیدونم باید گفت این یکی قسمتش نبوده قبول بشه یا اون یکی ها خیلی خر شانس بودن! 



تاريخ : سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 12:52 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
نه اینکه حرفی برای گفتن نداشته باشم، لپ تاپ قدیمی من با این ویندوز جدید که روش گذاشتم خوب کار نمیکنه و من فارسی نویس ندارم. توی محل کار هم که مشغول کار هستم و وقتی برای نوشتن نمیمونه و باید لپ تاپ یدکی ملیکا رو قرض بگیرم که بتونم فارسی بنویسم....

دلم برای خودم خیلی تنگ شده...یعنی دلم برای خیلی ها تنگ شده و اولین نفرش هم خودم هستم... خیلی وفته که حتی خودم رو خیلی خوب ندیدم ... با خودم خلوت نکردم و حتی وقت نداشتم که از خودم بپرسم این روز ها چطوری؟....راستش نظرم نسبت به خیلی چیزها عوض شده...نمیدونم چرا اما بازم دارم به این فکر میکنم که اینجا مال من نیست...مال ما نیست...نمیدونم چرا اخلاق من اینجوریه... من نمیگم مالزی برای زندگی و یا تحصیل خوب نیست ولی با شناختی که از مردم اینجا دارم و با نگاهی به زندگی کسانی که سالیان زیادی از عمرشون رو اینجا گذروندن و همچنین بنا به تجربه شخصی خودم باید بگم که اینجا مثل شهر بازی پینوکیو میمونه!

شهر بازی پینوکیو رو نمیدونم کسی یادش میاد یا نه... اما توی اون قسمت از کارتون، بچه ها وارد یک شهربازی میشدن و اونجا بهشون خیلی خوش میگذشت...بعدش کم کم گوشهاشون به شکل گوش خر در میومد و بعد دم در میاوردن و بعد از مدتی کاملا به شکل خر در میومدن و صاحب شهر بازی اونها رو برای کار به مزرعه ها میفروخت...بعدش هم چون خیلی با سیستم مزرعه آشنا نبودن و به درد کار کردن توی مزرعه نمیخوردن، اونها رو توی دریا میریختن تا بمیرن...

حکایت ما هم همینه...الان در مرحله بازی هستیم و تا وقتی بازیمون میدن بازی میکنیم...نمیدونم چه مدت...دو سال...پنج سال...ده سال...یه عمر....وقتی که جوانی و نیروی مفیدمون از دست رفت و الاغهای پیر و به درد نخوری شدیم میخوایم به کشور خودمون برگردیم در حالی که اونجا هم به ما نیازی ندارن چون ما الاغهایی نیستیم که برای اونجا تربیت شده باشیم ...و کاش اقلا به دریا ریخته میشدیم... 

و گاهی اوقات هم میشه جور دیگری به زندگی نگاه کرد...میشه اونقدر سرگرم بازی نشیم که نفهمیم گوشهای ما در حال دراز شدن هستن...میشه به این فکر کرد که چرا اصلا از اولش خودمون کره الاغ چموشی نباشیم که میپره توی دریا....به امید دستان پری مهربونی که کمکش کنه و یا یک پایان!



تاريخ : شنبه دوازدهم مرداد 1392 | 23:6 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
سلام دوستان مالزینشین با توجه به الودگی شدید هوا بر خود واجب دیدم نکات زیر را یاد اور شوم 

نفس کشیدن در هوای آلوده ، می تواند عوارضی را برای همه به خصوص گروه در معرض خطر به همراه داشته باشد که شامل :

تشدید بیماری های تنفسی و افزایش علائم ، افزایش تعداد و شدت حملات آسم ، تشدید گرفتگی عروق و افزایش احتمال بروز سکته ، به خطر افتادن سلامتی کودکان و سالمندان به دلیل ضعیف بودن سیستم ایمنی و خانم های باردار به دلیل شرایط خاص و ویژه ایشان ، سر دردهای ناشی از ورود گازهای سمی به بدن وریه ها و... می باشد .

توصیه های پزشکی و تغذیه ای جهت کاهش حداکثری عوارض برای کسانی که مجبور به ماندن در چنین شرایطی می باشند ، به شرح ذیل است : 

1. توصیه می شود که تمامی افراد تا حد امکان از حضور در اماکن عمومی خودداری کنید و از منزل خارج نشوید .

2. استفاده از ماسک برای کسانی که مجبور به تردد خارج از منزل می باشند ، توصیه می شود.(بهتر است از ماسکهای مخصوص فیلتردار (3M N95)استفاده کنید)

3. در صورت احساس سرفه و عطسه ، به هیچ وجه از بروز آن جلوگیری نکنید . چراکه این یک مکانیزم دفاعی جهت خروج ذرات ، میکروب ها و آلودگی ها از بدن است .

4. کسانی که دارای گرفتگی عروق یا نارسایی قلبی می باشند ، از تردد در سطح شهر بپرهیزند .

5. از آنجایی که آلودگی روی سطح پوست می نشیند ، شستشوی دست و صورت با آب خالی کافی نبوده و حتما
سلام دوستان مالزینشین با توجه به الودگی شدید هوا بر خود واجب دیدم نکات زیر را یاد اور شوم 

نفس کشیدن در هوای آلوده ، می تواند عوارضی را برای همه به خصوص گروه در معرض خطر به همراه داشته باشد که شامل :

تشدید بیماری های تنفسی و افزایش علائم ، افزایش تعداد و شدت حملات آسم ، تشدید گرفتگی عروق و افزایش احتمال بروز سکته ، به خطر افتادن سلامتی کودکان و سالمندان به دلیل ضعیف بودن سیستم ایمنی و خانم های باردار به دلیل شرایط خاص و ویژه ایشان ، سر دردهای ناشی از ورود گازهای سمی به بدن وریه ها و... می باشد .

توصیه های پزشکی و تغذیه ای جهت کاهش حداکثری عوارض برای کسانی که مجبور به ماندن در چنین شرایطی می باشند ، به شرح ذیل است : 

1. توصیه می شود که تمامی افراد تا حد امکان از حضور در اماکن عمومی خودداری کنید و از منزل خارج نشوید .

2. استفاده از ماسک برای کسانی که مجبور به تردد خارج از منزل می باشند ، توصیه می شود.(بهتر است از ماسکهای مخصوص فیلتردار (3M N95)استفاده کنید)

3. در صورت احساس سرفه و عطسه ، به هیچ وجه از بروز آن جلوگیری نکنید . چراکه این یک مکانیزم دفاعی جهت خروج ذرات ، میکروب ها و آلودگی ها از بدن است .

4. کسانی که دارای گرفتگی عروق یا نارسایی قلبی می باشند ، از تردد در سطح شهر بپرهیزند .

5. از آنجایی که آلودگی روی سطح پوست می نشیند ، شستشوی دست و صورت با آب خالی کافی نبوده و حتما" نیاز به استفاده از مایع دستشویی هست .

6. ورزش در این هوا توصیه نمی شود ، چرا که در هنگام ورزش ورود اکسیژن و هوا به بدن افزایش می یابد و در شرایط کنونی که هوا سرشار از گازهای سمی ، مونوکسید و دی اکسید کربن می باشد ، تنها ورزش به ورود حجم بیشتری از این آلاینده ها به ریه ها کمک می کند و باعث آسیب به آنها می شود .

7. مصرف مایعات زیاد یکی از مهم ترین راهکارهای کاهش عوارض است . مایعات در وهله اول چون در دفع سموم از بدن بسیار نقش مهمی دارند باید بیشتر مصرف شوند تا مواد سمی مدت کم تری در بدن بمانند . در وهله دوم با مصرف مایعات بیشتر ، رطوبت ریه بیشتر شده وتشکیل مخاط ریه بهتر انجام می شود و از طریق مخاط از ورود آلودگی ها به ریه جلوگیری می شود .

8. توصیه می شود اگر افراد در بسیاری از روزها از نوشیدن شیر غفلت می کنند ، در این چند روز دقت لازم را جهت نوشیدن2-1 لیوان شیر و سایر لبنیات داشته باشند . چراکه شیر دارای مواد محافظت کننده بوده و با مصرف آن احتمال بروز تنگی نفس ، حملات آسم و سرفه کم تر خواهد شد .

9. مصرف میوه ها و سبزیجات تازه و کافی جهت افزایش سیستم ایمنی بدن به خصوص مرکبات و کلم ها توصیه می شود . این مواد غذایی با داشتن آب ، املاح و انواع ویتامین ها به عنوان بالا برنده سیستم دفاعی بدن در برابر سموم محسوب می شود .

10 - یکی از ذرات معلق در هوای آلوده ، رادیکال های آزاد هستند . این ذرات با ورود به بدن و سلول ها هم باعث تخریب سلول ها می شوند و هم خون را آلوده می کنند . در این شرایط احتمال دچار شدن به سرطان ها مانند سرطان خون نیز افزایش می یابد .

11 - رادیکال های آزاد می توانند بر سلول های مغز نیز اثر گذاشته و عوارضی چون پرخاشگری ، بیقراری ، تندخویی و... را ایجاد کنند . پس با پرهیز از مصرف غذاهای دارای رادیکال آزاد مانند فست فودها ، غذاهای آماده ، غذاهای سرخ کردنی و... می توان این عوارض را کاهش داد .

12 - کسانی که آلرژی های فصلی یا محیطی دارند ، بیش از پیش مراقب بوده و تا حد امکان از تردد درداخل شهر بپرهیزند . مراقبت کردن ، جهت مصرف کم تر محرک های غذایی مانند ادویه ها به خصوص فلفل یا نوشابه ها نیز بی تأثیر نیست.

13- دوستانی که سابقه نفس تنگی دارند می تواننداز داروخانه های سطح شهر(واتسون .گاردین) بدون نیاز به نسجه پزشک اسپری سالبوتامول تهیه کنند.

14-در این چند روز سعی کنید درها و پنجرها را ببندید و از ایرکان استفاده کنید

امید است با رعایت نکات گفته شده ، به سلامت خود در این هوای آلوده کمک کنید


تاريخ : یکشنبه دوم تیر 1392 | 13:48 | نویسنده : مینا کبودرآهنگی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.